عقیق
وبلاگ شخصی امير نظري

ویژه نامه دهه آخر صفر1391

                         

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم
 ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد. 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: ?خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.? شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام ?انسان كامل? در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: ?و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين?. قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير ?وانك  لعلي خلق عظيم?، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او ?عبدخدا? معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان ?رحمه للعالمين? معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. ?يس? كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

                                         

در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.

 

و اين هم وصيتي است که از امالي شيخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسين(ع) فرمود:

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)

" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..."

اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.

                                          

و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده که پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:

" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و کفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناک، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انکم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلک، و يمنعونکم منه، و بالله اقسم عليک ان تهريق في امري محجمة دم". " چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه کنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بداني اي برادر که مردم گمان کنند شما مي خواهيد مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."

حيات اجتماعى امام رضا عليه السّلام

دوران حيات و امامت امام هشتم اوج گيرى گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاى مردمى اين خاندان است.
چنان كه مى دانيم امام از پايگاه مردمى شايسته اى برخوردار بود و ?در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مى كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مى راند... نشانه ها و شواهد تاريخى ثابت مى كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمى مكتب على عليه السّلام از جهت علمى و اجتماعى تا حدّى بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السّلام مسئوليت رهبرى را به عهده گرفت.?

                                         


گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السّلام دو مرحله فعاليّت در سالهاى خلافت هارون و سالهاى خلافت مأمون را مى توان از يكديگر جدا كرد و براى هر يك از اين دو مرحله ويژگيهايى متمايز از ديگرى يافت، اما اگر به ويژگى عمومى اين دوران بنگريم، خواهيم ديد ?هنگامى كه نوبت به امام هشتم عليه السّلام مى رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهى مى شود به مسأله ولايتعهدى . البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگى مى كردند. يعنى كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهى با پوشش كامل... مثلاً دعبل خزاعى كه درباره امام هشتم در دوران ولايتعهدى آن طور حرف مى زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده بود. جامعه اى كه دعبل خزاعى مى پرورد يا ابراهيم بن عبّاس را كه جزو مدّاحان على بن موسى الرضاست، يا ديگران و ديگران را، اين جامعه بايستى در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه داشته باشد. چنين نيست كه دفعتاً و بدون سابقه قبلى در مدينه و در خراسان و در رى و در مناطق گوناگون ولايتعهدى على بن موسى الرضا عليه السّلام را جشن بگيرند. اما قبلاً چنين سابقه اى نداشته باشد. آنچه در دوران على بن موسى الرضا عليه السّلام يعنى ولايتعهدى پيش آمد نشان دهنده اين است كه وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاى آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السّلام خيلى بالا بوده است. به هر حال بعد هم كه اختلاف امين و مأمون پيش آمد و جنگ و جدال بين خراسان و بغداد، پنج سال طول كشيد همه اينها موجب شد كه على بن موسى الرضا عليه السّلام بتوانند كار وسيعى بكنند كه اوج آن به مسأله ولايتعهدى منتهى شد.?
حقيقت آن است كه در اين دوران، بدى اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاى خود بيفزايد، و فعاليتهاى خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاى او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاى منحصر به فرد و رفتار آرمانى كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاى مختلف حكومت اسلامى انجاميد. او خود يك بار زمانى كه درباره ولايتعهدى سخن مى گويد، به مأمون چنين اظهار مى دارد: ?اين مسأله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتى كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مى شد و گاه نيز بر الاغ خود مى نشستم و از كوچه هاى مدينه مى گذشتم، در حالى كه در اين شهر عزيزتر از من كسى نبود.? در اين جا بسنده است سخن ابن مونسـدشمن امامـرا بياوريم كه به مأمون مى گويد: اى اميرمؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتى است كه به جاى خدا پرستش مى شود.
                          

در چنين شرايطى و پس از آن كه حضرت رضا عليه السّلام بعد از پدر مسئوليت رهبرى و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاههاى مردمى خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اى حركت كند، نماينده اى به آن ديار گسيل مى داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتى وارد شهر مى شود مردم آماده استقبال و ديدار او باشند. سپس با گروههاى بسيار بزرگ مردم اجتماع برپا مى كرد و درباره امامت و رهبرى خود با آنان گفتگو مى فرمود. آنگاه از آنان مى خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد. سپس مى خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غيرمسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره پردازند.
پدران حضرت رضا عليه السّلام به همه اين فعاليتهاى آشكار مبادرت نمى كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاههاى مردمى خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السّلام اين مسأله امرى طبيعى بود، چرا كه پايگاههاى مردمى بسيار شده و نفوذ مكتب امام على عليه السّلام از نظر روحى و فكرى و اجتماعى در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه هميارى مى كردند افزايش يافته بود...
پس از آن كه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايى خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاى مردمى خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلى آنان با كار امام به اين معنى نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاههاى مردمى ، امام بخوبى مى دانست و اوضاع و احوال اجتماعى نشان مى داد كه جنبش امام عليه السّلام در حدّى نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاى گسترده اى كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيبانى مى كردند، امّا نظير اين پايگاهها به اين درد نمى خورد كه پايه حكومت امام عليه السّلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكرى پيچيده و عمومى بود و از قهرمانى عاطفى نشانى داشت. اين همان احساسهاى آتشين بود كه روزگارى پايه و اساسى بود كه بنى عبّاس بر آن تكيه كردند و براى رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاهها و مانندهاى آن به درد آن نمى خورد كه راه را براى حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.
از اين روى مى بيينم كه بيشتر قيامهايى كه مسلمانان و پيروان با اخلاص، با نظريه امام على عليه السّلام برپا كردند، در تناقضها و اختلافهاى داخلى نابود مى شد و يا غالباً انشعاب مى كردند و از يكديگر جدا مى شدند و احياناً با يكديگر در جنگ و ستيز بودند. علت اين امر بسى ساده بود. با اين توضيح كه همه پايگاهها از نظريه امامان آگاه نبودند و اوضاع اجتماعى و موضوعى را درك نمى كردند. بلكه قيامهايشان غالباً عاطفى و آتشين بود، نه آگاهانه و نضج يافته. پس طبيعتاً عواطف و احساسها نمى توانست بناى حقيقى اسلام قرار گيرد؛ چه، بناى حقيقى براساس آگاهى كامل از هدف استوار است.
امام رضا عليه السّلام در اين مرحله خود را آماده آن مى كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلى كه او خود مطرح كرده بود و خود مى خواست نه در شكلى كه مأمون اراده مى كرد و در آن شكل ولايتعهدى را به او عرضه داشت و او آن را ردّ كرد و نخواست.
اين تصويرى است از دوران امام كه مى تواند در تفسير دو رخداد مهمّ يعنى مسأله ولايتعهدى و نيز مسأله پيشنهاد خلافت به امام از سوى مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيرى ديگر، مى توان گفت تنشهاى موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايى از طوفانى بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموى و از سوى دو خاندان مهمّ علوى و عبّاسى برپا شده بود. در ميان چنين طوفانى بود كه قدرت طلبان خاندان عبّاسى بر اسبهاى لجام گسيخته خود مى نشستند و هرگونه كه مى خواستند به سوى هدف خودـو با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مى كندـمى راندند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاى مردم خنجرى هم از پشت به خاندان علوى مى زدند و پس از آن ميوه اى را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ درمى ربودند.
خاندان عبّاسى از سويى از نام ?آل محمّد? سوءاستفاده مى كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكى طرز كار يا تبليغاتشان با آل على ، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مى كردند كه همان خط آل على هستند. حتّى لباس سياه بر تن مى كردند و مى گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيى است، و عدّه اى حتّى از سرانشان، خيال مى كردند كه دارند براى آل على كار مى كنند.
از سويى ديگر نيز همين خلفاى خاندان عبّاسى از همان روزهاى نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مى دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايى كه از همان دوران آغازين حكومت عبّاسى عليه بنى الحسن به عمل آمد، گواهى بر اين ترس و وحشت عبّاسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهى ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامى كه به جنگ با محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهيمـاز علويانـمشغول بود شبها را نمى خوابيد، حتى در همين زمان دو كنيز براى او آوردند كه آنها را ردّ كرد و گفت: ?امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كارى نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آنِ من و يا سرِ من از آنِ ابراهيم مى شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزونى اندوه نمى توانست درست سخن خود را پى گيرد.?

                                    


اين نگرانى در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگرانى مهدى و هارون عبّاسى بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السّلام آن زندانهاى سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاى فراوانى سرتاسر ولايتها و شهرهاى بزرگ اسلامى را دربرگرفته بود تا جايى كه مأمون نمى دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حلّ مسأله بپردازد. او مى ديد و از اين رنج مى برد كه سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهايى قرار گرفته كه از هر سو بر آن مى تازد.
مأمون در كنار اين ترس و نگرانى از هوشى سرشار، فهمى قوى ، درايتى بى سابقه، شجاعتى كم نظير و جدّيتى راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكارى تازه بر روى صحنه آورد و امام هشتم را با تجربه اى بزرگ روياروى سازد و مسأله ولايتعهدى را پيش آورد، هر چند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السّلام او را ناكام ساخت>



ویژه سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س)

اول ذوالحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س)
و حضرت علي (ع) تهنیت باد.

 

 

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

 

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

  پيشنهاد به علي (ع):

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

 

 

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج..............

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

بقیه در ادامه مطلب 

              

View Full Size Image

 

 


ادامه مطلب

باب اله محمدی

 

وبلاگ آقای محمدی

 ددرد دل با خودم

چیزهایی که ذهنم را مشغول کرده اند را اینجا خواهم نوشت.....
 
 
 
 
 
 
سلام به همه دوستان عقیق
توی این پست میخوام وبلاگ یکی از همکاران خوبم که در کنار همکار بودن رابطه خوب دوستی هم داریم  رو براتون معرفی کنم.
توی این وبلاگ شما میتونید با چیزهای تازه از جمله مطالب داغ احساسی خاطرات مختلفو همچنین جواب خیلی از سوالات مربوط به کامپیوتر اعم از سخت افزار و نرم افزار وهمچنین شبکه رو پیدا کنید
راستی آقای محمدی یه سایت داره که به صورت رایگان میتونید توش تبلیغ کنید.
 
 
امیدوارم خوشتون بیاد
 


يا اباصالح المهدي (عج)

سخنی با امام زمان (عج)

دوستان قديمي  و هميشگي سلام
 بعد چند ماه و براي بار اول  كه تو سال جديد  ميخوام چيزي بنويسم
دوست دارم درد دلی باامام غائب همیشه حاضر آقا ولي عصر(عج) داشته باشم:




کدام آشناست که از همه غریب تر است؟؟


آ
نقدر آشناست که حتی به لطف وجود او زنده ایم و روزی می خوریم.

ولی آنقدر غریب است که تنها سالی یکبار به یادش می افتیم!

سر سفره او هستیم ولی به اینکه چه گفته و از ما چه خواسته کاری نداریم!

به راستی امام زمان (عج) از ما چه خواسته است؟

توصیه ی صاحب الزمان (عج) به دوستدارانش چه بوده است؟!

http://www.mobin-group.com/image/reg/images/5089jamkaran.jpg

اي حافظ شريعت


اي زمزمه كننده قرآن

اي شريك القرآن

اي پرچمدار تشيع راستين علوي وفاطمي

ای مهدی فا طمه

بیا که همه عالم در انتظار توست

مهدی جان بيا..........


توصیه های زندگی

توصیه هایی برای زندگی بهتر

 

1-هر روز صبح بعد از اقامه نماز و مناجات با حضرت حق چند صفحه ای قرآن بخوانید و کمی در مورد آیات تدبر کنید.

2-بدون خوردن صبحانه از منزل خارج نشوید؛سعی کنید موقع صرف صبحانه تنها نباشد.

3-هر روز ١٠ تا ٣٠ دقيقه پياده‌روى کنيد و به هنگام راه رفتن، لبخند بزنيد. اين بهترين داروى ضدافسردگى است.

4- همیشه این ملکه ذهنتان باشد که خدا با ماست و ناظر اعمال ما.

5- روز صبح که از خواب بلند مى‌شويد،دو جمله زير را تکميل کنيد:
(1)«خدایا با توکل و استعانت از تو امروز را شروع میکنم.»(2)«هدف امروز من......است.»

6-با اين سه «الف» زندگى کنيد: انرژى، اشتياق، احساس زندگى.
7-
نسبت به سال قبل کتاب‌هاى بيشترى بخوانيد و تفریحات تازه ای بکنید.
8- در طول روز زمانى را براى دعا و اندیشه در مورد اعمال و رفتار آن روز بگذاريد
.
9- با افراد بالاتر از ٧٠ ساله و نيز افراد کمتر از ٦ ساله وقت بگذرانيد.
10- به هنگام بيدارى، روياپردازى کنيد و به آن روز خوش بین باشد و بدانید خدا همیشه با ماست.
11-
بيشتر از ميوه‌ها و سبزيجات تازه  تغذيه کنيد.
12- چاى سبز، مقدارى زيادى آب، کلم، بادام و فندق را در رژيم غذايى روزانه‌تان بگنجانيد.
13-
سعى کنيد هر روز بر روى لب حداقل سه نفر لبخند بياوريد؛این یکی از نشانه های مومن است.
١4-
ريخت و پاش و آشفتگى را از خانه، ماشين و ميز کارتان دور سازيد.
١5-
انرژى خود را صرف شايعات، موضوعات گذشته، افکار منفى يا چيزهايى که از کنترل شما خارج است نکنيد. در عوض، انرژى خود را مصروف جنبه‌هاى مثبت «زمان حاضر» سازيد.
١6- بدانيد که زندگى مانند مدرسه است و شما براى يادگيرى به اينجا آمده‌ايد.
مسائل، جزئى از برنامه درسى است که ظاهر مى‌شوند و از بين مى‌روند، درست مثل مسائل کلاس رياضى، امّا درس‌هايى که از آن‌ها ياد مى‌گيريد براى هميشه پا برجا مى‌ماند.
١7-
صبحانه را زياد، ناهار را متوسط و شام را کم بخوريد.
١8- خودتان را زياد جدّى نگيريد. هيچکس ديگر هم اين کار را نمى‌کند.
١9- لزومى ندارد که در هر بحثى برنده شويد، اختلاف نظرها و سلایق را بپذيريد.
20- با گذشته خود صلح کنيد تا «حال»تان خراب نشود.
٢1-
زندگى خودتان را با ديگران مقايسه نکنيد.
٢2- هيچکس مسئول شادى و رضايت شما نيست بجز خودتان.
٢3- هر مصيبت يا ضايعه‌اى که برايتان پيش مى‌آيد به خودتان بگوئيد:
«آيا من بیشتر از خالقم خیر و صلاحم را میدانم؟؟»

٢4- همه را به خاطر همه چيز ببخشيد؛این هم دیگر نشانه مومن است.
٢5-
آنچه ديگران درباره شما فکر مى‌کنند به شما مربوط نيست.
٢6- هر وضعيتى، چه خوب و چه بد، تغيير خواهد کرد.
٢7- به هنگام بيمارى، کارتان از شما مراقبت نمى‌کند، خانواده و دوستانتان از شما مراقبت مى‌کنند. تماس خود را با آن‌ها حفظ کنيد.
28-
بهترين اتفاق براى شما هنوز روى نداده است؛پس منتظر آن اتفاق باشید.
٢9-
گاهگاهى به افراد خانواده‌ واقوامتان تلفن کنيد و بهشان بگوئيد که به فکرشان هستيد.
30-
هر شب قبل از رفتن به رختخواب، جمله زير را تکميل کنيد.
«من امروز به خاطر ........... خوشحال و از خدا سپاسگزارم.»
٣1-
اين متن را براى کسانى که دوستشان داريد بفرستيد.

(توجه:مطالب فوق نسخه اصلاح شده ومتفاوتی از نسخه اصلی میباشد وتمامی تغییرات اعمالی بر روی آن کاملا" شخصی و سلیقه ای بوده است)

http://amir6728.blogfa.com/cat-25.aspx

((التماس دعا))



ویژه نامه نیمه شعبان 1387

         

 انتظار فرج و امید به آینده

                                               امام زمان علیه السلام
             

اشاره:

انتظار ظهور امام مهدى (عج) یا به تعبیر دیگر انتظار فرج آل محمد صلی الله علیه و آله در آموزه‏هاى دین اسلام از اهمیت و جایگاه بسزایى برخوردار است، اما این مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام «انتظار فرج‏» یا امید به آینده است كه در روایات اسلامى بر آن تاكید فراوانى شده است .

مكتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحیه تلاش و پشتكار در فرد و جامعه اسلامى بر امیدوارى نسبت‏ به آینده و انتظار فرا رسیدن گشایش از سوى خدا سفارش بسیارى كرده و مؤمنان را از هرگونه یاس و ناامیدى برحذر داشته است .

در این مقاله تلاش شده كه با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و امید به آینده ریشه‏هاى فطرى این مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد .

 

1 . مفهوم و جایگاه انتظار

«انتظار» ، یعنى «چشم‌داشتن‏» و «چشم به راه بودن‏.» (1)  چش‌مداشت‏ به یك تحول، چشم‌داشت به ‏یك رویداد خوب، چشم‌داشت به ‏یك گشایش ... یا چشم به راه یك آینده مطلوب، چشم به راه یك عزیز سفر كرده، چشم به راه یك دستگیر، چشم به راه یك منجى و ... به این معنا انتظار مفهومى است كه با نهاد همه انسان‌ها عجین شده است و مى‏توان گفت كه همه انسان‌ها به نوعى منتظرند .

به بیان دیگر انتظار یا امید به آینده همزاد انسان است و اگر امید به آینده را از او بگیرند، سرنوشتى جز سكون، ركود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همین روست كه در كلام نورانى پیامبر گرامى آمده است:

الامل رحمة لامتى و لولا الامل ما ارضعت والدة ولدها و لاغرس غارس شجرا (2) ؛ امید براى امت من مایه رحمت است و اگر امید نبود هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى‏داد و هیچ باغبانى درختى نمى‏كاشت .

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت ‏خداوند!

همچنین حكایت ‏شده است كه:

روزى حضرت عیسى(ع) نشسته بود و پیرمردى با بیل زمینى را شیار مى‏كرد. عیسى فرمود: بار خدایا! امید (آرزو) را از او برگیر . آن پیر در دم بیل را به كنارى انداخت و دراز كشید . ساعتى گذشت و عیسى گفت: بار خدایا! امید را به او بازگردان؛ بى‏درنگ آن پیر برخاست و شروع به كاركرد. (3)

لحظه لحظه زندگى انسان با امید همراه است و او هر دوره از عمر خود را به امید رسیدن به دوره بعدى پشت‏سر مى‏گذارد. كودكى كه تازه به دبستان پاگذاشته به امید رفتن به كلاس بالاتر و پشت‏سر گذاشتن دوران آموزش ابتدایى درس مى‏خواند و تلاش مى‏كند. همین كودك دوران راهنمایى را با امید رسیدن به دوران دبیرستان سپرى مى‏كند و دوران دبیرستان را با این امید كه روزى به دانشگاه راه یابد پشت‏سر مى‏گذارد . وقتى همین كودك دیروز و جوان امروز وارد دانشگاه مى‏شود امیدهاى تازه به او توش و توان مى‏دهد و به زندگى او معنا مى‏بخشد؛ امید رسیدن به جایگاه مطلوب اجتماعى، تشكیل خانواده، داشتن فرزند و ... . پس از تشكیل خانواده و به دنیا آمدن فرزندان، همه امیدها و آرزوهاى انسان متوجه پیشرفت و ارتقاى فرزندانش مى‏شود و به این ترتیب حكایت پایان‏ناپذیر امید به آینده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مى‏كند .

ناگفته نماند كه این امید به آینده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ریشه در یك ویژگى فطرى دارد و آن كمال‏جویى انسان است. انسان همواره طالب رسیدن به مراتب بالاتر و دست‏یافتن به قله‏هاى پیشرفت و ترقى است و این در همه انسان‌ها با تفاوت‌هایى در سطح كمال موردنظر و تلاش و جدیتى كه براى رسیدن به كمال مطلوب صورت مى‏گیرد، وجود دارد .

در هر حال، انتظار و چشم به راه آینده بودن شعله‏اى است در وجود انسان كه هر چه فروزان‏تر و پرفروغ‏تر باشد تحرك و پویایى او نیز بیشتر خواهد بود و برعكس هر چه این شعله به سردى و خاموشى بگراید؛ تلاش و فعالیت انسان نیز كاستى مى‏پذیرد تا آنجا كه او تبدیل به موجودى سرد، بى‏روح، بى‏نشاط، گوشه‏گیر و بى‏تحرك مى‏شود و این همان حالتى است كه در روانشناسى به «افسردگى‏» تعبیر مى‏كنند . حالتى كه شدت و ضعف و زمینه‏هاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چیزى جز خشكیدن نهال امید در وجود انسان نیست .

با توجه به اهمیت و نقش اساسى امید به آینده و انتظار فرج در زندگى انسانها مكتب اسلام تلاش نموده است‏ با تقویت این روحیه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهایت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پویا و پایدار نگهدارد .

هر كس با مراجعه به خود و بررسى مصادیق مختلف انتظار در مى‏یابد كه این مفهوم سه پایه اساسى دارد:

1 . ناخشنودى از وضع موجود یا قانع نبودن به آن؛

2 . امید و باور به آینده مطلوب؛

3 . تلاش در جهت تحقق آینده مطلوب .

به نظر مى‏رسد امید به آینده و انتظار فرج به دو معنا در آموزه‏هاى دین اسلام به كار رفته است:

الف- انتظار به معناى عام؛ در این معنا مكتب اسلام تلاش كرده است كه از یك ‏سو با فضیلت ‏بخشیدن به «انتظار گشایش‏» و امید به آینده و از سوى دیگر با نكوهش یاس، ناامیدى، دلسردى و دلمردگى، روحیه تلاش و تكاپوى سازنده را در افراد جامعه‏ اسلامى زنده نگهدارد و از ایجاد حالت ‏یاس و ناامیدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگیرى كند .

اهتمام اسلام به این معناى عام از انتظار و امید به آینده تا بدان حد بوده كه از یك سو امید به فرا رسیدن گشایش از سوى خداوند در زمره برترین اعمال برشمرده شده و از سوى دیگر یاس و ناامیدى از رحمت‏ خداوند از جمله گناهان كبیره به شمار آمده است .

شاید بتوان گفت‏ بسیارى از روایاتى كه در آنها به فضیلت «انتظار فرج‏» به ‏طور كلى و بدون ذكر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقویت روحیه امید به آینده و مقابله با حالت ناامیدى و بدبینى نسبت ‏به آینده نظر داشته‏اند، كه از آن جمله مى‏توان به این روایات اشاره كرد:

- از رسول اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است كه:

من رضى عن الله بالقلیل من الرزق رضى الله عنه بالقلیل من‏العمل و انتظار الفرج عبادة (4) ؛ هر كس نسبت ‏به رزق كمى كه خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نیز نسبت ‏به عمل كمى كه او انجام مى‏دهد خشنود مى‏گردد و انتظار گشایش عبادت است .

انتظار شما نباید تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما باید انتظارتان را تعمیق بخشید و چشم به راه آینده‏اى باشید كه حقیقت مطلق، عدالت مطلق و معنویت مطلق در جهان حاكم شود .

- امام على علیه السلام در بخشى از روایت مفصلى كه در آن به چهارصد مورد از امورى كه براى صلاح دین و دنیاى مؤمن شایسته است، اشاره مى‏كنند؛ پس از توصیه به طلب رزق در بین طلوع فجر و طلوع شمس مى‏فرمایند:

انتظروا الفرج، ولا تیاسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج (5) ؛ در انتظار گشایش باشید و از رحمت‏ خداوند ناامید نشوید؛ زیرا دوست ‏داشتنى‏ترین كارها نزد خداوند انتظار گشایش است .

- آن حضرت در بخش دیگرى از روایت‏ یاد شده پس از اشاره به این مطلب كه ناشكیبایى در هنگام بروز ناگواری‌ها موجب از بین رفتن اجر انسان مى‏شود، مى‏فرماید:

... افضل اعمال المرء انتظار فرج الله عزوجل (6)؛ برترین كارهاى انسان، انتظار گشایش از سوى خداست .

- امام صادق علیه السلام نیز در ضمن سفارش‌هاى خود به ابوحنیفه مى‏فرمایند:

... و افضل الاعمال انتظار الفرج من الله ؛ برترین كارها انتظار گشایش از خداست .

                                              امام زمان
            

ب- انتظار به معناى خاص: در این معنا، انتظار گشایش و امید به آینده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبدیل به امرى گسترده، عمیق و اجتماعى مى‏گردد .

در توضیح این مطلب باید گفت: تعالیم ادیان الهى و به‏ ویژه دین مبین اسلام، دقیقا بر گرایش‌هاى درونى انسانها تكیه دارد و اهداف و برنامه‏هاى آنها بر اساس همین گرایش‌هاى درونى و ویژگی‌هاى فطرى سامان یافته است و در این میان نقش دین تنها جهت دهى، توسعه و تعمیق این گرایشهاست .

در موضوع مورد بحث نیز دین مبین اسلام با توجه به اینكه امید به آینده و انتظار یك گرایش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده كه این گرایش را از یك‏سو توسعه و از دیگر سو تعمیق بخشد.

به این بیان كه دین اسلام به همه انسانها مى‏گوید: اولا، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافیانتان نباشید و تنها سعادت نزدیكان خود را طلب نكنید، بلكه این انتظار را نسبت ‏به همه افراد جامعه گسترش دهید و چشم‏انتظار روزى باشید كه رفاه، سعادت، عدالت و معنویت نه تنها در شهر و دیار شما بلكه در همه جهان گسترده شود .

ثانیا، انتظار شما نباید تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما باید انتظارتان را تعمیق بخشید و چشم به راه آینده‏اى باشید كه حقیقت مطلق، عدالت مطلق و معنویت مطلق در جهان حاكم شود .

در این معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مى‏گیرد كه اگر بیاید نهایت ‏خوبی‌ها براى همه انسان‌ها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. این انتظار به همان اندازه فضیلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن .

نگاهى اجمالى به روایاتى كه در فضیلت انتظار ظهور امام عصر (عج) وارد شده‏اند ما را به سطح ارزش این انتظار واقف مى‏سازد:

الف- امام سجاد علیه السلام منتظران را برترین مردم همه روزگاران بر مى‏شمارند:

... ان اهل زمان غیبته القائلون بامامته المنتظرون لظهوره افضل من كل اهل زمان (8) ؛ آن گروه از مردم عصر غیبت امام دوازدهم كه امامت او را پذیرفته و منتظر ظهور او هستند برترین مردم همه روزگاران هستند .

ب- امام صادق علیه السلام در فضیلت انتظار به معناى دوم مى‏فرماید:

المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل‏الله (9) ؛ كسى كه در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حكومت اهل بیت) باشد همانند كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتیده است .

ج- آن حضرت در روایت دیگرى منتظران ظهور را از زمره «دوستان خدا» برمى‏شمارند:

طوبى لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره اولئك اولیاءالله الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون؛ خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او . آنان دوستان خدا هستند، همانها كه نه ترس به دل راه مى‏دهند و نه اندوهگین مى‏شوند .

د- امام صادق علیه السلام در بیانى دیگر منتظران ظهور را با شهیدشدگان در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله برابر دانسته، مى‏فرمایند:

من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه . قال: ثم مكث هنیئة، ثم قال: لا بل كمن قارع معه بسیفه . ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسول‏الله، صلى‏الله علیه و آله (11) ؛ هر كس از شما بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم (عج) در خیمه‏اش بوده باشد . سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشیر بزند . سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شده باشد .

 

                                               امام زمان

2 . نقش سازنده انتظار

براى درك درست نقش سازنده انتظار و امید به آینده در فرد و جامعه لازم است كه اركان و پایه‏هاى اساسى آن را بررسى كنیم .

هر كس با مراجعه به خود و بررسى مصادیق مختلف انتظار در مى‏یابد كه این مفهوم سه پایه اساسى دارد:

1 . ناخشنودى از وضع موجود یا قانع نبودن به آن؛

2 . امید و باور به آینده مطلوب؛

3 . تلاش در جهت تحقق آینده مطلوب .

بدون تردید، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعلیت مى‏یابد كه سه ركن یاد شده محقق شود. كسى كه هیچ احساس ناخوشایندى نسبت‏ به وضع موجود خود و شرایطى كه در آن به‏ سر مى‏برد ندارد، یا آینده روشنى پیش روى خود نمى‏بیند و از باور درستى نسبت‏ به امكان تغییر شرایط موجود برخوردار نیست، یا هیچ تلاشى در راه تحقق آینده‏اى كه آن را مطلوب مى‏داند و رسیدن به هدفى كه چشم‏ انتظار رسیدن آن است، نمى‏كند، هرگز نمى‏تواند در زمره منتظران باشد .

حال اگر بخواهیم با توجه به سه ركن اساسى انتظار، به تحلیل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى (عج) بپردازیم و مشخص كنیم كه چه زمانى مى‏توان فردى را واقعا منتظر ظهور دانست، باید به سه نكته اساسى اشاره كنیم:

1 . آگاهى نسبت ‏به شرایط موجود و معرفت نسبت ‏به شرایط عصر موعود؛

2 . باور به تحقق وعده الهى در مورد آینده جهان و حاكمیت نهایى دین خدا بر سراسر زمین؛

3 . حركت و تلاش در راه زمینه‏سازى و یا تحقق جامعه موعود .

نخستین شرط انتظار این است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت‏ برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هیچ ‏وجه خشنود كننده نیست و شرایطى كه در آن زندگى مى‏كند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شان او ندارد . این شناخت تنها در صورتى حاصل مى‏شود كه آدمى ابتدا شرایط موجود جامعه خود و شرایط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقایسه آنها پرداخته و به داورى بنشیند كه واقعا كدامیك از این شرایط، شایسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است .

شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پایان تاریخ است . باور به این حقیقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقیقت، عدالت و معنویت را خواهد چشید و ریشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمین بركنده خواهد شد .

بدون تردید تحقق شرایط یاد شده مستلزم تلاش فراگیر فردى و اجتماعى در حوزه‏هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى است . تلاشى كه اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق روایاتى خواهند شد كه در آنها منتظران ظهور را با یاوران امام مهدى (عج) و حاضران در صحنه‏هاى نبرد عصر ظهور مقایسه كرده و اجر و ثواب و شان و مرتبه آنها را یكسان دانسته‏اند .

كلام خود را با ذكر روایتى از امام صادق علیه السلام به پایان مى‏بریم؛ روایتى كه با تامل در آن مى‏توان همه بایسته‏هاى انتظار فرج را دریافت:

ان لنا دولة یجیى‏ء الله بها اذا شاء . ثم قال: من سره ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه، فجدوا وانتظروا، هنیئا لكم ایتها العصابة المرحومة (12) ؛ براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت ‏خداوند!

 

پى‏نوشت‌ها:

1 . دهخدا، على‏اكبر، لغتنامه، ذیل كلمه «انتظار» / معین، محمد، فرهنگ فارسى ذیل كلمه «انتظار» .

2 . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏77، ص‏173، ح‏8 .

3 . تنبیه‏الخواطر، ج‏1، ص‏272 . به نقل از: محمدى رى‏شهرى، محمد، میزان‏الحكمة، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج‏1، ص‏184، ح‏675 .

4 . المجلسى، محمدباقر، همان، ج‏52، ص‏122، ح‏3 .

5 . همان، ج‏10، ص‏94 .

6 . همان، ص‏99 .

7 . همان، ج‏75، ص‏208، ح‏77 .

8 . همان، ج‏52، ص‏122، ح‏4 .

9 . الصدوق، محمدبن على بن‏الحسین، كمال‏الدین و تمام‏النعمة، ج‏2، ص‏645، ج‏6 .

10 . همان، ص‏357، ح‏52 .

11 . المجلسى، محمدباقر، همان، ص‏126، ح‏18 .

12 . النعمانى، محمدبن ابراهیم‏بن جعفر، كتاب الغیبة، ص‏200، ج‏16/ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏52، ص‏140، ح‏50 .

منبع:

فصلنامه موعود، شماره 38 ، ابراهیم شفیعى سروستانى

                  

التماس دعا



ویژه نامه ایام فاطمیه(س)-- بهار 1390

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

دوستان عزیز حین مطالعه پیرامون زندگینامه آن حضرت به مطالب مفیدی برخورد کردم که اونها رو جمع آوری کرده در اختیارتون قرار میدم امیدوارم استفاده بکنید و دعا یادتون نره 

جریان وفات حضرت زهرا (س)نقل از اسماء بنت عمیس:

 

 


اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف مىنماید هنگامی كه رحلت حضرت فاطمه نزدیك گردید به من فرمود:

جبرئیل در موقع رحلتپدر بزرگوارم مقدارى كافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یك قسمت را براى خودش برداشت، یك قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد.
منقسمت خود را در کناری نهاده و اینك بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما.اسماء حسب الامر فاطمه زهرا كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش ‍ را شستشو داد و وضوگرفت و به اسماء فرمود، لباسهاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماءلباسها را حاضر كرد آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترشخوابید و به اسماء فرمود من استراحت می كنم تو ساعتى صبر كن پس مرا صدا كن اگر جوابترا نشنیدى بدان كه من از دنیا رفته و مرده ام آنگاه على علیه السلام را زود از رحلتمن خبر كن.

راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حالخویش ‍ واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنید. صدا زد اى دختر حضرتمحمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید! ولىجوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنیا مفارقتنموده است خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی كه او را مى بوسید گفت: اى فاطمه آنهنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ كن.آنگاه گریبان چاك زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادرپرسیدند او ساكت شد و پاسخى نداد آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز كشیده  است. امام حسین (ع ) حضرت را تكان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع)خود را بر روى مادر انداخت و او را مى بوسید. وى گفت اى مادر با من تكلم نما قبلاز این كه روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را مى بوسید و می گفت مادرمن پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن كه قلبم منفجر شود و بمیرم.آنگاه اسماءبه حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگمادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یامحمداه و یا احمداه بلند شده بود تا به مسجد رسیدند صحابه به استقبال ایشان دویدند سببگریه و ناله از آنان پرسیدند. گفتند مادر ما از دنیا مفارقت كرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش ‍ رفت وبا پاشیدن آب آن حضرت بهوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمى مرتبت محمد(ص ) منبعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو مى آوردتو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است:

بعد پیغمبر ز اشرارعرب

 آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بىواهمه

شادكام از وصل تو اىفاطمه

گر بخون دامان دل آلودهبود

چون تو بودى خاطرم آسودهبود

چون تو بندى از جهان بارسفر

در فراقت بگذرد آبم زسر

اى انیس و مونس دیرینهام

داغ خود چون مى نهى بر سینهام

از چه ترك آشنائى كردهائى

وز على فكر جدائى كردهائى

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلامبعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد ودر فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لكل اجتماع من خلیلینفرقته

و كل الذى دون الفراققلیل

و ان افتقادى فاطما بعداحمد

دلیل على ان لا یدومخلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدائىمنتهى مى شود و هر مصیبتى كه غیر از جدایى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد ازحضرت ختمى مرتبت پیش من دلیل است بر آن كه هیچ دوستى باقى نمى ماند. و در روایت معتبرآمده است كه چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه كفن كرد و پیش از آن كه بند كفن را ببندد، صدا زد: یا ام كلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امكمالزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید كه هنگامفراق و جدائى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود كه حسنین )دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا كه به مصیبتى بزرگ روبرو شدیمو به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی كهجدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در داردنیا یتیم گردیدیم. حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهىمی دهم كه در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود ودو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در اینموقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشانفاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائكه را به گریه انداخته است.

حضرتآنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند كفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند  و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار،سلمان، مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آن حضرت شركت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم اللهالرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمهصدیقه من تو را به كسى تسلیم كردم كه از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچهمورد رضاى الهى است، همان را  پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگردر بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی كه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیرقبر مبارك گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است كه آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است كهپاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده كه على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند؛ گفتند قبورتازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص ‍ قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلماننبش شوند تا با بیرون آوردنجسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

 این خبر به امیرالمؤمنین على علیهالسلام رسید و فورا براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی كه آن مظهر قهر و غضب الهىبسیار غضبناك و خشمگین شده بود و لباس زردى كه در شرایط ناگوار و دشوار آن را بر تن مىپوشید را بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته و از منزل خود بیرون آمده وسوگند یاد كرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یكى از این قبور بزنید و یكسنگ از آن را جابجا نمائید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اىاز یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این كار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرشرا نبش مى كنیم و بر او نماز می خوانیم.

در این هنگام حضرت امیر از جا جست وگریبان عمر را گرفته او را بر زمین كوبید گفت: اى عمر این كه دیدى من از حقخود دست برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنىمصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومى كه نمودهاید به خدائى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شماسیراب مى كنم.

ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول اللهسوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبكر را پذیرفت و عمر رابه حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گردیدند.

براىرسوایى غاصبین حق فاطمه و آن مردمى كه ظلم در حق دختر پیغمبر نموده اند همین بس است كه حضرتفاطمه وصیت فرموده كه على علیه السلام شب جسد او را دفن نماید. این كار به تمام اهلعالم اعلام می كند كه فاطمه زهرا سلام الله علیها از عده شناخته شده ای بیزارى جسته وراضى نشده كه در تشییع جنازه اش شركت نمایند و یا بر حضرتش ‍ نماز بخوانند چه حضرتشاز آنها اذیت و آزار دیده نه اینکه فاطمه اذیت و آزار دیده كه آنها كه او را اذیت كرده اند و با این کار رسولخدا را آزار نموده و در نتیجه خدا را آزار كرده و كفر و شرك و ظلم خودرا بر كرسى اثبات نهاده اند.

 روایت شده كه حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعداز دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد: سلامبر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت كه به زیارت تو آمده است و در جوار توو بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار كرد كه زودتر به تو ملحقگردد. تا آنجا كه عرض نمود:یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم وستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد كیفیت حال را از خودش بپرس چه بسیارغمها كه در سینه او روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمى نمود و به زودى همه را به عرضشما خواهد رسانید و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است.

 تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س):
تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت اصح سوم جمادى الثانیه سال 11هجرى است كه بنا برقول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگىنموده است.

 

 مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:
اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر حسب حكم و اسرارى كه در كار بوده موظف به اظهار و افشاء آننبوده اند مخصوصا كه خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفنخود اصرار داشته است.
اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلكهكنجكاوى بسیار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند در نتیجه باقرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتمالانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا كرده اند.

اول روضه رسول اللهپدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام اللهعلیها.

سوم در بقیع. كه مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در كتابمناقب ابن شهر آشوب آمده :شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قولصحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه آن حضرتدر خانهخودش یا در روضه پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و موید و شاهداین قول حدیثی است كه از حضرت رسول الله نقل گردیده كه فرموده است بین قبر من ومنبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در كتاببحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسیده كه پیکر مطهر حضرتفاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن كه بنى امیهمسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب كشفالغمه مى نویسد: مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفنكردند.

نظر به این كه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح واصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است كه حضرت امیرالمومنین علىعلیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمهعلیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه درجوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این كه دستى از قبر مبارك بیرون آمد وفاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراىاطهر بوده است.

و نیز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت كتبی سوال شده است. در این مورد سائل مى پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیتمادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

 أ هى فى طیبتهاو كما یقول الناس فى البقیع؟ فكتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله.

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور كه بین مردم مشهور استكه و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقومفرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله مى باشد و این فرمایشحضرت تایید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما كه بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدربزرگوارش ‍ حضرت رسول الله مى باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه در تمام اماكن نامبرده آن حضرت رازیارت نمائیم و در مقام زیارت بگوئیم:

 السلام علیك یا سیدةنساء العالمین.

السلام علیك یا والدة الحجج على الناس اجمعین.

السلام علیكایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.

السلام علیك یا بنت رسول الله . السلام علیك یابنت نبى الله.

السلام علیك یا بنت حبیب الله . السلام علیك یا بنت خلیلالله.

السلام علیك یا بنت صفى الله . السلام علیك یا بنت امین الله.

السلام علیكیا بنت خیر خلق الله . السلام علیك یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائكته.

السلام علیك یا بنت خیرالبریه. السلام علیك یا سیدة نساء العالمین من الاولینو الاخرین.

السلام علیك یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله. السلام علیكیا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.

السلام علیك یا ام المومنین. السلامعلیك یا ایتها الصایقة الشهیده.

السلام علیك ایتها الرضیة المرضیه.

السلام علیكایتها الفاضلة الزكیه. السلام علیك ایتها الحوراء الانسیه.

السلام علیك ایتهاالتقیة النقیه. السلام علیك ایتها المحدثة العلیمه.

السلام علیك ایتها المعصومة المظلومه.

السلام علیك یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و بركاته.

 

مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالىعلیه می گوید:

باید اعتراف نمود كه بیان فضائل و كمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمى تواند از عهده بیان نعت و مدحاین بانوى عظیمة الشان برآید جز این كه اقرار به عجز خود نماید.

 كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوانكرد

 اگر مداد شود ابحر و قلماشجار

كسى كه دم زند از فضل بى نهایت او

چو مرغكى است كه از بحر تر كندمنقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتىو لاهوتى صفات. و اوست كه میزان تام انسانیت و الگوى كامل آدمیت است و اوست كه امابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

درآخربا توسل به ذیل عنایت آن حضرتاعلام مى نماییم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عینالرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بین یدى حاجاتنا.یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله.

 

التماس دعا یا علی




نوروز از ديدگاه اسلام

 

 امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))

اشاره:

بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان در اين روز, چگونه بايد باشد؟
در اين فرصت برآنيم تا به بازبينى اين موضوع بپردازيم, و زواياى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهيم.

نوروز, پيش از اسلام

پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند.
به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد.
بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)
بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)
از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد.

نيكو داشت نوروز پس از اسلام

پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است.
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه:
1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد;
2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست;
3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند;
4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد;
5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد;
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت;
7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود;
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد;
9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.


عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است].
در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))

امام كاظم(ع) و نقل حديث ناهمگن

محدث خبير, رشيد الدين طبرسى (متوفاى سال 588 هـ.ق) در كتاب ((مناقب)) روايت كرده كه منصور دوانيقى ـ دومين خليفه عباسى ـ از امام كاظم(ع) تقاضا كرد تا روز نوروز در مجلس جشن او براى تبريك حضور يابد و هدايايى را كه مردم مىآورند بپذيرد. امام كاظم(ع) اين تقاضا را رد كرد و فرمود: ((انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله(ص) فلم اجد لهذا العيد خبرا, و انه سنه للفرس و محاها الاسلام, و معاذ الله ان نحيى ما محاه الاسلام; همه اخبارى را كه از جدم رسول خدا(ص) رسيده است, بررسى كردم, خبرى در اين مورد نيافتم. اين عيد, سنت پارسيان است, اسلام آن را محو كرد. پناه مى برم به خدا از اين كه چيزى را كه اسلام آن را محو نموده, زنده سازم.))
منصور گفت: ((ما اين مراسم را براى سياست و تدبير امور ارتشيان, انجام مى دهيم, تو را به خداى بزرگ سوگند مى دهم, در اين مجلس حضور داشته باش.))
امام كاظم(ع) ناگزير در آن مجلس حضور يافت, اميران, فرماندهان, سرداران و ارتشيان و مردمان به محضر آن حضرت مىآمدند و تبريك عرض مى كردند, و هدايايى را مىآوردند, خادم منصور آن جا حاضر بود, و آن هدايا را بازبينى مى كرد, در لحظات آخرين, پيرمردى وارد شد و به امام كاظم(ع) عرض كرد: ((اى پسر دختر رسول خدا! من فقيرى تهى دست هستم, از اين رو چيزى نداشتم هديه بياورم, ولى سه بيت شعرى را كه جدم در سوگ جدت امام حسين(ع) سروده, به شما هديه مى كنم, و آن سه بيت چنين است:
عجبت لمصقول علاك فرنده
يوم الهياج و قد علاك غبار
و لاسهم نفذتك دون حرائر
يدعون جدك والدموع غزار
الا تقضقضت السهام و عاقها
عن جسمك الاجلال والاكبار;
درشگفتم از آن شمشيرهاى برنده كه تيزى آنها در معركه عاشورا بر پيكر غبار آلودت فرود آمدند, و نيز درشگفتم از آن تيرهايى كه در برابر چشم بانوان حرم, در پيكرت فرو رفتند, در حالى كه آنان, جدت را به مددكارى مى طلبيدند, و سيلاب اشك از ديدگان شان روان بود.
چرا سر و صداى آن تيرها از پيكر مقدس و شكوهمندت دور و پراكنده نشدند؟))
امام كاظم(ع) به او فرمود: هديه ات را پذيرفتم, بنشين, خداوند به تو بركت دهد. آن گاه امام به خادم فرمود: نزد رئيس (منصور) برو و مجموع اين هدايا را به او گزارش بده, و بپرس كه آنها را چه كنم؟ خادم چنين كرد, سپس به حضور امام كاظم(ع) بازگشت و گفت: منصور مى گويد: همه آنها را به تو بخشيدم, اختيار آنها با شماست. آن گاه امام كاظم(ع) همه آن هدايا را به آن پيرمرد بخشيد.(11)
بدين سان, امام كاظم(ع) هم به منصور و درباريانش فهماند كه ما به هدايا و زرق و برق دنيا دل نبسته ايم, و هم پيرمرد فقير شيعه را ـ كه خاطره امام حسين(ع) قهرمان و سمبل مبارزه با زورمداران را در كاخ طاغوت, تجديد كرد ـ شادمان ساخت. و بدين گونه كه آن پير با بيان مظلوميت امام حسين(ع) در چنان روزى ستمگران و طاغوتيان را محكوم نمود.

نوروز در ترازوى نقد

در مجموع مى توان گفت رواياتى كه در شإن نوروز, از امامان معصوم(ع) به ما رسيده, متعارض است; يعنى بعضى از روايات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روايت مذكور از امام كاظم, عليه السلام) آن را بازمانده دوران جاهليت دانسته اند كه اسلام آن را محو كرده است, ولى بعد از كند و كاو همه جانبه مى توان چنين نتيجه گرفت كه:
1ـ روايات در تإييد و ستايش نوروز بيشتر از روايت يا روايات سرزنش گونه است.
2ـ سيره علماى بزرگ و مراجع تقليد, در شإن نوروز, بيانگر آن است كه نوروز, از روزهاى برجسته و مبارك است, اما اطلاق ((عيد)) براى چنين روزى, از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست, چرا كه در اسلام به طور رسمى چهار روز عيد است: عيد فطر; عيد قربان; عيد غدير و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حديث امام كاظم(ع) اطلاق عيد بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمينى (قدس سره) با اين كه در نوروز جلوس داشتند, و تبريك مى گفتند و تبريك ديگران را مى پذيرفتند, و در پيام تلويزيونى خود, دعاى معروف ((يا مقلب القلوب والابصار...)) را مى خواندند, ولى از به كار بردن واژه ((عيد)) براى نوروز امتناع مى ورزيدند.))
حضرت حجه الاسلام والمسلمين رحيميان, يكى از اعضاى دفتر امام مى نويسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شديم... امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر كه در مجموع با دكترها پنج نفر بوديم, چند بار مبارك باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند, و كف دست قرار دادند, افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى, هر كدام چند عدد برداشتند, مشابه اين برنامه در نوروز سال هاى ديگر نيز تكرار مى شد.
در عين حال در اواسط فروردين 1362 از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشكر از تمام كسانى كه به مناسبت نوروز و يوم الله 12 فروردين (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پيام تبريك فرستاده بودند, تهيه شده بود, متن مزبور, جهت تصويب, خدمت حضرت امام قرائت گرديد, در متن جمله عيدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: كلمه عيد را حذف كنيد.(12)

نظريه علامه مجلسى (ره)

عالم و محقق و محدث بزرگ, علامه مجلسى(ره) كه در گردآورى احاديث و اخبار پيامبر(ص) و امامان(ع) و در بررسى آنها مهارت وسيع و عميقى داشت, نوروز را بر اساس روايات ستوده است, و در بيش از بيست مورد در بحارالانوار از ستايش آن سخن به ميان آورده است(13) و پس از ذكر روايت معارض امام كاظم(ع) ـ كه بيش از اين ذكر شد ـ مى نويسد: ((روايتى كه از امام كاظم(ع) نقل شده, با روايت معلى بن خنيس, مخالف و معارض است, ولى احاديث معلى بن خنيس در بين اصحاب قوىتر و مشهورتر است, و ممكن است روايت منسوب به امام كاظم(ع) از روى تقيه بوده, زيرا حديث معلى مشتمل بر امورى است كه از موارد تقيه است (مانند اين كه فرمود: عجم ها عظمت و احترام نوروز را رعايت كردند, ولى شما عرب ها, آن را تباه ساختيد يا مسإله مطرح كردن قائم(عج) و...) از اين رو تبرك جويى به نوروز در عصر خلفا در شهرهاى غير شيعيان, به دليل تقيه انجام نمى شد, يا اين كه منظور از نوروزى كه در حديث معلى بن خنيس آمده, غير از نوروزى است كه در حديث امام كاظم(ع) آمده است. ))(14)

داراى جهات مثبتى است كه هر خردمندى آن را مى پسندد.



نوروز; رستاخيز طبيعت

نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى كند
با تن و جان شما آن مى كند
و به گفته سعدى:
كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب
يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند
نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند
كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:
((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود.
آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد.
اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد.
نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد.
در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.))

پى نوشتها:
1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584.
2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141.
3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260.
4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342.
5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است)
6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118.
7 ) همان, ج59, ص92.
8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره.
9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48)
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.)
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48)
10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92.
11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز.
12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319.
13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227.
14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702.
15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101.
16 ) آل عمران (3) آيه 190.
17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428. 



حلول ماه ربیع الاول

 

 ربيع الاول

حضرت رسول اعظم فرمودند: هر کس پایان ماه صفر را به من خبر دهد من مژده‌ی بهشت را به او خواهم داد.

بشارت باد بر شما که ماه صفر به اتمام رسیده.

حلول ماه ربیع الاول بر شما مبارک.

در اینجا میخوام مطالبی در خصوص اعمال این ماه شریف و وقایع رخ داده در این ماه در اختیارتو بگذارم.

امیدوارم استفاده کنید.

وقایع ماه ربيع‏الاول:

1- خارج شدن پيامبر اعظم از مكه و مخفي شدن آن حضرت در غار ثور در آغاز ربيع الاول.
2- رهسپار شدن پيامبر (ص) به سوي مدينه و آغاز هجرت آن بزرگوار به آن شهر.
3- ارتحال امام حسن عسگري در سن 28 سالگي در سال 260 ه.ق‏
4- آغاز امامت حضرت بقية اللَّه اعظم در نهم ربيع الاول سال 260 ه.ق‏
5- ازدواج پيامبر (ص) با حضرت خديجه «ام المومنين» در دهم ربيع الاول.
6- وفات عبدالمطلب در دهم ربيع الاول.
7- ورود پيامبر اعظم به مدينه در دوازدهم ربيع الاول.
8- ميلاد پيامبر اكرم (ص) در سال عام‏الفيل در هفدهم ربيع الاول.

اعمال عبادي در ماه ربيع الاول‏:


اعمال روز اول ماه‏
1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتي پيامبر اعظم و اميرمؤمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربيع‏الاول.
2- خواندن زيارت پيامبر (ص) و علي (ع) در اين روز.

اعمال روز هشتم ماه‏
1- در اين روز خواندن زيارت امام حسن عسگري (ع) و امام زمان (ع) مستحب است.

اعمال روز نهم ماه‏
اين روز، روز عيد و جشن و شادي بزرگ براي مؤمنان به مناسبت به امامت و خلافت رسيدن صاحب الزمان (ع) است. لذا اعمال زير در اين روز پسنديده است.
1- اطعام به دوستان و ايجاد فرح و شادي در بين آنان.
2- پوشيدن لباس نو.
3- شكر و عبادت خداوند متعال.
4- گشاده دستي و فراواني براي خانواده.

اعمال روز دوازدهم ماه‏
اعمال مستحب در اين روز به شكرانه انقراض دولت اموي دو مورد است:
1- روزه گرفتن.
2- دو ركعت نماز مستحبي كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحيد خوانده مي‏شود.

اعمال روز هفدهم ماه‏
اعمال مستحبي در ميلاد رسول خدا(ص) و امام صادق (ع) چنين است:
1- غسل كردن.
2- زيارت پيامبر و اميرمؤمنان از دور يا نزديك‏
3- روزه‏داري. طبق روايت، روزه‏داري در اين روز برابر با روزه يك سال است.
4- دو ركعت نماز هنگام بالا آمدن آفتاب.
در هر ركعت پس از حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره توحيد خوانده شود.
5- گرامي داشتن مسلمانان و صدقه دادن.
6- جشن و شادي كردن.
7- به مشاهد شريفه رفتن.

 

 

التماس دعا



طریقه ایجاد میل در یاهو

بنا به درخواست همکار با معرفت و با مرامم آقای ............  مطالب زیر جهت یادآوری به ایشان تهیه کردم
حاجی اول وارد سايت ياهو به آدرس www.yahoo.com  شو و بر روي گزينه Sign Up كليكکن. در نتيجه فرمي با گزينه هاي زير ظاهر مي شود.

16

برای دیدن فرم مخصوص با سکونژدیرما روی لینک زیر کلیک کن!!!!!!!!!!!


برای اینکه بتونی فرم رو خوب متوجه بشی برات توضیح دادم:
● My Name -كه در مقايل آن دو فيلد وجود دارد كه در اولي يعني First Name نام كوچك خود را مي نويسيد. و در فيلد دوم يعني Last Name نام خانوادگي خود را مي نويسيد.

● Gender -در مقابل اين كلمه جنسيت خود را مشخص مي كنيد.(مذكر =Male و مونث=Female ).

● Birthday -اين قسمت مربوط به تاريخ تولد شما البته به سال ميلادي است. در فيلد اول ، ماه تولد را انتخاب مي كنيد. در فيلد دوم روز را مي نويسيد و در فيلد سوم سال را .

● I live in - كشور محل سكونت خود را در اين قسمت انتخاب مي كنيد.

تذكر مهم-چون كشور ايران در ليست مذكور نيست لذا بهتر است United States (آمريكا) را انتخاب كنيد.

● Post Code -پس از انتخاب گزينه فوق يك فيلد در پايين آن با نام Post Code ظاهر مي شود كه شما يك عدد به عنوان كد پستي در آن وارد مي كنيد . مثل عدد 25434

● Yahoo ! ID and Email -در اين قسمت ياهو آي دي و يا در حقيقت همان آدرس ايميلي كه مي خواهيد درست كنيد را بنويسيد.

تذكر-پس از وارد كردن آدرس در صورتي كه قبلآ اين آدرس توسط ديگران گرفته شده باشد .بلافاصله با رنگ قرمز به شما پيام داده مي شود كه شما نمي توانيد اين آدرس را انتخاب كنيد و چند آدرس به شما پيشنهاد مي شود. كه اگر دوست داشتيد يكي از آن ها را انتخاب مي كنيد. و اگر هم دوست نداشتيد كه دوباره آدرس ديگري را خودتان وارد كنيد. تا زماني كه يك آدرس را از شما قبول كند.

● Password -رمز عبور خود را وارد مي كنيد.هر چه كه دوست داريد شامل(حروف،عدد،يك نقطه و آندرلاين) معمولآ كمتر از شش كاراكتر نباشد.

● Re-type Password -رمز عبور خود را مجددآ وارد كنيد.

● Alternate Email -در اين قسمت يك ايميل از دوستانتان وارد مي كنيد. براي زماني كه شما رمز عبور خود را فراموش كرده ايد بكار مي آيد. در صورتي كه ايميلي نداريد يا نمي خواهيد ايميل بنويسيد اشكالي ندارد و مي توانيد جاي آن را خالي بگذاريد.

● Security Question -يكي از سئوالات اين قسمت را انتخاب كنيد. مهم نيست كدام سئوال را انتخاب مي كنيد و چه جوابي مي دهيد هر چه مي خواهد باشد . مثلآ يك سئوال را انتخاب كنيد و سه حرف از روي صفحه كليد را در فيلد بعدي تايپ كنيد. اين قسمت نيز براي زماني كه شما رمز عبور خود را فراموش كرده ايد بكار مي آيد . البته در صورتي كه حروفي را كه تايپ مي كنيد بخاطر داشته باشيد.

● Your Answer -جواب سئوال فوق را كه انتخاب كرده ايد در اينجا مي نويسيد كه توضيح داده شد.

● Type the code shown -حروفي را كه در شكل پايين اين فيلد مي بينيد جهت امنيت و جلوگيري از جعل وارد نماييد. در ضمن يادتان باشد حروف بزرگ و كوچك را رعايت كنيد.

● Do you agree -آيا شما موافق هستيد. تيك اين قسمت را بزنيد.

و سر انجام پس از پر كردن فيلد ها (خانه هاي فوق) دگمه Create My Account را كليك نماييد. پس از كليك كردن اين دگمه اگر اشتباهي در فرم پر كرده وجود داشته باشد فرم دوباره به شما بر مي گردد و قسمت اشتباه با رنگ قرمز مشخص شده است كه آن را تصحيح مي كنيد. و دو باره ارسال مي كنيد.

در صورت درست بودن فرم ، صفحه ديگري براي شما ظاهر مي شود. كه مشخصاتي را كه شما وارد نموده ايد در آن مي بينيد. براي ادامه شما روي دگمه Continue كليك كنيد. احتمالآ در اين هنگام پنجره Security Alert ظاهر مي شود. كه Yes را كليك كنيد.پس از آن صفحه اي ظاهر مي شود كه در حال حاضر (يعني زمان نگارش اين صفحه) شما را به ايميل كلاسيك مي برد. كه به احتمال زياد در آينده اين قسمت تغيير مي كند. روي دگمه Go to Mail Classic كليك كنيد.

و بالاخره در پايان كار، شما به صندوق پستي كه ايجاد كرده ايد مي رويد .در سمت چپ صفحه كلمه (1)Inbox را مشاهده مي كنيد كه عدد يك داخل پرانتز نشان دهنده اين است كه شما يك ايميل يا در حقيقت يك نامه در صندوق خود داريد كه با كليك كردن بر روي آن باز مي شود و اين ايميل اولين ايميل شماست كه از طرف ياهو به شما خوش آمد گويي كرده است . هميشه تعداد نامه هايي كه براي شما مي رسد بين پرانتز نوشته شده است كه شما آن ها را با كليك كردن باز مي كنيد.

و اينك گزينه هاي مهم ديگري را كه در اين صفحه وجود دارد بر رسي مي كنيم.

● Draft -نامه اي مي نويسيد ولي در آن زمان از ارسال آن منصرف مي شويد . اين نامه را مي توانيد در Draft ذخيره كنيد.

● Sent -نامه هاي ارسال شده در اين پوشه قرار مي گيرد.

● Bulk -و يا Spam -ياهو بطور خودكار نامه هايي را كه تبليغاتي و هرز نامه مي باشد در اين پوشه ذخيره مي كند.

● Trash -نامه هايي را كه خوانده و Delete مي كنيد به مدت يك ماه در اين پوشه مي ماند . كه در صورت لزوم مي توانيد باز خواني كنيد.

● Contacts -آدرس ايميل دوستان خود را مي توانيد در اين پوشه ذخيره كرده و هنگام ارسال نامه، آدرس ها را فراخواني كنيد.

● Calendar -تقويم

● Notepad -يادداشت ها

● Sign Out -هنگامي كه با صندوق پستي خود كاري نداريد و مي خواهيد خارج شويد اين گزينه را كليك كنيد.

● Empty -اين كلمه در جلوي بعضي پوشه قرار دارد و براي خالي كردن آن ها به كار مي رود.

● Compose -و يا New message -با كليك كردن اين گزينه صفحه اي باز مي شود كه براي ارسال نامه جديد مي باشد و داراي قسمت هايي به شرح زير است.

- To آدرس كامل ايميل شخص گيرنده در اين قسمت نوشته مي شود.

- Subject موضوع نامه تان را بنويسيد.

- Cc مخفف Carbon Copy رونوشتي از نامه براي كساني كه آدرس آن ها در اينجا تايپ شود ارسال مي شود . در اين حالت اولين شخص دريافت كننده نامه متوجه مي گردد كه اين ايميل براي چه اشخاص ديگري نيز ارسال شده است.

- Bcc مخفف Blank Carbon Copy رونوشت براي كساني كه آدرس آن ها در اينجا تايپ مي شود. ارسال مي كند ولي شخص اول متوجه ارسال نامه براي اشخاص ديگر نمي شود.

- Body متن نامه را در اين قسمت تايپ كنيد.

- Send با كليك اين كلمه نامه ارسال مي شود.

● Forward -در صورتي كه تمايل به ارسال يكي از ايميل هاي دريافتي را براي شخص يا اشخاص ديگري داشته باشيم از اين گزينه استفاده مي كنيم. روي آن كليك مي كنيم در نتيجه صفحه ي ارسال نامه باز مي شود و مي بينيم كه در قسمت موضوع نامه كلمه FWD قبل از موضوع قرار دارد كه البته قابل ويرايش است.

● Reply -در صورت تمايل به پاسخ يك ايميل ، يكي از آسان ترين راه ها Reply كردن ايميل است. روش كار چنين است كه پس از خواندن نامه اين گزينه را كليك مي كنيم در نتيجه صفحه ي ارسال نامه باز مي شود و آدرس شخص فرستنده نامه قبلي به عنوان آدرس شخص گيرنده منظور شده است. و حروف Re قبل از موضوع نامه قرار دارد . همچنين متن نامه شخص قبل در قسمت Body ديده مي شود . بنابراين امكان ارسال جواب نامه همراه با متن نامه قبلي شخص فرستنده وجود دارد.

● Attach Files -براي ضميمه كردن يك يا چند فايل مثل عكس به ايميل به كار مي رود.با كليك كردن اين گزينه فيلد هاي Browse ظاهر مي شود كه با كليك كردن روي Browse فايل هاي داخل كامپيوتر خود را مي توانيد ببينيد و فايل مورد نظر خود را انتخاب نموده و بر روي Attach Files كليك كنيد كمي صبر كنيد و بعد گزينه Continue to Message كليك كنيد و بعد دگمه Send را بزنيد تا نامه شما به همراه عكس ارسال شود.

مراجعه به صندوق پستي و چك كردن و خواندن نامه هاي خود.

ابتدا به سايت ياهو رفته و روي Mail كليك كنيد. پس از آن آدرس ايميل خود و رمز عبور خود را وارد نموده و Sign in را كليك كنيد تا به صندوق پستي خود برويد و براي چك كردن ايميل هاي خود روي Check Mail كليك كنيد . و پس از باز شدن صفحه جديد ، براي خواندن هر يك از ايميل هاي خود روي آن ها كليك كنيد.

تذكر:شما مي توانيد از راه ميانبر به صندوق خود برويد. براي اين كار به آدرس زير برويد.

www.mail.yahoo.com

روش ارسال نامه.

پس از مراجعه به صندوق پستي گزينه Compose را كليك نماييد. بقيه مراحل را قبلآ در قسمت  Compose توضيح داديم.

روش حذف نامه ها.

قبل از پر شدن 70 در صد از كنجايش Mail box شما، يك پيام هشدار (Warning) ظاهر مي شود كه بايد به حذف نامه هاي خود اقدام كنيد.

براي اين كار بعد از رفتن به صفحه Check Mail بايد Check Box موجود در كنار نامه هاي مورد نظر را فعال كرده (تيك بزنيد) و سپس گزينه Delete را كليك كنيد. و يا براي حذف يك ايميل پس از خواندن آن دگمه Delete را انتخاب كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------



 


 





 





بسم الله الرحمن الرحیم

          

با سلام به همه دوستای خوب و عزیز

پس از مدت زمان نسبتا" طولانی باز اومدم و ازتون میخوام که دوباره مثل گذشته زود به زود بهم بزنید

حتما" میپرسید این مدت طولانی کجا بودم!!!

راستش رو بخوائید بعد متاهلی  مشغله وقت برای کار با اینترنت کمتر پیدا میکنم.البته زیاد شدن حجم کاری هم تو این زمینه بی دلیل و بی تاثیر نیست.

به هر حال امیدوارم از من دلگیر نشید و منو ببخشید.

باید اعتراف کنم دلم براتون خیلی تنگ شده بود.

فعلا" خداحافظ

یا علی



ویژه نامه ایام شهادت فاطمه زهرا (س)88


با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

دوستان عزیز حین مطالعه پیرامون زندگینامه آن حضرت به مطالب مفیدی برخورد کردم که اونها رو جمع آوری کرده در اختیارتون قرار میدم امیدوارم استفاده بکنید و دعا یادتون نره 

جریان وفات حضرت زهرا (س)نقل از اسماء بنت عمیس:

 

 


اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف مىنماید هنگامی كه رحلت حضرت فاطمه نزدیك گردید به من فرمود:

جبرئیل در موقع رحلتپدر بزرگوارم مقدارى كافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یك قسمت را براى خودش برداشت، یك قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد.
منقسمت خود را در کناری نهاده و اینك بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما.اسماء حسب الامر فاطمه زهرا كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش ‍ را شستشو داد و وضوگرفت و به اسماء فرمود، لباسهاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماءلباسها را حاضر كرد آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترشخوابید و به اسماء فرمود من استراحت می كنم تو ساعتى صبر كن پس مرا صدا كن اگر جوابترا نشنیدى بدان كه من از دنیا رفته و مرده ام آنگاه على علیه السلام را زود از رحلتمن خبر كن.

راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حالخویش ‍ واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنید. صدا زد اى دختر حضرتمحمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید! ولىجوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنیا مفارقتنموده است خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی كه او را مى بوسید گفت: اى فاطمه آنهنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ كن.آنگاه گریبان چاك زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادرپرسیدند او ساكت شد و پاسخى نداد آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز كشیده  است. امام حسین (ع ) حضرت را تكان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع)خود را بر روى مادر انداخت و او را مى بوسید. وى گفت اى مادر با من تكلم نما قبلاز این كه روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را مى بوسید و می گفت مادرمن پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن كه قلبم منفجر شود و بمیرم.آنگاه اسماءبه حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگمادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یامحمداه و یا احمداه بلند شده بود تا به مسجد رسیدند صحابه به استقبال ایشان دویدند سببگریه و ناله از آنان پرسیدند. گفتند مادر ما از دنیا مفارقت كرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش ‍ رفت وبا پاشیدن آب آن حضرت بهوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمى مرتبت محمد(ص ) منبعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو مى آوردتو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است:

بعد پیغمبر ز اشرارعرب

 آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بىواهمه

شادكام از وصل تو اىفاطمه

گر بخون دامان دل آلودهبود

چون تو بودى خاطرم آسودهبود

چون تو بندى از جهان بارسفر

در فراقت بگذرد آبم زسر

اى انیس و مونس دیرینهام

داغ خود چون مى نهى بر سینهام

از چه ترك آشنائى كردهائى

وز على فكر جدائى كردهائى

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلامبعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد ودر فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لكل اجتماع من خلیلینفرقته

و كل الذى دون الفراققلیل

و ان افتقادى فاطما بعداحمد

دلیل على ان لا یدومخلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدائىمنتهى مى شود و هر مصیبتى كه غیر از جدایى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد ازحضرت ختمى مرتبت پیش من دلیل است بر آن كه هیچ دوستى باقى نمى ماند. و در روایت معتبرآمده است كه چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه كفن كرد و پیش از آن كه بند كفن را ببندد، صدا زد: یا ام كلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امكمالزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید كه هنگامفراق و جدائى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود كه حسنین )دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا كه به مصیبتى بزرگ روبرو شدیمو به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی كهجدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در داردنیا یتیم گردیدیم. حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهىمی دهم كه در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود ودو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در اینموقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشانفاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائكه را به گریه انداخته است.

حضرتآنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند كفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند  و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار،سلمان، مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آن حضرت شركت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم اللهالرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمهصدیقه من تو را به كسى تسلیم كردم كه از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچهمورد رضاى الهى است، همان را  پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگردر بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی كه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیرقبر مبارك گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است كه آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است كهپاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده كه على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند؛ گفتند قبورتازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص ‍ قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلماننبش شوند تا با بیرون آوردنجسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

 این خبر به امیرالمؤمنین على علیهالسلام رسید و فورا براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی كه آن مظهر قهر و غضب الهىبسیار غضبناك و خشمگین شده بود و لباس زردى كه در شرایط ناگوار و دشوار آن را بر تن مىپوشید را بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته و از منزل خود بیرون آمده وسوگند یاد كرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یكى از این قبور بزنید و یكسنگ از آن را جابجا نمائید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اىاز یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این كار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرشرا نبش مى كنیم و بر او نماز می خوانیم.

در این هنگام حضرت امیر از جا جست وگریبان عمر را گرفته او را بر زمین كوبید گفت: اى عمر این كه دیدى من از حقخود دست برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنىمصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومى كه نمودهاید به خدائى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شماسیراب مى كنم.

ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول اللهسوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبكر را پذیرفت و عمر رابه حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گردیدند.

براىرسوایى غاصبین حق فاطمه و آن مردمى كه ظلم در حق دختر پیغمبر نموده اند همین بس است كه حضرتفاطمه وصیت فرموده كه على علیه السلام شب جسد او را دفن نماید. این كار به تمام اهلعالم اعلام می كند كه فاطمه زهرا سلام الله علیها از عده شناخته شده ای بیزارى جسته وراضى نشده كه در تشییع جنازه اش شركت نمایند و یا بر حضرتش ‍ نماز بخوانند چه حضرتشاز آنها اذیت و آزار دیده نه اینکه فاطمه اذیت و آزار دیده كه آنها كه او را اذیت كرده اند و با این کار رسولخدا را آزار نموده و در نتیجه خدا را آزار كرده و كفر و شرك و ظلم خودرا بر كرسى اثبات نهاده اند.

 روایت شده كه حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعداز دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد: سلامبر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت كه به زیارت تو آمده است و در جوار توو بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار كرد كه زودتر به تو ملحقگردد. تا آنجا كه عرض نمود:یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم وستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد كیفیت حال را از خودش بپرس چه بسیارغمها كه در سینه او روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمى نمود و به زودى همه را به عرضشما خواهد رسانید و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است.

 تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س):
تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت اصح سوم جمادى الثانیه سال 11هجرى است كه بنا برقول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگىنموده است.

 

 مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:
اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر حسب حكم و اسرارى كه در كار بوده موظف به اظهار و افشاء آننبوده اند مخصوصا كه خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفنخود اصرار داشته است.
اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلكهكنجكاوى بسیار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند در نتیجه باقرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتمالانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا كرده اند.

اول روضه رسول اللهپدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام اللهعلیها.

سوم در بقیع. كه مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در كتابمناقب ابن شهر آشوب آمده :شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قولصحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه آن حضرتدر خانهخودش یا در روضه پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و موید و شاهداین قول حدیثی است كه از حضرت رسول الله نقل گردیده كه فرموده است بین قبر من ومنبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در كتاببحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسیده كه پیکر مطهر حضرتفاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن كه بنى امیهمسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب كشفالغمه مى نویسد: مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفنكردند.

نظر به این كه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح واصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است كه حضرت امیرالمومنین علىعلیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمهعلیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه درجوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این كه دستى از قبر مبارك بیرون آمد وفاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراىاطهر بوده است.

و نیز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت كتبی سوال شده است. در این مورد سائل مى پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیتمادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

 أ هى فى طیبتهاو كما یقول الناس فى البقیع؟ فكتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله.

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور كه بین مردم مشهور استكه و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقومفرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله مى باشد و این فرمایشحضرت تایید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما كه بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدربزرگوارش ‍ حضرت رسول الله مى باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه در تمام اماكن نامبرده آن حضرت رازیارت نمائیم و در مقام زیارت بگوئیم:

 السلام علیك یا سیدةنساء العالمین.

السلام علیك یا والدة الحجج على الناس اجمعین.

السلام علیكایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.

السلام علیك یا بنت رسول الله . السلام علیك یابنت نبى الله.

السلام علیك یا بنت حبیب الله . السلام علیك یا بنت خلیلالله.

السلام علیك یا بنت صفى الله . السلام علیك یا بنت امین الله.

السلام علیكیا بنت خیر خلق الله . السلام علیك یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائكته.

السلام علیك یا بنت خیرالبریه. السلام علیك یا سیدة نساء العالمین من الاولینو الاخرین.

السلام علیك یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله. السلام علیكیا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.

السلام علیك یا ام المومنین. السلامعلیك یا ایتها الصایقة الشهیده.

السلام علیك ایتها الرضیة المرضیه.

السلام علیكایتها الفاضلة الزكیه. السلام علیك ایتها الحوراء الانسیه.

السلام علیك ایتهاالتقیة النقیه. السلام علیك ایتها المحدثة العلیمه.

السلام علیك ایتها المعصومة المظلومه.

السلام علیك یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و بركاته.

 

مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالىعلیه می گوید:

باید اعتراف نمود كه بیان فضائل و كمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمى تواند از عهده بیان نعت و مدحاین بانوى عظیمة الشان برآید جز این كه اقرار به عجز خود نماید.

 كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوانكرد

 اگر مداد شود ابحر و قلماشجار

كسى كه دم زند از فضل بى نهایت او

چو مرغكى است كه از بحر تر كندمنقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتىو لاهوتى صفات. و اوست كه میزان تام انسانیت و الگوى كامل آدمیت است و اوست كه امابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

درآخربا توسل به ذیل عنایت آن حضرتاعلام مى نماییم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عینالرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بین یدى حاجاتنا.یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله.

 

التماس دعا یا علی







با عرض سلام به همه دوستان گرامی.

بنا به به وجود آمدن مشکلات شخصی مدتی بروز نخواهم بود.

دعا یادتون نره.

یا علی



سخنى با امام حسین علیه السلام(ع)

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سخنى با امام حسین علیه السلام

«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش،

حسین! اى انقلابى مرد

حسین! اى رایت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قیام قامتت در خون نشست، اما

پیام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد

 

ولى ...

مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله "حق، حق" نمى‏افتد.»

سلام بر تو، اى حسین!

سلام بر خط شفق‌گون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین، بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسین ... اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود.

اى حسین ... اى شراره ایمان !

اى حسین ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آویختى.

عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.

چه مى‏گویم؟ ... تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را كربلا ...

خفته بودیم و بى‌خبر... اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله‌ی ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.

«اى حسین » ...

تو كلاس فشرده تاریخى .

كربلاى تو، مصاف نیست‏

منظومه بزرگ هستى است، طواف است.

پایان سخن

پایان من است

تو انتهاى ندارى ...



راه زندگی از دیدگاه امام رضا

 

 

خانواده و روابطِ همسران از دیدگاه حضرت امام رضا(ع)

 

 



پیمانی پاک

تشکیل خانواده در اسلام، مسئله‏ای حیاتی و برنامه‏ای عالی است که اگر چه برمبنای مقررات و قوانین قرآنی، روایی و شرعی جامه عمل می‏پوشد امّا نخستین مایه‏های آن بصورت غریزه، محبّت، عاطفه و اشتیاق متقابل زوج به اراده‏ی حکیمانه حضرت باری تعالی در نهاد انسان قرار داده شده است. ایجاد آرامش و مودت بر اثر ازدواج از نشانه‏های لطف خداوند می‏باشد.(1)

به علاوه محکم‏ترین و برترین برنامه برای جلوگیری از گناه و صیانت جامعه و نجات دادن نسل جوان از سقوط در باتلاق منکرات، ابتذال و فحشاء، ازدواج می‏باشد. براین اساس در مرحله اوّل بر والدین، اقوام و نهادهای ذیربط واجب است که نسبت به ایجاد مقدمات این سنت الهی و حرکت پسندیده اقدام کنند و با دستان خویش با ساده‏ترین روش زمینه پیمانی پاک را فراهم آورند. در مرحله بعد بر پسران و دختران است که بنای زندگی و سعادتمندانه‏ای را به دور از تکلّفات و با اجتناب از شرایط سخت برپا نمایند. البته این موضوع با مقدماتی انجام می‏پذیرد.

پژوهش پیرامون همسر دلخواه

تشکیل کانونی به نام خانواده اهمیت شایان توجهی دارد زیرا برای هر کسی یک بار در طول زندگیش این فرصت پیش می‏آید و هر کدام از دختر و پسر می‏خواهد برای خود شریکی در مسیر زندگی خویش برگزیند که تا پایان عمر با وی خواهد بود و از همه اسرار و رموز او باخبر خواهد گردید. شریکی که مادر فرزندان، و مربّی کودکان است و یا آن که پدر و مسؤول و مدیر خانواده است و در صورت انتخاب درست، به اعتبار، عزت و آبروی طرفین افزوده خواهد شد، بنابراین عقل و برهان چنین قضاوت می‏کند که درباره‏ی همسر آینده باید بررسی هایی بعمل آورد. از این جهت حضرت امام رضا(ع) فرموده‏اند: «النکاحُ رِقٌ فاذا انْکَحَ اَحَدُکُمْ ولیْدةً فَقَدْ ارقّها فلْینْظُرْ اَحَدَکُمْ لِمَنْ یَرُقُّ کریمته.»(2)

براساس این روایت نورانی کسی که دختر خویش را شوهر می‏دهد در واقع او را از حوزه ی اختیار خویش بیرون می‏آورد و در اختیار دیگری قرار می‏دهد بنابراین باید خانواده‏ها بررسی کنند که دختر خویش را به چه کسی می‏دهند و پاره‏ای از حیات خود و محصول تلاش‏ها، تربیت‏های خویشتن را به دست چه فردی می‏سپارند. بنابراین دختر و پسر قبل از ازدواج باید از روحیات، عادات، اخلاق و سلامت فیزیکی و روانی یکدیگر در حد ضرورت باخبر باشند. از این جهت است که رسول اکرم (ص) تأکید نموده‏اند با افراد دارای حسب و نسب وصلت کنید زیرا تمامی خصال و صفات والدین به فرزندان انتقال می‏یابد.(3) خانواده‏ها مراقب باشند دختر با ایمان خود را به جوانی که اهل حق و حقیقت نمی‏باشد و خود در باتلاق انحراف دست و پا می‏زند ندهند و برای جوان پاک خود دختری را که به ارزش‏ها و فضایل پشت پا زده است انتخاب نکنند. حضرت امام رضا(ع) مسلمانان را از وصلت با شرابخواران نهی کرده‏اند: «و ایّاکَ انْ تُزَوَّجَ شارِبَ الَخَمْر فان زَوَّجْتهُ فکانما قَدّتْ الی الزّنا؛(4) اجتناب کن از این که دختر خود را به شرابخواری بدهی که اگر او را به چنین تبهکاری شوهر دهی گویا آن که آن پاکدامن را به زنا داده‏ای؟!» آری آن که پای بند واجبات الهی نمی‏باشد و از ارتکاب فسق و فجور پروا ندارد و از حسنات اخلاقی بی بهره است نباید به عنوان همسر آینده برگزیده شود زیرا بنا به فرمایش ائمه هدی آثار حرام و گناه در نسل آشکار می‏گردد.(5)

مراسم عروسی

آداب و رسوم عقد و عروسی باید توأم باوقار، حفظ کرامت و شخصیت و به دور از هرگونه محرمات و عوامل محرّک شهوات باشد تا رحمت الهی را جلب کند و عاملی برای عمل گردیدن برکات آسمانی گردد. در فرهنگ اسلامی تأکید بر این است که این مراسم بهتر است شب هنگام برگزار شود چنانچه عروسی حضرت زهرا(س) در هنگام شب انجام گردید. رسول خدا(ص) توصیه نمودند دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسی حضرت فاطمه بدنبال آن بانوی بزرگوار حرکت کنند، شادی نمایند، شعر بخوانند و ذکر الله اکبر و الحمدلله بر زبان جاری سازند و از چیزی که خداوند بر انجام آن رضایت ندارد پرهیز کنند. حضرت امام رضا(ع) با الهام از بیانات رسول اکرم (ص) و تأسّی بر سیره و سنّت جدّش و جدّه‏اش فرموده‏اند: «مِن السّنةِ التّزویج باللّیل لأنَّ اللّه جَعَلَ اللیل سکَناً و النساء انما هُنَّ سُکن؛(6) عروسی در شب هنگام روش رسول خدا است زیرا خداوند شب را مایه آرامش قرار داده است و زن هم موجب تسکین روحی است.» این حدیث یک نکته مهم را که جنبه روان‏شناسی دارد مطرح می‏کند زیرا معمولاً شب هنگام آدمی از فشارهای روانی کمتری برخوردار است و روح آدمی فراغت بهتری دارد و برای انجام برنامه‏های فرح بخش مهیّاتر است و اصولاً افراد خسته و افسرده و دچار مرارت نمی‏توانند مسرور و شادمان باشند. همچنین مطابق آیه قرآن: «و جعلنا اللیل لباساً»(7) شب پوششی است بر اندام زمین و موجوداتی که بر روی آن زیست می‏کنندو انسان‏ها با فرا رسیدن شب می‏توانند فعالیت‏های فرساینده را تعطیل کنند و روح خسته را آرام نمایند و با این وصف نه تنها عروس و داماد بلکه میهمانان با فراغت خاطر در مراسم مذکور حضور می‏یابند زوجین نیز در پایان این برنامه با خوابیدن به آسایش لازم دست می‏یابند و در سحرگاهان به عنوان بهترین وقت برای عبادت و ذکر به راز و نیاز با محبوب می‏پردازند.

غذا دادن به میهمانان نیز در فرهنگ اسلامی استحباب فوق العاده‏ای دارد و رسول اکرم (ص) یکی از موارد ولیمه دادن راموقع عروسی دانسته‏اند البته به فرمایش آن حضرت دعوت شدگان نباید برای رفتن به این مراسم شتاب کنند زیرا یادآور دنیاو زندگی ظاهری است.(8) حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرموده‏اند: «مِنَ السّنّةِ اِطْعامُ الّطعام عند التّزویج»(9) یعنی از سنت پیامبر اکرم (ص) طعام دادن هنگام ازدواج است.

پرداخت مهریه

خانواده عروس و داماد بنا بر عُرف جامعه و سنت‏های محلی و رعایت موازین شرعی و ارزشی باید در حدی بدور از افراط وتفریط در مسئله مهر و صداق توافق کنند. البته امساک از رسانیدن صداق به صاحب آن حرام و گناه است. رسول اکرم (ص) فرموده‏اند:مهریه زن باید به او مسترد گردد و کسی که از پرداخت آن امتناع نماید، به اندازه ی حقّ زن، در روز قیامت از حسنات او بر می‏دارند و در پرونده‏ی همسرش قرار می‏دهند و چون کار نیکی به اندازه‏ی ترمیم حقوق زن باقی نماند به گناه پیمان شکنی او را به سوی آتش می‏برند زیرا هر عهد و پیمانی مسؤولیت دارد، هشتمین فروغ امامت در این باره می‏فرمایند: «انَّ اللّه تعالی غافِرُ کُلّ ذنبِ الّا مَنْ جَحَدَ مهْراً أواغتَصَب أجیراً اجْرته او باع رجُلاً حُرّاً؛(10) حضرت رضا (ع) از پدران بزرگوارش از رسول خدا(ص) روایت کرده‏اند خداوند متعال هر گناهی را مورد آمرزش قرار می‏دهد مگر گناه انکار مهر زن یا غصب دستمزد اجیر یا فروش انسان آزاد.» البته از جانب پیامبر و عترت او خطاب به زنان با کرامت توصیه شده است: اگر زمینه مناسبی در خصوص بخشیدن مهر خود به شوهر مشاهده کنند از این خصلت عالی که بیانگر جود و کرم و نشانه سخاوت و بزرگواری است چشم پوشی نکنند.

نظافت و آراستگی

در منابع اسلامی آمده است خداوند زیبا آفرین جمال و زیبایی را دوست دارد و می‏خواهد آثار این نعمت را در بندگان خود ببیند و چون بانوان مظهر این صفت هستند زینت برایشان زیبنده‏تر است البته در مسایل خانواده دستورات برای نظافت و آراستگی ظاهر و ایجاد جذبه، متقابل است و این فکر که مرد نیازی به زینت ظاهر و رعایت نظافت ندارد، مورد قبول نمی‏باشد چنانچه حضرت امام رضا(ع) می‏فرمایند: «لقد ترک النساء العّفة لترک ازواجهن التهیة لهُنّ ؛(11) چه بسا که بی توجهی مرد به آراستگی ظاهر سبب گردد که زن از پاکدامنی فاصله بگیرد (و این فضیلت عفت را از دست بدهد) حضرت امام رضا (ع) تأکید فرموده‏اند: «من اخلاق الانبیاء التّنظُفُ ؛(12) پاکیزگی از خلق و خوی انبیاست.»

با توجه به این روایت زن و شوهر باید طهارت و پاکیزگی در بدن، لباس و حتی منزل و لوازم آن را مورد مراعات قرار دهند و در این زمینه مرد باید به همسرش کمک کند و بر زن هم لازم است با رعایت نظافت در امور خانه و آراستگی ظاهر موجبات خشنودی پروردگار و شادمانی همسر خود را فراهم کند تا از این راه سلامت روحی و روانی خانواده تأمین گردد آنان باید به این معنا توجه داشته باشند که گام نهادن در این قلمرو با ثواب توأم است و نوعی عبادت به حساب می‏آید. حضرت امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود روایت نموده‏اند: «زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست برداشتند و این مسئله هیچ سببی نداشت جز آن که شوهران آنان، خود را نمی‏آراستند. سپس آن حضرت افزودند:

انّها تشتهی منک مثل الّذی تشتهی منها؛(13) (زن هم از مرد همان انتظاری را دارد که مرد از او دارد) از آن سوی زن مجاز نمی‏باشد برای غیر شوهر آرایش کند. رسول اکرم (ص) از این که زن در خارج خانه لباس جذّاب بپوشد به صورتی که نظر دیگران را به سوی خود جلب نماید، نهی فرموده و از این که زیور با خود بردارد منع کرده‏اند.

امنیت روانی و اطمینان قلبی

وقتی آرایش و پیرایش برای یکدیگر صورت گیرد علاوه بر ایجاد روابط پسندیده ی اخلاقی و روانی و ازدیاد عواطف قلبی موجبات اطمینان زوجین نسبت به هم را پدید می‏آورد و این که هر دو به این باور برسند که تمامی علاقه و ارادت خویش را در راه رضایت هم بکار گیرند. اینجاست که نه زن به مردی غیر از شوی خویش نظر خواهد داشت و نه مردی نسبت به زن دیگری اندیشه می‏نماید و امنیتی که از این رفتار متقابل بدست می‏آید همه ی ابعاد زندگی زن و مرد را تحت پوشش قرار می‏دهد و هر گونه بدبینی و بی اطمینانی در روابط خانوادگی را محو می‏کند و بدین گونه پایه‏های نظام خانواده بر اساس حُسن روابط و سلامت روحی استوار خواهد شد و این همان است که قرآن می‏فرماید: «هُنّ لباسٌ لَکُمْ و انتم لباسٌ لَهُنّ ؛ یعنی در واقع هر کدام حافظ امنیت دیگر و مایه ی زینت و افتخار همسر می‏گردد.» کلینی در فروع کافی این حدیث را از امام رضا(ع) نقل می‏کند: «عن ابی الحسن علی بن موسی الرضا قال ما افاد عبد و فائدة خیراً من زوجة صالحة اذا رآها سرّته و اذا غاب عنها حفظته فی نفسها وماله»(14) یعنی از حضرت رضا روایت شده که ایشان فرمودند:هیچ فایده‏ای به کسی نمی‏رسد بهتر از این که برایش بانویی باشد که نگاه کردن به او و مصاحبت با او موجب شادمانی همسر باشد و در غیاب شوهر امانت دار و حافظ حریم خویش و خانواده و اموال شوهر است. از آن جهت که مسؤولیت امنیت روانی خانواده برعهده زن است و کلیدهای عاطفه و رموز ایجاد روابط قلبی بدست اوست از این جهت اسلام از زن انتظاری متناسب با این جایگاهش دارد و در واقع چون سعادت و شقاوت خانواده به بانوی خانه وابسته است در روایات ائمه هدی بالاترین زینت و نهایت سعادت برای مرد، برخورداری از همسری شایسته، معرفی شده است.

جایگاه خانواده

خانواده هسته ی نخستین تشکیل ساختمان جامعه به شمار می‏رود و عواملی چون عشق و محبت و عاطفه را در وجود انسان‏ها ریشه دار می‏نماید. با رعایت موازین ارزشی اسلامی زندگی خانوادگی شکوفا می‏گردد و آیین اسلام حقوقی برای اعضای آن بوجود می‏آورد که با مراعات و اجرای آن، صفا و صمیمیت چون چشمه‏ای جوشان در خانواده جاری می‏گردد.در حضور مناسبات اخلاقی و روابط بین اعضای خانواده حضرت امام رضا(ع) یک اصل کلّی، جالب و دارای پیامی روان شناختی را مطرح می‏فرمایند: «اجْعلْ مُعاشرَ تَکَ مَعَ الصغیرو الکبیر؛(15) یعنی برخورد خود را با افراد کوچک و بزرگ زیبا و نیکو گردان» که این اصل در حُسن معاشرت و بهبودی آن تأثیری فراوان دارد، این سخن می‏تواند برگرفته از فرمایش رسول اکرم (ص) باشد که می‏فرمایند: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی :(16) بهترین شما کسی است که برای اهل خانه‏اش نیکو باشد و من نیکوترین شما برای خانواده‏ام هستم. مرد خانه حقّ ندارد به هر دلیلی ارتباط با همسر خویش را بیش از چهار ماه ترک نماید فکر این که زن به ترک آن راضی باشد یا اینکه برای مرد مسافرت واجبی و لازمی چون حج و کسب معاش پیش آید، این که چنین آمیزشی حاوی خسرانی غیر قابل جبران باشد. گروهی به محضر حضرت امام رضا(ع) آمدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا(ص) مردی زنی جوان دارد و چون مصیبتی متوجه‏اش گردیده، مدت چند ماه و بلکه یک سال است که ارتباط با همسر خویش را ترک کرده است البته این کار به دلیل اذیت، آزار و انتقام نبوده بلکه به علت اندوه و افسردگی خاطر از این معاشرت اجتناب کرده است. آیا با این عمل عصیان و ترک گناهی مرتکب شده است. امام فرمودند: بلی، ترک این ارتباط بیش از چهار ماه گناه دارد.(17)

ابراز محبت و ایجاد مودت

اصل محبت را خداوند در قلب زن و شوهر قرار می‏دهد و بر آنان است که این نعمت باطنی و حالت قلبی را که موجب آرامش زندگی و صفا و پاکی است بوسیله جانبداری از هم، گذشت و فداکاری، خوش اخلاقی، توقع در اندازه و ظرفیت لازم، حفظ شئون و شخصیت طرفین و اجتناب از بگو مگوهای بیهوده حفظ کنند و از عواملی که به محبت و عاطفه خلل وارد می‏نماید بپرهیزند زیرا تبدیل این عاطفه و شوق به کینه و نفرت و بغض در صورتی که ملاک شرعی و عقلی در کار نباشد مبدل نمودن نعمت به نقمت و بلاست و خود نوعی ناسپاسی به شمار می‏آید البته به فرمایش حضرت امام رضا(ع) دل‏ها را رغبت و نفرت و نشاط و سستی می‏باشد، هنگامی که دل میل و اقبال می‏کند بینش و ادراک دارد و زمانی که بی میل است افسرده و ناتوان می‏باشد از این روی هنگامی که درون با نشاط توأم می‏باشد باید دل‏ها را بکار گرفت و زمانی که حالت سستی و رخوت دارد باید آن را رها کرد تا توان و آرامش خود را بازیابد.(18)

زن و شوهر در روابط عاطفی با یکدیگر باید این بیان گُهربار امام رضا(ع) را در نظر گیرند که می‏فرمایند: اگر مؤمنی خشمگین شود عصبانیت، وی را از طریق حق بیرون نمی‏برد و اگر شادمانی یابد این خرسندی وی را دچار باطل نمی‏سازد و چون به اقتداری می‏رسد بیشتر از آنچه حق دارد، نمی‏گیرد.(19) حضرت امام رضا(ع) در سیره ی عملی خویش در جهت تقویت عواطف و تکریم شخصیت حاضران در خانه و در جمع معاشرین این گونه بودند. ابراهیم بن عباس می‏گوید: هرگز شخصیتی برتر از امام رضا(ع) ندیدم، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین خویش دراز نمی‏نمود و پیش از او تکیه نمی‏داد. به خدمتگزاران دشنام نمی‏گفت، صدایش به خنده بلند نمی‏شد و همواره با غلامان و زیردستان خود کنار سفره ی غذا می‏نشست.(20) حضرت امام رضا(ع) اعتقاد داشتند: اگر نسبت به کسی محبتی دارید آن را آشکار کنید زیرا اظهار دوستی نیمی از خردمندی به شمار می‏آید بنابراین زن و شوهر باید عواطف خود را در خصوص یکدیگر علنی سازند و در این مورد از خجالت و شرمساری پرهیز کنند.(21) یکی از اموری که بر رونق و صفای خانه می‏افراید تلاوت قرآن می‏باشد. حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرموده‏اند: در خانه هایتان برنامه‏ای برای تلاوت قرآن کریم ترتیب دهید به درستی هرگاه در منزلی قرآن خوانده شود امور اهلش سهل و آسان می‏گردد و خیر و برکتش بسیارشده و در غیر این صورت اهل خانه در تنگنای فکری و روانی و اقتصادی قرار می‏گیرند.(22)

بر این اساس عوامل معنوی و روی آوردن به سنت‏های مذهبی می‏تواند روابط عاطفی و فضای روان شناختی خانواده را تحت تأثیر قرار دهد. در مواقعی حتی ابراز عواطف هم برقرار است ولی گویا احساس آرامش از خانه رخت بربسته است و این بدان دلیل می‏باشد که اهل خانه از ذکر خداوند اعراض نموده‏اند چرا که قرآن می‏فرماید: «وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذکری فانَّ لَهُ معیشة ضنکا.»(23)

از تأکید اسلام بر آرامش و مودت و رحمت که خصلت و خویی است که در زندگی خانواده کسی جاری است چنین بر می‏آید که در مفهوم ارزشی این آیین نوع و شکل فضایی که زوجین می‏خواهند در پرتو آن زندگی نوین خود را آغاز کنند، نمایان می‏گردد و چنین نیست که شخص بخواهد از طریق آن صرفاً منفعت‏طلبی شخصی و طمع ورزی نسبت به دیگران را پی گیرد و نیز این گونه نمی‏باشد که هوی و هوس و امیال نفسانی در آن برانگیخته شود تا بتوان از آنها به عنوان شالوده ساختمان این زندگی استفاده نمود بلکه فضایی است که در آن بر انسانیت و فضیلت تأکید می‏گردد، روابط از سرچشمه‏ای عالی و پاکیزه متأثرند که در آن هر دو طرف در زندگی مشترک به عاطفه و محبت وابسته‏اند.عطوفتی که یک احساس ناگهانی و زودگذر نبوده و بر ارزش‏های والا و خردهای مقدس استوار است زیرا عواطف ناگهانی و هیجانی در برابر امیال و هواهای متضاد تاب مقاومت ندارد و به سرعت رنگ می‏بازد.

مسؤولیت پذیری و عواطف

از دیدگاه فرهنگ اسلامی چنین استنباط می‏گردد که گرایش برای تشکیل خانواده از احساس ژرف متأثر گردیده است. نیازمندی روح و روان و احتیاج عاطفی در یک چهارچوب معنوی رشد دهنده آدمی را وادار می‏کند تا در

فرصتی مناسب به این مسئله جامه ی عمل بپوشاند. هدف از تشکیل خانواده در اسلام همان دستیابی به اطمینان روحی است تا انسان پس از رسیدن به این مرحله احساس نماید به خویشتن اصل خویش نائل گردیده است و به اعتبار این که رحمت و مودت شالوده و پایه‏ی روابط در نظام آفرینش می‏باشد شخصیت انسان در این برنامه تکامل می‏یابد. اسلام از مرد می‏خواهد سرآغاز بنیان نهادن خانواده را با مسؤولیت پذیری معنوی و عملی توأم نماید و نه صرفاً برای اشباع سیری ناپذیری غرائز انسانی. رحمت ملهم از سرشت ارتباطات همسران است و زوجین را وادار می‏کند با توجه به ظرفیت خانوادگی، روحی و اجتماعی یکدیگر را درک کنند و مسؤولیت‏های خود را پذیرا باشند. پس با یکدیگر به صورت صمیمی زندگی کنند و در این فضا از تنگ نظری و خود خواهی، که زندگی خانوادگی را متلاشی می‏سازد، دوری خواهند جست. زیرا آنگاه که محبت و عاطفه وارد زندگی می‏گردد فرد محوری و خودنگری را دگرگون می‏کند. انسانی که از لاک خود بیرون آمده است به رغم تأثیرپذیری در شکل‏گیری و ساختار شخصیت از محیط‏های گوناگون و شرایط متفاوت، بر سخنی که بر زبان می‏آورد، گامی که بر می‏دارد، کاری که انجام می‏دهد مراقبت دارد و در واقع رحمت را صرفاً در اندیشه و احساس پاکیزه مجسّم نمی‏نماید بلکه آن را در زندگی عملی تحقق می‏بخشد. پس با این وصف هر کدام از زن و شوهر به دردها و مشکلات و گرفتاری‏های یکدیگر توجه دارند و خطاها و نارسایی‏ها را با مدارا، وفق و حکمت اصلاح می‏کنند تا مبادا به جای سازندگی، ویرانگری حاصل گردد.

اگر این گونه عمل گردد زندگی اعضای خانواده به آرامشی راستین مبدّل خواهد گشت، آرامشی که زندگی درونی و بیرونی همه‏ی افراد خانواده را در بر می‏گیرد و به صورتی خواهند زیست که روح و عقل و عواطف آنان به دور از نزاع‏ها و جدالها بیجا می‏باشد. این مودت از نعمت‏های الهی است و باید قدردان آن بود و در زندگی مشترک از آن بهره گرفت و برکاتش را بکار باید بست. در غیر این صورت امکان دارد بر اثر ناسپاسی این هدیه ی معنوی و عطیه الهی، آن را از دست بدهیم چنانچه حضرت امام رضا(ع) فرموده‏اند: «احْسنوا جوار النّعم فانّها وَحشیّة مانأت عن قوم فعادتْ الیهم»(24) یعنی نعمت‏های الهی را که در اختیارتان است گرامی بدارید چرا که آنها گریزان می‏باشند. از هر که کناره گیرند دیگر بازگشتی برایشان نمی‏باشد. حضرت امام رضا(ع) در بیانی دیگر زندگی توأم با آرامش را این گونه معرفی کرده‏اند: «العیْشُ الِسّعةُ فی المنازل و الفضل فی الخدم و کثْرة المُحبین؛(25) منزل وسیع، همکاران و خدمتگزاران افزون و دوستداران فراوان (کثرت اهل محبت و مودت).»

گشایش برای اهل خانه

تأمین معاش حلال و فراهم بودن امکانات زندگی برای اهل خانه در ایجاد آرامش و افزایش صمیمیت دخالت مهمی دارد، امام علی بن موسی الرضا(ع) فرموده‏اند: «من اصْبَحَ مُعافی فی بَدَنه مخلّی فی سربه و عندهُ قُوُت یومه فکانّما خیّرتْ له الدنیا؛(26) هر کس صبح کند در حالی که تنش سالم و خاطرش آسوده و معاشش تأمین باشد از مواهب یک زندگی مطلوب و آرام برخوردار است.»

تلاش در جهت فراهم آوردن تسهیلات برای خانواده در درجه‏ای از اهمیت است که حضرت امام رضا (ع) فرموده‏اند:کسی که در پی بدست آوردن درآمدی برای تأمین معاش عائله‏اش باشد بهتر از مجاهدان در راه خداست.(27)

حکمت این تأکید آن است که اهتمام و تکاپو در این خصوص اثری مهم در پیوند عاطفی اعضای خانواده دارد و روابط محبت آمیزافراد خانه را تحکیم و قوت می‏بخشد. حضرت امام رضا(ع) در روایتی دیگر از پیروان خود می‏خواهد برای ایجاد گشایش در زندگی و رفاه اهل خانه بکوشند: «صاحبُ النّعمةِ یَجِبُ انْ یُوَسّع علی عیالهِ؛(28) (افرادی که از نعمتی برخوردارند باید بر زن و فرزند خود گشایش دهند)».

اصولاً در فرهنگ اهل بیت (ع) یکی از نشانه‏های سعادت انسان این است که فرد بتواند به وضع خانواده خود رسیدگی کند، در این باره نیز هشتمین ستاره ی درخشان آسمان امامت چنین گوهر افشانی کرده‏اند: «یَنْبَغی لِلّرُجل انْ یُوَسّع علی عیالهِ لئلا یتّمنو موْته؛(29) یعنی شایسته است مرد بر اهل خانه (از لحاظ مخارج زندگی) سخت‏گیری نکند تا این که آنان مرگ او را از خداوند درخواست کنند. اهمیت تلاش برای امور رفاهی خانواده موجب نمی‏شود که آدمی از اعتدال، قناعت و کسب رزق حلال دوری گزیند. حضرت امام رضا(ع) در این باره تأکید نموده‏اند: حقیقت ایمان بنده کامل نمی‏گردد تا این که سه خصلت را دارا باشد. بصیرت در دین، اعتدال و میانه روی در امور زندگی و خانواده و بردباری در سختی‏ها و مصائب.(30) همچنین آن فروغ امامت فرموده‏اند: «منْ رضِیَ عَنِ الله تعالی بالقلیل مِن الرزق رضی اللّه منه بالقلیل من العمل؛(31) هر کس به روزی اندکی که خدا به او می‏دهد راضی باشد پروردگار همان عمل اندک را از وی می‏پذیرد و در خصوص رضایت داشتن بر رزق حلال می‏فرماید:هر کس به روزی حلال امّا کم خشنود باشد رنجش کمتر و خاندانش در آسایش و آرامش زندگی می‏کنند و خداوند عیوب دنیا و کیفیت رفع آنها را به او می‏آموزد و وی را با سلامتی در بهشت مستقر می‏سازد.(32)

پی‏نوشت‏ها:

33. سوره روم، آیه 12.

34. وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 14، ص52.

35. مکارم الاخلاق، طبرسی، ص 196.

36. بحارالانوار، ج 79، ص 142.

37. وسایل الشیعه، ج 17، ص 81.

38. ازدواج در اسلام، آیة الله مشکینی، ص 112.

39. سوره نبأ ،آیه 10.

40. مستدرک الوسایل،باب نکاح، فصل 31.

41. صحیفة الرضا، ص 402.

42. بحارالانوار، ج 100، ص 351.

43. مکارم الاخلاق، ص 489.

44. میزان الحکمه، ج 10، ص 95.

45. بحار الانوار، ج 100، ص 249.

46. وسایل الشیعه، ج 14، ص 22.

47. صحیفة الرضا، ص 400.

48. جامع السعادات، ج 2، ص 139.

49. شیوه همسرداری، علامه سید محمد حسین فضل الله، ترجمه لطیف راشدی، ص111.

50. تحلیلی از زندگی امام رضا(ع)، محمد جواد فضل الله، ترجمه سید محمد صادق عارف، ص 230.

51. همان، ص 236.

52. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص 274.

53. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 4، بخش دوم، ص 19.

54. دُرّة البیضاء، ص 22ـ21.

55. سوره طه، آیه 122.

56. صحیفة الرضا، ص 402.

57. کافی، ج 6، ص 526.

58. دُرَرُ الکلام منْ اقوال الامام علی بن موسی الرضا(ع)، ص 81.

59. تحلیلی از زندگی امام رضا(ع)، ص 231.

60. صحیفة الرضا، ص 403.

61. جامع السعادات، ج 2، ص 14.

62. صحیفة الرضا، ص 381.

63. دُرَرُ الکلام...، ص 73.

64. صحیفة الرضا، ص 401.

1
برگرفته از سایت مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي است


ویزه نامه عید قربان1387

عید سعید قربان بر تمام شیعیان مبارک باد

 

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري "انتخاب"!

کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذت را يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروز برآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد،

 "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن!

از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند!

اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بي رحمي است!

کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد!

همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.





 

با تقدیر و تشکر از همه دوستانی که با پیام های تبریکشون منو مورد لطف قرار دادند.



ویژه میلاد امام رضا(ع)

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

 

 ميلاد امام مهرباني..امام غربت...امام رضا(ع) فرخنده باد.

 

امام رضا (ع) آیت حق

مسلمانان جهان درسال 148 هـ ق، هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن  میلاد هشتمین حجت خدا بود، نام مبارکش علی، لقب مشهور آن حضرت، رضا و کنیه معروف ایشان،ابولحسن است. پدر بزرگوارش، امام موسی بن جعفر(ع)، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانویی پاکدامن و پرهیزکار به نام   تکتم که بعدها طاهره نامیده شد. همسر مکرمه حضرت رضا علیه السلام اُمّ ولًد مادر امام جواد (ع) است.

نسب امام رضا(ع)
او علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی طالب(ع) هشتمین امام اهل بیت است، که در مدینه متولد شده، و در طوس وفات یافته است.
ولادت و شهادت امام رضا(ع)
درتعیین ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نیز اختلاف است، و تفاوت این اقوال هم کم نیست، و در برخی از آنها از پنج سال بیشتر است، و چون آنچه در این باره گفته اند، درهم و آمیخته است، و تعیین قول صحیح دشوار می باشد، لذا بدون این که یکی از این اقوال را اختیار و در این جا ذکر کنیم، همه آنها را از نظر خوانندگان می گذرانیم، زیرا در بررسی و استقصای قول صحیح، و اقامه دلیل برای اثبات صحّت آن، فایده مهمّی مترتب نیست.
تولّد آن حضرت درمدینه در روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذی الحجّه، یا ذی القعده، یا ربیع الاول سال 148 یا 153 هـ اتفاق افتاده است.
درتعیین ماه و سال شهادت آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد. شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوی قول شیخ صدوق که وفات آن امام را درسال 203 ذکر کرده است، و این همان سالی است، که مأمون به سوی عراق رهسپار شده است، و این که وفات آن حضرت سال206 بوده، قطعاً صحیح نیست زیرا مأمون در سال 204 وارد بغداد شده، و مسلم است که وفات امام(ع) درهنگامی واقع شده که او راهی سفر بغداد بوده است.
مادر امام رضا(ع)
در مورد نام مادر امام هشتم(ع) اختلاف بسیاری است، گفته شده که نام مادر آن حضرت،  خیزران بوده است و برخی أروی گفته اند، که ملقب به شقراء نوبیه بوده است، و بعضی نام مادرش را نجمه دانسته اند، که کنیه اش ام البنین بوده است و نیز گروهی نام مادر آن حضرت را تکتم نوشته اند، و شاید این دسته به آنچه در شعر یکی از مدیحه سرایان آن حضرت آمده است، استناد جسته اند:
ألا إن خیر الناس نفساً و والداً و رهطاً و أجداداً، علی المعظم
اتتنا به للعلم و الحلم ثامناً إماماً یؤدی حجه الله (تکتم)
فرزندان امام رضا(ع)
در شماره و اسامی فرزندان امام(ع) نیز اختلاف است، گروهی آنها را پنج تن پسر و یک دختر نوشته اند، به نامهای محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه.
سبط بن جوزی در تذکره الخواص، آنان را چهار تن، که با حذف حسین، به شرحی که ذکر شده نام برده است، اما شیخ مفید براین باور است، که امام هشتم(ع) را، فرزندی جز امام محمد جواد(ع) نبوده است، و ابن شهرآشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد می باشند، و اما درکتاب العدد القویه تعداد فرزندان آن حضرت دو فرزند پسر، به نامهای محمد و موسی، ذکر شده است و آنچه درکتاب قرب الاسناد آمده است، این قول را تقویت می کند، و آن این است که بزنطی به امام هشتم (ع) عرض کرد، درچند سال پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده است، کدام یک از این دو جانشین شماست؟ در عیون اخبار الرضا آمده که امام دختری به نام  فاطمه داشته است.
اکنون ما در این صدد نیستیم، که دقیقاً شماره و نام فرزندان آن حضرت را، بررسی و تعیین کنیم، ولی نظر شیخ مفید را که ذکر شد ترجیح می دهیم، و آنچه از نظر ما محقق است این است که امام هشتم(ع) فرزندی جز امام محمد جواد(ع) نداشته، و آنچه غیر از این گفته شده، به ثبوت نرسیده است، و خداوند به حقیقت حال داناتر است.

التماس دعا

 



آيا ظاهر بیانگر باطن است؟؟

آيا از طريق ظاهر افراد ميشود به شخصيت و باطن آنها پي برد؟


به طور کلي در اكثر موارد شخصيت ظاهري انسان متاثر از باطن و بر اساس درون و طرز فکر او بروز مي نمايد. آدمي آنچه که خوب و زيبا مي پندارد را مي پوشد و ظاهر خود را آنگونه که زيبا تشخيص مي دهد مي آرايد. به قول يکي از بزرگان انسان آنچنان زندگي مي کند که مي انديشد.
يقينا شما خود هر لباسي را نمي پوشيد و چهره ي خود را به هر چيزي شبيه نمي سازيد، بلکه به گونه اي ظاهر مي شويد که زيبا و شايسته خود مي دانيد يعني ظاهر شما طبق فکرتان نمودار مي گردد.
گاهي نيز اتفاق مي افتد كه كسي به صورت عمد و بنابر مصالحي كه خودش مي داند، شخصيت حقيقي خود را مخفي مي كند و با تغيير چهره و به خود گرفتن تيپ خاصي، خود را به صورت شخصيت ديگري مي نمايد كه اين موارد استثنا است.
لذايک معيار معمول و شايع براي قضاوت در باره ايمان و اعتقاد و شخصيت انسان ها همانا توجه به وضعيت ظاهري افراد و تحليل اعمال و رفتار ظاهري آنها است.
در روايتي از اميرمؤمنان(ع) مي خوانيم که: «ما اضمر احد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه؛ هيچ انساني چيزي را در درون خود پنهان نمي کند مگر اين که در سخناني که از دهان او مي پرد يا آثاري که در چهره و قيافه او منعکس مي گردد، آشکار مي گردد» (نهج البلاغه، کلمه قصار 26)
قرآن کريم درباره منافقين مي فرمايد: «لَتَعْرِفَنَّهُمْ في لَحْنِ الْقَوْلِ؛ تو مي تواني آنها (منافقين) را از سخنانشان بشناسي» (سوره محمد، آيه 30)، يعني ميان زبان و سخنان انسان و فکر و اعتقاد و اخلاق رابطه خاصي است به گونه اي که با توجه به کلماتي که بر زبان جاري مي شود، مي توان اعماق ضميرشان را کاوش کرد و به باطن و شخصيت دروني او پي برد. البته بايد توجه داشت که وقتي اعمال و ظاهر افراد مبناي سنجش و تشخيص اعتقاد و ايمان و شخصيت آنها است که عمل و رفتاري به طور مکرر و مستمر و در موارد و مناسبت هاي مختلفي از او سر زند و بارها اين رفتار و کردار او را ملاحظه و مشاهده کرده باشيم تا بتوانيم بگويم اين عمل و ظاهر، ترجمان باطن و نمايان گر واقعيت باور و بينش و اخلاق او است وگر نه با يکبار ديدن رفتار و عملي نمي توان درباره فردي قضاوت کرد و آن را معيار سنجش و تشخيص قرار داد چه بسا اين رفتار و عمل تصادفي و اتفاقي از اين فرد سر زده باشد و تحت تأثير شرايطي خاص اقدام به آن کرده باشد نه اين که اين عمل سرچشمه گرفته از باطن و درون و نشان دهنده درون و باطن باشند.


ژدر برخي از احکام شرعي نيز بر همين معيار تکيه شده است به طور مثال روايات زيادي در باب فضيلت گذاشتن محاسن و حد و اندازه آن وارد شده است ; از جمله از امام صادق (ع ) روايت شده كه فرمود: «گذاشتن ريش و چيدن شارب, از جمله تعاليم دين حنيف ابراهيم (ع) است».(بحارالانوار, ج 12, ص 56)
در روايت ديگر از اميرالموئمنين (ع ) آمده است كه حضرت در مذمت «لشكر بني مروان» فرمودند: «آنان كساني هستند كه ريش را مي تراشند و شوارب را رها مي كنند», (بحارالانوار, ج 25, ص 175)
از رسول خدا(ص ) نيز روايت شده است كه فرمود: » (بحارالانوار, ج 76, ص 111)
هم چنين امام صادق (ع ) فرموده است : «شارب ها را كوتاه و ريش را بگذاريد و خود را به يهود شبيه نكنيد» (بحارالانوار, ج 76, ص 112)
البته روايات فراوان ديگري در اين زمينه در كتاب هاي روايي هست كه ما تنها به همين مقدار بسنده مي كنيم . ناگفته نماند گذشته از «ريش» آن چه مهم است «شخصيت» آدمي است و بيش از ظاهر بايد به رشد باطن و ثبات شخصيت پرداخت كه در پي آن هويت شخصي و فرهنگي انسان و جامعه به ثبات مي رسد. به گونه اي كه ظاهري آراسته و مطابق با فرهنگ واصول ديني خود را پيدا مي كند و به آساني و با آگاهي مي تواند مدل رفتاري خود را انتخاب كند.
امروز در دنيايي لبريز از غوغاي تبليغات رنگانگ که علايم و نشانه ها و مارکها معرف تعلق و وابستگي به ايده خاص است توجه با ظاهر بيش از پيش اهميت دارد . اين همه هياهو و هزينه براي تبليغ مارک و علامت فلان تابلوي تبليغاتي براي چيست؟ اگر اهميت ندارد چرا همه مردم وملل يک نوع لباس نمي پوشندو ظاهر خود را به يک شکل آرايش نمي کنند؟ چرا يک يهودي خود را همانند يک ايراني لباس نمي پوشد و يا شبيه يک روحاني شيعه ظاهر نمي شود؟
پس خود قضاوت مي نماييد که ظاهر هم نقش و تاثير دارد و بر اساس طرز تفکر ما جلوه مي نمايد, ولي براي شناخت باطن تنها به ظاهر افراد نمي توان بسنده کرد و بايد صفات و ملکات خلقي و شخصيت او را نيز از طريق نوع عملکرد او در معاشرت و مسافرت و مانند آن مورد شناسايي قرار داد.

 

 

التماس دعا



برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات

به روز رسانی۲۰/۰۷/۸۷               

      ساعت۱۶:۵۵

           

فرازی از زیارت عاشورا

 

....فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

 ....خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم....

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان....

 

 

http://www.bahar6728.parsiblog.com

التماس دعا

 



عید سعید فطر1387

با تبریک پیشاپیش عید سعید فطر

بر تمامی شیعیان عالم

 

طاعات وعبادات مقبول حق

عيد فطر:

                                                

مسلمانان روزه دار  كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
 روايت:
 اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:
 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
 «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند.
فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن است.
ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.
از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.


 و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:
 «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏»
بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.

 

التماس دعا




ویژه نامه شب های قدر1387

 

بسم الله الرحمن ارحيم

 

 

شب قدر و منزلت آن

  انا انزلناه فى ليلة القدر

و ما ادريك ما ليلة القدر

 ليلة القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم

من كل امر  سلام هى حتى مطلع الفجر 

 

 

قدر، شب مقدرات

                                                 

ترجمه سوره قدر: ما اين قرآن عظيم الشان را (كه ر حمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر (عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه. (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند:

 

1- قدر = شرف و منزلت

 

((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب، قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره))، يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب ر، قدر ناميدند، از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است، زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است، چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى، براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است.

 

2- قدر = تنگی و ضيق

 

يكى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.

اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب، تنگ مى شود. زمين در اين شب، سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم، هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).

 

3- قدر = تقدير و اندازه گيرى

 

بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب، همه چيز اندازه گيرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پيش آمده، مانند جنگ، زلزله، پيروزى، شكست، سعادت و شقاوت و...است. در اين شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است، نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام، در اين شب تقدير كنند). (3)

 

از حضرت امام رضا (ع)، روايت شده است كه:

 

...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر (4);

 اين شب را ليلة القدر ناميده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبيل خوبى، بدى، زيان، سود، روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.

امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصير) فرمودند:

(يا ابا محمد، يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث); اى ابو محمد، در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزیها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت، تقدير امور مى فرمايد، به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.

قدر، باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر، زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى، هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذ ناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5)

 

قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد، نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد، بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو، در قسمت دوم، آيه كريمه مى فرمايد:

 

 و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان، اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است، اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر. انتخاب چيست؟

 

منزلت شب قدر

 

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد:

 

روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب

بدون شعاع طلوع مي‏كند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)

 

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (6)

 

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

 

حديث: قال ابو عبد الله عليه السلام:

 

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (7)

 

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

 

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية‏». (8)

 

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

 

حديث: قال موسى ؛کاظم (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (9)

 

ترجمه:

 

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه ‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت‏ خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

 

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.

 

 

چند حديث در عبادت زهرا (س) در شبهای قدر

 قال على(ع):

 و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

 حضرت على(ع) فرمود:

 فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

 دو ركعت نماز

 قال ابوعبدالله الصادق(ع):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام.

جمال الاسبوع:173.

 امام صادق(ع) فرمود:

 مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

پي نوشتها:

1- سوره قدر

2- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 518.

3- تفسير منهج الصادقين ، ج 10، ص 303.

4- عيون اخبار الرض، ج 2 ، ص 116.

5- اسرإ ، آيه 82.

6- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256.

7- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.

8- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.

9- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

منبع: پایگاه  IRIB



ویژه نامه میلاد امام حسن-1387

   بسم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد  باسعادت  امام حسن مجتبی (ع)

 

  کریم اهل بیت مبارک

 

 

   

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

 

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)

حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.

 

شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان..........

بقیه در ادامه مطب                                                 

 


ادامه مطلب

ویژه نامه ماه مبارک رمضان 1387

                                                    

                                                                              بسم الله الرحمن الرحیم

   

                           (حلول ماه ضیافت الهی بر شما مبارک)

 

                              

فضيلت ماه مبارك رمضان

 

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»


«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى‏باشد.(1) چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى‏شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته‏اند.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام يكى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در اين ماه كتاب‏هاى آسمانى قرآن‏كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.(3)

اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى‏كند؛ پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،(4) هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»(5)

اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم كردن زمينه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى‏كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى‏كنند. 

              

                                        فضائل ماه رمضان

1. برترين ماه سال
ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى‏هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه‏هاى سال‏قمرى برترين است؛ قرآن كريم مى‏فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان‏ها در آن نازل شده است.»(6)

پيامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مى‏فرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب‏هايش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏ايد، نفس‏هاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مى‏كند... .»(7)

2. نزول كتب آسمانى در اين ماه
تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(ص) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.»(8)


3. توفيق روزه
در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه‏دارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.»(9)

انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه‏هاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامه‏ها براى تقويت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه‏دارى است، قرآن كريم مى‏فرمايد: «... اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.»(10)



              

برخى از فوايد و فضائل روزه:


الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص؛(11)
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى‏دهم.»(12)

حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.»(13)


ب. مانع عذاب‏هاى دنيوى و اخروى:
امام على(ع) مى‏فرمايد: «روزه روده را باريك مى‏كند گوشت را مى‏ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى‏گرداند.»(14)

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.»(15)


ج. آرامش روان و جسم:
روزه‏دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى‏شود.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»

باز مى‏فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه [بالاترين داروهاست.»(16)

حضرت امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «روزه و حج آرام‏بخش دلهاست.»(17)

حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه‏دارى روزه‏هاى واجب [رمضان[ براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتنى جان‏هايشان و خضوع دلهايشان حفظ مى‏كنند.»(18)

امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزه‏دارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربى‏هاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.(19)


د. مانع نفوذ شيطان:
امام على(ع) به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى‏كند؟ پيامبرگرامى(ص) فرمود: روزه چهره او را سياه مى‏كند و صدقه پشت او را مى‏شكند.»(20)

بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان‏هاى جنى و انسى شده و وسوسه‏هاى آنان را خنثى مى‏كند.


ه . مساوات بين غنى و فقير:
انسان روزه‏دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى‏كند و در نتيجه به كمك آن‏ها مى‏شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.»(21)


و. احياء فضائل اخلاقى
حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى‏ببرند و روزه‏دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت‏گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى‏چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى‏هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .»(22)



4. وجود شب قدر در اين ماه
شب قدر از شب‏هايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مى‏آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مى‏كنند(23) و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(ص) است و مقدرات يك سال انسان‏ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت‏ها و زمينه‏هايى كه خود آنها به وجود آورده‏اند تعيين مى‏شود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مى‏تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.(24)

حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاء آن در شب بيست و سوم است.»(25)


5. بهار قرآن
نظر به اين‏كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است؛ چنان‏كه حضرت امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»(26)

                 

يك نكته!
بديهى است فضائل و ثواب‏هايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزه‏دارى ذكر شده و به برخى از آن‏ها اشاره شد، از آنِ كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن‏ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامى براى روزه‏دارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مى‏كنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمى‏كنند و يا آن كه از روزه‏دارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مى‏كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مى‏برند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اشخاصى بر جاى نمى‏گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته‏اند.

چنان‏كه پيامبر اكرم(ص) به زنى كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مى‏داد فرمود: چگونه روزه‏دارى و حال آن‏كه كنيزت را دشنام مى‏دهى؟! روزه فقط خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بى‏اثر مى‏كنند قرار داده است، چه اندكند روزه‏داران و چه بسيارند كسانى كه گرسنگى مى‏كشند.»(27)

حضرت امام سجاد(ع) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مى‏كند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندام‏هاى خود را از معاصى تو نگه داريم و آن‏ها را به كارهايى گيريم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوش‏هايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوى آن‏چه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آن‏چه را تو حلال كرده‏اى در خود جاى ندهد و زبان‏هايمان جز به آن‏چه تو خبر داده‏اى و بيان فرموده‏اى گويا نشود... .»(28)

بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهل‏بيت(ع) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دورى از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعى، عبادت، شب‏زنده‏دارى، درك فضيلت شب قدر و... فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاى رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونه‏اى خودسازى كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقى باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.

التماس دعا 


پى‏نوشت‏ها:


1. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 209، دارالكتاب العربى، بيروت.

2. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.

3. ر.ك: الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

4. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

5. ...

6. سوره بقره، آيه 185.

7. ر.ك: وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 313.

8. ر.ك: الكافى، همان، ج 2 ،ص 628.

9. سوره بقره، آيه 185.

10. سوره بقره، آيه 183.

11. همان.

12. ميزان الحكمة، محمد محمدى‏رى‏شهرى، ترجمه: حميدرضا شيخى، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحديث، قم.

13. همان، ص 3209.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. همان.

18. همان.

19. تفسير نمونه، آيت‏الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 1 ،ص 631، دارالكتب الاسلامية، تهران.

20. مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج 7، ص 154، مؤسسه آل‏البيت، قم.

21. ميزان الحكمة، همان.

22. همان، ص 3209.

23. سوره قدر، آيه 1 ـ 5.

24. تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 18، ص 132؛ ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم.

25. وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 354.

26. وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 203.

27. الكافى، همان، ج 4، ص 87.

28. الصحيفة السجادية، امام سجاد(ع) ص 186، دفتر نشر الهادى، قم.

                                                                                                                                                

 

على اميرخانى



ویژه نامه ماه شعبان 1387

       

فضيلت ماه شعبان

 

          

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَا إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اللَّهِ الْأَصَمُّ وَ هُوَ شَهْرٌ عَظِيمٌ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْأَصَمَّ لِأَنَّهُ لَا يُقَارِبُهُ شَيْ‏ءٌ مِنَ الشُّهُورِ حُرْمَةً وَ فَضْلًا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يُعَظِّمُونَهُ فِي جَاهِلِيَّتِهِمْ فَلَمَّا جَاءَ الْإِسْلَامُ لَمْ يَزْدَدْ إِلَّا تَعْظِيماً وَ فَضْلًا أَلَا إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اللَّهِ وَ شَعْبَانَ شَهْرِي وَ رَمَضَانَ شَهْرُ أُمَّتِي‏

پيامبر خدا (ص)مى فرمايد: رجب، «شهرالله الأصم» است و بدان سبب آن را «اصم» ناميدند که هيچ ماهى به پيه عظمت آن نمى رسد، مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشيدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانيد که رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است،

وسائل‏الشيعة ج : 10 ص 475

      

رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله : مَن أحيا لَيلةَ العِيدِ ولَيلةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ ، لَم يَمُتْ قَلبُهُ يَومَ تَموتُ القُلوبُ  .
 - پيامبر
خدا صلى الله عليه و آله : هركه شب عيد (فطر و قربان) و شب نيمه شعبان را احيا كند ، در آن روزى كه دلها مى ميرند ، دل او نميرد .

ثواب الأعمال : ١/١٠٢/٢

        

  الإمامُ الرِّضا عليه السلام : كانَ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام لايَنامُ ثلاثَ ليالٍ : لَيلةَ ثلاثٍ وعِشرِينَ مِن شَهرِ رَمَضانَ ، ولَيلةَ الفِطرِ ، ولَيلةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ ، وفيها تُقسَمُ الأرزاقُ والآجالُ وما يَكونُ في السَّنَةِ  .
 - امام رضا عليه السلام : امير المؤمنين عليه السلام سه
شب را نمى خوابيد : شب بيست و سوم ماه رمضان ، شب عيد فطر و شب نيمه ماه شعبان ؛ در اين شبها ، روزيها تقسيم و مدّت عمر و هر آنچه در آن سال رخ خواهد داد ، تعيين مى شود .

البحار :٩٧ / ٨٨ / ١٥

منبع:حدیث نت

                              

 

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياءصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَليهَاالسَّلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين عليه السلام كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود به من حضرت صادق عليه السلام كه وادار كن كسانى را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مى بينى در فضيلت آن چيزى فرمود بلى بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق عليه السلام كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودكه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روايت كرده اسماعيل بن عبد الخالق كه گفت بودم نزد حضرت صادق عليه السلام كه در ميان آمد ذكر روزه شعبان حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است حتى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس روزه مى گيرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزيده مى شود و بدانكه اعمال اين ماه شريف بر دو قِسم است اعمال مشتركه و اعمال مختصه.


اعمال مشتركه ماه شعبان
آن چند امر است :

اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روايات مستفاد مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هركه هر روز از اين ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى ديگر استغفار كند .

سوّم : تصدّق كند در اين ماه اگرچه به نصف دانه خرمايى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند همچنانكه يكى از شما شتر بچّه اش را تربيت مى كند تا آنكه در روز قيامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد

چهارم : در تمام اين ماه هزار بار بگويد لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنويسند .

پنجم : در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود و روزه اش نيزفضيلت دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بيامرز روزه داران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .

ششم : در اين ماه صلوات بسيار فرستد


صلوات هر روز شعبان

هفتم در هر روز از شعبان در وقت زوال و در شب نيمه آن بخوانداين صلوات مَرْويّه ازحضرت امام زين العابدين عليه السلام را:


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد درخت نبوت و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان

وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ وَاَهْلِ بَيْتِ الْوَحْىِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ

و معدن دانش و خاندان وحى خدايا درود فرست بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يَاءْمَنُ مَنْ رَكِبَها وَيَغْرَقُ

محمد كشتى جارى در اقيانوسهاى بيكران ايمن شود هر كه سوار آن كشى گردد و غرق شود

مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ

كسى كه آن را واگذارد، هر كه بر ايشان تقدم جويد از دين بيرون رفته و كسى كه از ايشان عقب ماند به نابودى گرايد ولى ملازم ايشان

لاحِقٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَغِياثِ

به حق خواهد رسيد خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه گاه محكم و فريادرس

الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَمَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ اَللّهُمَّ

بيچاره درمانده و پناه گريختگان و دستاويز محكم براى وسيله جويان خدايا درود

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَلِحَقِّ

فرست بر محمد و آل محمد درود بسيارى كه موجب خوشنودى ايشان گردد و حق

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَقَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَقُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ

محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظيفه ما شده باشد به جنبش و نيروى تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاكان نيكوكار برگزيده آن كسانى كه

اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلايَتَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

حقوقشان را واجب كردى و اطاعت و دوستيشان را فرض نمودى خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ

محمد و آل محمد و آباد كن دل مرا به اطاعت خود و به وسيله نافرمانيت رسوايم مكن

وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ

و روزى من گردان كه كمك مالى دهم بر كسى كه روزيت را بر او تنگ كردى بوسيله آنچه بر من فراخ گرداندى از

فَضْلِكَ وَنَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَاَحْيَيْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَهذا شَهْرُ

فضل خويش و گستردى بر من از عدل خويش و مرا در زير سايه ات زنده داشتى و اين ماه

نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ

پيمبرت و آقاى رسولانت ماه شعبان است كه اطراف آن را به رحمت و خوشنودى خود پوشاندى

الَّذى كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِه وَسَلَّمَ يَدْاَبُ فى صِيامِهِ

آن ماهى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كوشش بسيار داشت در روزه

وَقِيامِهِ فى لَياليهِ وَاَيّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ

و شب زنده داريش هم در شبها و هم در روزهايش بخاطر فروتنى در برابر تو در مورد گرامى داشتن و بزرگداشتنش هم چنان

حِمامِهِ اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَنَيْلِ الشَّفاعَةِ لَدَيْهِ

تا هنگام مرگش خدايا پس ما را كمك ده تا روش او را در اين ماه پيروى كنيم و به شفاعتى كه نزد او است برسيم

اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَطَريقاً اِلَيْكَ مَهيَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ

خدايا قرار ده او را براى من شفيعى پذيرفته و راهى بسويت كه همواره باشد و مرا پيرو او گردان

مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ

تا به جايى كه در روز قيامت تو را در حالى ديدار كنم كه از من خوشنود باشى و گناهانم را ناديده گيرى

اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَاَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ الاْخْيارِ

و براى من واجب كرده باشى از جانب خود رحمت و خوشنودى را و مرا در خانه هميشگى (بهشت جاويدان ) و منزلگاه نيكان فرود آرى
 

مناجات شعبانيه

هشتم : بخواند اين مناجات مرويّه از ابن خالويه را كه نقل كرده و گفته اين مناجات حضرت اميرالمؤ منين و امامان از فرزندان او است كه در ماه شعبان مى خواندند:


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو

نِدائى اِذا نادَيْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَوَقَفْتُ

صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت

بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى

ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است

وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَتَخْبُرُ حاجَتى وَتَعْرِفُ ضَميرى وَلا يَخْفى

و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى

عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ

و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى

بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَاَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَقَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّ يا سَيِّدى

را كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ، اى آقاى من مقدّرات

فيما يَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَريرَتى وَعَلانِيَتى وَبِيَدِكَ لا

تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر عمر سر زند چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست تو است نه

بِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتى وَنَقْصى وَنَفْعى وَضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ

به دست ديگرى كم و زياد شدن و سود و زيان من خدايا اگر توام محروم كنى پس كيست

ذَاالَّذى يَرْزُقُنى وَاِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَنْصُرُنى اِلهى اَعُوذُ

كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم

بِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَاْهِلٍ

به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم

لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى

ولى تو شايسته آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى خدايا خود را چنان

بِنَفْسى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَيْكَ فَقُلْتَ ما

مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را

اَنْتَ اَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ

شايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى خدايا اگر بگذرى پس كيست

بِذلِكَ وَاِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَلَمْ يُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ

كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار قرار مى دهم

الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتى اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى

اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن ستم كردم در

النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَيّامَ

آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو

حَيوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ

بر من مى رسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا من چگونه ماءيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن

نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَميلَ فى حَيوتى اِلهى

نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى خدايا

تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ

سرپرستى كن كار مرا چنانچه تو شايسته آنى و توجه كن بر من به فضل خويش كه همچون گنهكارى هستم

جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها

كه نادانيش سراپا او را فراگرفته خدايا براستى تو گناهانى را در دنيا بر من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها

عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ

در آخرت محتاج ترم (در دنيا پوشاندى ) با اينكه آشكارش نكردى براى هيچيك از بندگان شايسته ات

فَلاتَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ

اى خدا پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن خدايا جود و بخششت

اَمَلى وَعَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ يَوْمَ تَقْضى

آرزويم را گستاخ كرده و گذشت تو برتر است از عمل من خدايا مرا در آن روزى

فيهِ بَيْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَيْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ

كه ميان بندگانت داورى كنى به ديدارت مسرور ساز خدايا عذرخواهى من به درگاهت عذرخواهى كسى است كه بى نياز

قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى يا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَيْهِ الْمُسيئُونَ اِلهى

نشده از پذيرفتن عذرش پس عذر مرا بپذير اى بزرگوارترين كسى كه گنهكاران به درگاهش معذرت خواهى كنند خدايا

لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَيِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَاَمَلى

حاجتم را بازمگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما

اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَلَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ تُعافِنى

خدايا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائيم نمى كردى و اگر رسوائيم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى

اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ

خدايا گمان ندارم كه مرا بازگردانى در مورد حاجتى كه عمر خويش را در خواستن آن از تو سپرى كردم

اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً يَزيدُ وَلا يَبيدُ كَما تُحِبُّ

خدايا ستايش خاص تو است ستايش ابدى جاويدان هميشگى كه فزون شود ولى كم نگردد بدان نحو كه دوست دارى

وَتَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَاِنْ اَخَذْتَنى

و خوشنود شوى خدايا اگر مرا به جنايتم ماءخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهم

بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَاِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى

بگيرى من هم تو را به آمرزشت بگيرم و اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من

اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى

تو را دوست دارم خدايا اگر عمل من در جنب اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در

جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَيْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْروماً

كنار اميد تو بزرگ است خدايا چگونه من از پيش تو محروم برگردم

وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً اِلهى

با اينكه چنان حسن ظنى من به جود و بخششت داشتم كه مرا مورد رحمت خويش قرار داده با نجات بازم خواهى گرداند خدايا

وَقَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَاَبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ

من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى كردم و جوانيم را در مستى دورى از تو

التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَيْقِظْ اَيّامَ اغْتِرارى بِكَ وَرُكُونى اِلى

از بين بردم و از اينرو خدايا بيدار نشدم در آن روزگارى كه به كرم تو مغرور بودم و به راه خشم

سَبيلِ سَخَطِكَ اِلهى وَاَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ

تو متمايل گشته بودم خدايا من بنده تو و فرزند بنده توام كه در برابرت ايستاده و

مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَيْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ

به وسيله كرم تو به درگاهت توسل جويم خدايا من بنده اى هستم كه مى خواهم از آلودگى آنچه بدان با

اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائى مِنْ نَظَرِكَ وَاَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ

تو روبرو شدم از بى حيايى خودم در پيش روى تو خود را پاك سازم و از تو گذشت مى خواهم زيرا

الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ يَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ

گذشت وصف شناساى كرم تو است خدايا من آن نيرويى كه بتوانم بوسيله آن خود را از نافرمانيت منتقل سازم ندارم

اِلاّ فى وَقْتٍ اَيْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَكَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ

مگر در آن وقت كه تو براى دوستيت بيدارم كنى و آن طور كه خواهى باشم پس تو را سپاس گويم كه مرا

بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَلِتَطْهيرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى

در كرم خويش داخل كردى و دلم را از چركيهاى بى خبرى و غفلت از خويش پاكيزه ساختى خدايا

اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ يا

به من بنگر نگريستن كسى كه او را خوانده اى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشته اى و فرمانبريت كرده

قَريبَاً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَيا جَواداً لايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ

اى نزديكى كه دور نگردى از آن كس كه بدو مغرور گشته و اى بخشنده اى كه بخل نورزد از آنكس كه اميد نيكيش دارد

اِلهى هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَلِساناً يُرْفَعُ اِلَيْكَ صِدْقُهُ

خدايا دلى به من بده كه اشتياقش به تو موجب نزديكيش به تو گردد و زبانى كه صدق گفتارش

وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إ نَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَمَنْ

بسوى تو بالا آيد و نظر حقيقت بينى كه همان حقيقتش او را به تو نزديك گرداند خدايا كسى كه بوسيله تو شناخته شد گمنام نيست

لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَمَنْ اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ اِلهى اِنَّ مَنِ

و كسى كه به تو پناهنده شد خوار نيست و كسى كه تو بسويش رو كنى بنده ديگرى نخواهد بود خدايا براستى

انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ وَاِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ وَقَدْ لُذْتُ بِكَ يا

هركس به تو راه جويد راهش روشن است و هر كه به تو پناه جويد پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام

اِلهى فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى

پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و از مهر خويش منعم مكن خدايا

اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى

جاى مرا در ميان دوستدارانت جاى آن دسته از ايشان قرار ده كه اميد افزايش دوستيت را دارند خدايا

وَاَلْهِمْنى وَلَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَهِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ

در دلم انداز شيدايى و شيفتگى ذكر خود را پياپى و همتم را در نشاط فيروز شدن اسمائت

وَمَحَلِّ قُدْسِكَ اِلهى بِكَ عَلَيْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ

و محل قدست قرار ده خدايا به حق خودت بر خودت سوگند كه مرا به محل فرمانبرداريت و جايگاه

وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا

شايسته اى از مقام خوشنوديت برسانى زيرا كه من قادر بر دفع چيزى از خود نيستم و

اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الْمُذْنِبُ وَمَمْلُوكُكَ الْمُنيبُ

مالك سودى هم برايش نيستم خدايا من بنده ناتوان گنهكار تو و مملوك زارى و توبه كننده به درگاهت هستم

فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ

پس مرا در زمره كسانى كه روى از آنها گرداندى و غفلتشان مانع از گذشت تو گشته قرارم مده

اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياَّءِ نَظَرِها

خدايا بريدن كاملى از خلق بسوى خود به من عنايت كن و ديده هاى دلمان را به نور توجهشان

اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ

به سوى خود روشن گردان تا ديده هاى دل پرده هاى نور را پاره كند و به مخزن اصلى

الْعَظَمَةِ وَتَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ

بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد خدايا قرارم ده از كسانى كه او را خواندى

نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ

و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى ولى

جَهْراً اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْياسِ وَلاَ انْقَطَعَ

او آشكارا برايت كار كرد خدايا به خوش بينى من نااميدى را مسلط مكن و اميدم را كه به

رَجاَّئى مِنْ جَميلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطايا قَدْ اَسْقَطَتْنى

كرم نيكويت دارم قطع مكن خدايا اگر خطاهايم مرا از نظرت انداخته

لَدَيْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَيْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ

پس بدان اعتماد خوبى كه به تو دارم از من درگذر خدايا اگر گناهانم

مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْيَقينُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى

بواسطه بزرگواريهاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در عوض يقين به بزرگ توجه تو مرا هشيار كرده خدايا اگر
الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ

بى خبرى از آماده شدن براى ديدارت مرا به خواب فرو برده ولى در عوض معرفت به بزرگ نعمتهايت مرا بيدار كرده

اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظيْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ

خدايا اگر بزرگ كيفرت مرا به دوزخ مى خواند ولى در مقابل پاداش فراوانت مرا به بهشت

جَزيلُ ثَوابِكَ اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَاِلَيْكَ اَبْتَهِلُ وَاَرْغَبُ وَاَسْئَلُكَ اَنْ

دعوت مى كند خدايا پس از تو خواهم و بسوى تو زارى كنم و بگرايم و از تو خواهم كه

تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ يُديمُ ذِكَرَكَ وَلا

درود فرستى بر محمد و آل محمد و مرا از كسانى قرارم دهى كه پيوسته به ياد تواند و

ويَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلايَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا يَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى

پيمانت را نمى شكنند و از شكر تو غافل نشوند و دستور تو را سبك نشمارند خدايا

وَاَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً

برسان مرا به نور درخشان عزتت تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم

وَمِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

و از تو ترسان و نگران باشم اى صاحب جلالت و بزرگوارى و درود خدا بر محمد

رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً

پيامبرش و بر آل پاكش باد و سلام بسيار بر ايشان باد

و اين از مناجاتهاى جَليلُ الْقَدْر اَئمه عَليهمُ السلام است و بر مضامين عاليه مشتمل است و در هر وقت كه حضور قلبى باشد خواندن آن مناسب است .



ویژه میلاد مولد کعبه مولا علی (ع)-1387

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را            که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را     

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين           به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را 

            

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

                              

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.



ویژه نامه ایام فاطمیه 1387

                 

ويژگيها و فضائل فاطمي

آفرينش زهرا سلام الله عليها قبل از خلقت ديگران، همانند پدر و همسر و فرزندانش، آن انوار مقدّسي كه پيش از آفرينش كلّيه عوالم علوي و سفلي، و خلقت بشر، در پيشگاه عرش عظمت حق تبارك و تعالي، در حال تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير خداي يكتا بوده، و در عبادت استاد و آموزگار جبرئيل و ساير فرشتگان بوده اند.

 

شهيده ولايت در کلام ولايت

فاطمه‌ی زهرا (س) قله‌ی بشریت

 

 

                               

امروز به‌ نام‌ اسلام‌ سخن‌ می‌گوییم‌ و رسالت‌ اسلام‌ را رسالت‌ برتر می‌دانیم‌ ـ به‌ وجود خانمهایی‌ مثل‌ شما افتخار می‌كنیم‌ و این‌ از آن‌ جاست‌ كه‌ هر تبلیغ‌ و ادعایی‌، هرگاه‌ به‌ مرحله‌ی‌ عمل‌ و تحقق‌ نزدیك‌ شد، ارزش‌ واقعی‌ خود را خواهد یافت‌. ما در مورد مسئله‌ی‌ زن‌ از یك‌ سو و مسئله‌ی‌ دانش‌ و تخصص‌ از سوی‌ دیگر و مسئله‌ی‌ خدمت‌ به‌ افراد بشر هم‌ از جانب‌ دیگر، به‌ نام‌ اسلام‌ ادعاهایی‌ داریم‌. ادعاهای‌ ما، در چارچوب‌ اسلام‌ است‌.
ما معتقدیم‌ زنان‌ در هر جامعه‌ی‌ سالم‌ بشری‌ قادرند و می‌باید فرصت‌ پیدا كنند كه‌ در حد سهم‌ خود، تلاش‌ و مسابقه‌ی‌ خویش‌ را در پیشرفتهای‌ علمی‌ و اجتماعی‌ و سازندگی‌ و اداره‌ی‌ این‌ جهان‌ به‌ عهده‌ بگیرند. از این‌ جهت‌، میان‌ زن‌ و مرد هیچ‌ تفاوتی‌ نیست‌. هدف‌ از آفرینش‌ هر فرد انسان‌، عبارت‌ از همان‌ هدف‌ آفرینش‌ بشریت‌ است؛ یعنی‌ رسیدن‌ به‌ كمال‌ بشری‌ و بهره‌ بردن‌ از بیشترین‌ فضایلی‌ كه‌ یك‌ انسان‌ می‌تواند به‌ آن‌ فضایل‌ آراسته‌ بشود. فرقی‌ هم‌ بین‌ زن‌ و مرد نیست‌. نشانه‌اش‌ در درجه‌ی‌ اول‌، فاطمه‌ی ‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) و در درجه‌ی‌ بعد، دیگر زنان‌ بزرگ‌ تاریخ‌ است‌.
فاطمه‌ی‌زهرا(س‌) در قله‌ی‌ بشریت‌ قرار دارد و كسی‌ از او بالاتر نیست‌ و می‌بینیم‌ كه‌ آن‌ بزرگوار به‌عنوان‌ یك‌ بانوی‌ مسلمان‌، این‌ فرصت‌ و قدرت‌ را یافت‌ كه‌ خودش‌ را به‌ این‌ اوج‌ برساند. پس‌، فرقی‌ بین‌ زن‌ و مرد نیست‌ و بخصوص‌ شاید از همین‌ جهت‌ هم‌ است‌ كه‌ خدای‌ متعال‌ در قرآن‌ كریم‌، آن‌ وقتی‌ كه‌ راجع‌ به‌ نمونه‌ی‌ انسانهای‌ خوب‌ و نمونه‌ی‌ انسانهای‌ بد مثال‌ می‌زند، مثال‌ را در هر دو مورد از زن‌ انتخاب‌ می‌كند. یك‌ مورد زن‌ فرعون‌ و در مورد دیگر، همسر نوح‌ و لوط را مثال‌ می‌زند: "و ضرب ‌الله‌ مثلاً للذین‌ امنوا امرات‌ فرعون‌". در مقابل‌ هم‌ در مورد انسان‌ بد و نگونسار و كج‌رفتار و انسانی‌ كه‌ در جهت‌ غلط حركت‌ می‌كند، به‌ زن‌ نوح‌ و لوط مثال‌ می‌زند.

فرازی از بیانات مقام عضماي ولايت

در دیدار با گروهی‌از زنان ‌پزشك ‌سراسر كشور 26/10/1368

 

مصائب فاطمي

 

                                 

                             فراق پدر

وا اَبَتاه! واصَفّياه! وامُحَمَّداه! وا اَبَالْقاسِماه! وارَبيعَ اْلاَرامل و الْيتامي ...
... رَفَعْتَ قُوَتّي وَخانَنَي جَلدي وَشَمَتْ بي عَدُّوي وَ الْكَمَدُقاتِلي. يا اَبَتاه! بَقيتُ والله وَحيدة و حيرانة فَريدة فَقَدِ انْخَمَد صَوتْي! وَانْقَطَعَ ظَهْري وَ تَنَغَّصَ عَيْشي وَتَكَدَّرَ دَهْري ...
پدر جان! قبله و محراب پس از تو چه خواهد شد؟
بابا! چه كسي به داد دختر عزيز مرده‌ات خواهد رسيد؟ پدر جان! توانم رفته است، شكيبايي‌ام تمام شده است.
دشمن شاد شده‌ام پدر! دشمن به شماتتم ايستاده است.
و رنج و اندوهي كشنده، كمر به قتلم بسته است.
پدرجان! يكه و تنها مانده‌ام و در كار خود حيران و سرگردان.
پدر جان! صدايم ته افتاده است و پشتم شكسته است و زندگي‌ام درهم ريخته است و روزگارم سياه شده است.
پدر جان! پس از تو در اين وحشت فراگير، مونسي نمي‌يابم.
كسي نيست كه گريه‌ام را آرام كند و ياور اين ضعف و درماندگي‌ام شود.
پدرجان! پس از تو قرآن محكم و مهبط جبرئيل و مكان ميكائيل غريب شد.
پدرجان! پس از تو زمانه ميل به ادبار يافت، دنيا دگرگون شد و درهاي پشت سرم قفل خورد.
پدرجان! بعد از تو دنيا نفرت برانگير است و تا نفسم قطع نشود، گريه‌ام بر تو قطع نمي‌شود.
پدرجان! نه شوق مرا نسبت به تو پاياني است و نه در فراق تو حزنم را انجامي.
پدرجان! گذشت زمان و حائل خاك، اندوهم را كم و كهنه نمي‌كند، هر لحظه زخم فراق تو تازه است و غم دوري تو نو، به خدا كه قلب من عاشقي سرسخت است.
اين غم غمي است كه هر روز زيادتر مي‌شود و هيچگاه از ميان نمي‌رود.
اين فاجعه هميشه بر من گران است و اين گريه هميشه تازه است و آسايش براي هميشه رخت بربسته است. آن دلي كه بتواند در عزا و مصيبت تو صبور باشد، به حق دلي پرطاقت است.
پدر جان! با رفتن تو، نور از دنيا رفته است و گلهاي دنيا پژمرده شده‌اند.
پدرجان! اندوه فراق تو تا قيامت خوراك من است.
پدر جان! تو كه رفتي انگار حلم و اغماض هم از وجود من دور شد.
پدرجان! يتيمان و بيوه زنان پس از تو كه را دارند؟
پدرجان! اين امت پس از تو تا قيامت به كه دلخوش باشد؟
پدر جان! بعد از تو ما درمانده شديم.
پدرجان! بعد از تو مردم از ما روي برگرداندند.
پدرجان! ما بواسطة تو محترم بوديم در ميان مردم و نه اينچنين خوار و درمانده.
پدرجان! چه اشكي است كه در فراق تو ريخته نمي‌شود؟
و چه حزني است كه پس از تو استمرار نمي‌يابد؟
پدرجان! بعد از تو كدام مژه با خواب آشنا مي‌شود.
تو بهار دين بودي و نور انبياء.
در شگفتم كه چرا كوهها در غم تو از هم نمي‌پاشند و درياها در خويش فرو نمي‌روند. و زمين به لرزه در نمي‌آيد.
پدرجان! من اينك آماج تيرهاي سنگين مصيبت شده‌ام.
مصيبتي كه كم نبود، كوچك نبود، ساده نبود، تحمل كردني نبود. مصبت طاقت‌سوزي كه آمد و آمد و درپدر جان! هرجا كه نور حضور تو دامن گسترده بود، اكنون غرق در تاريكي است.
پدر جان! اين مصيبت، مصيبتي است كه فقط با رسيدن به تو التيام مي‌يابد.
پدر جان! آن علي، آن ابوالحسني كه محل اعتماد و اطمينان تو بود، پدر حسن و حسين تو بود، برادر تو بود، نزديكترين ياور و بهترين دوست تو بود، همان كه در كوچكي در دامنت پرورده بودي و در بزرگي برادرش خوانده بودي،
همان كه شيرين‌ترين همدل و همدم و همراه تو بود،
همان كه اولين مؤمن، مهاجر و بهترين ياور تو بود،
او اكنون سخت تنها شده است و در مصيبت جانكاه عزيز از دست رفته‌اش بي‌تاب است.
آري پدر جان! مصيبت، مصيبت از دست دادن عزيز، ما را احاطه كرده است، اشك و آه، قاتل ما شده است و اندوه، گريبانمان را سخت چسبيده است

           

 

معرفت فاطمي

کوثر 1

مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد
.

کوثر، الخیر الکثیر

کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.
در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم

کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد
.
در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه
.
کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت
.
معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه
.
در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است
.
در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه
2

کوثر یعنی خیر کثیر و حوض نبی .
در تفسیر المیزان ( ج 20 ص 521 ) آمده است : الکوثر بر وزن فوعل , الشیی الذی من شانه الکثره و الخیر الکثیر .
علامه طباطبا یی در ذیل معانی لفظ کوثر در جایی دیگر می فرماید : هو الخیر الکثیر و نهر فی الجنه و حوض النبی و اولاده و اصحابه و اشیاعه الی یوم القیامه و علماء امته و النبوه و تفسیر القرآن و الاسلام و التوحید و العلم و الحکمه و المقام المحمود و نور قلبه ... که می گوید 26 معنا در مورد کوثر بیان شده است
.
در جایی دیگر هم آورده است : الکوثر ولد فاطمه و ذریته
.
همچنین در تفسیر مجمع البیان ( ج10 ص 702 ) می خوانیم : الکوثر بر وزن فوعل الخیر الکثیر
.

کوثر ، خیر مطلق

در اصول فقه ، قانونی است به نام عموم و خصوص , یعنی یک عبارت یا لفظی جمیع عبارات و الفاظ دیگر را در بر می گیرد و آن می شود عام و بقیه عبارات می شود خاص و رابطه آن دو عبارات می شود رابطه عموم به خصوص .
حال یکی از این الفاظی که برای معنی کوثر به کار بردیم عام است و بقیه الفاظ را از نظر معنایی در بر می گیرد و آن لفظ خیر کثیر است که همه تفاسیر نام برده شده این لفظ را در معنای کوثر به کار برده اند
.
یعنی کوثر به معنای خیر مطلق است و الف و لام , الخیر الف و لام شمول است که همه خیرات را در بر می گیرد و الکوثر با الف و لام یعنی الخیر الکثیر که بر وزن فوعل است , خیری که مطلق است و همه خیرات را در بر می گیرد
.
پس در اولین معنای کوثر به دو واژه رسیدیم یک خیر و یکی کثیر
.

کوثر، سرچشمه ولايت
کوثر یک معنایش حوض کوثر است و و ماء معین ولایت است و آن عذب فراتی است که در عالم الست در وجودمان ریخته شده است و معنای دیگر آن مشکات فاطمی است که انوار السموات و الارض از مشکات فاطمی ساطع شده است و معنای دیگر ام الایمه و الابرار است و معنای دیگر کوثر نهر ولایت است یعنی سر چشمه ولایت, که انشاء الله در مباحث کوثر به این معانی می پردازیم .
ریشه یابی خیر و روح کوثر

کوثر عدد ابجدش 726 است و در روح کوثر و اولین بسط آن به 816 می رسیم که اگر 816 را قبض دهیم 810 می شود که عدد ابجد خیر است , پس روح کوثر خیر است که با یک بسط و یک قبض از ابجد کوثر که 726 است به ابجد خیر که 810 است می رسیم .

«
خیر البریه » چه کسانی هستند؟

در سوره مبارکه بینه آیه 7 داریم : اولیک هم خیر البریه 3 ؛ آنان بهترین بندگانند.
در تفسیر درُالمنثور سیوطی که یکی از متعصبین سنی ها است در وصف بهشتیان آمده که آنها خیر البریه هستند
.
نقل می کنند پیامبر اکرم با امیر المومنین در مسجد نشسته بودند یکی از مسلمانان بلند شد و آیه اولیک هم خیر البریه را خواند , پیامبر اکرم اشاره به مولا کردند و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه
.
که گفتیم معنای خیر خانم صدیقه کبری است که از کوثر زاییده شده است
.
در سوره مبارکه آل عمران آیه 110 آمده است : کنتم خیر امه اخرجت للناس

شما بهترین امتی هستید که خارج شدید , باز هم لفظ خیر پشت امت است و شنا سنامه امت خیر است
.

مهدی مادری است

همچنین در سوره مبارکه هود آیه 86 می خوانیم : بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین 5
اسم خاص ارباب عالم امکان حضرت حجه ابن الحسن المهدی در قرآن بقیه الله است و شناسنامه او خیر لکم است و این است که در عالم عشق می گویند مهدی مادری است که این مطلب یکی از تفاسیر این آیه است
.

ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است

فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .

نحن اصل کل خیر

در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . 6
اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید
.

نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه
. 7
هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف می شود و از فروع ما همه نیکیها سرچشمه میگیرند و ... و اصل هر شری دشمنان ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است
.

معرفت فاطمي نامحدود است
لذت بهشتی، معرفت فاطمه
کسی در این عالم به معرفت فاطمه نمی تواند برسد و ما هرگز در این عالم به کنه معرفت فاطمه نخواهیم رسید و به اصل حقیقت او دست نمی یابیم و لذت بهشتی این است که حجب معرفت فاطمه در دنیا برداشته می شود و در بهشت بدون حجب می توانیم فاطمه را بشناسیم و معرفت فاطمه در بهشت هم نا محدود است و در بهشت هم کل یوم هو فی شان است . 8

نورانیت بهشت، لبخند علی و فاطمه

مرحوم علامه میر جهانی رحمه الله علیه در کتاب جنه العاصمه خود_ که از نسخ خطی می باشد ومعمولا از احادیث سّر نقل می کنند _روایت می کند:
بینما اهل الجنه فی نعیمهم اذ سطع لهم نور فظنوه شمسا فقالوا ربنا یقول لایرون فیها شمسا ولا زمهریرا و یقول رضوان هذه فاطمه و علی ضحکا فاشرقت الجنان من نور ضحکهما
. 9
زمانی که بهشتیان در بهشتهاشان متنعمند ناگاه نوری ساطع می شود که گمان می کنند آفتاب است پس می گویند پروردگار ما گفت در بهشت آفتاب را نمی بینید رضوان خازن بهشت گفت , فاطمه و علی خندیدند و بهشتها از نور خنده آنها روشن شد
.

از خودشناسی تا معرفت فاطمی چندان راه نیست!
فاطمه کیست ؟ آیا ما خودمان را شناخته ایم که فاطمه را بشناسیم. ما اگر خودمان را بشناسیم خدایمان را شناخته ایم , من عرف نفسه فقد عرف ربه 10 و در وجود خودمان اثر خدا می بینیم , و نفخت فیه من روحی 11 ، در وجود خودت اثر خدا می بینی.

دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی

حضرت مولا می فرمایند:
و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر
12
هم درد در وجودت هویداست و هم درمان نزد خودت می باشد
.
آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه مثلی است برای وجود ما انسانها و هر نبی و وصی که در طول تاریخ آمد مخاطب کلامش ما انسانها بوده ایم , وجود ما از عوالم مختلف جسم ،روح، نفس و سر و ... تشکیل شده است
.

آیا خود را شناخته ایم؟

چرا فضایل خانم را نمی توانیم حمل کنیم ؟
زیرا خودمان را نشناخته ایم و اگر فاطمه را شناختیم خودمان را شناخته ایم و اگر خودمان را شناختیم فاطمه را شناخته ایم و این همان ایمان و عمل صالح است که با هم رابطه مستقیم دارد .

فاطمه، تفاحه الفردوس
بعد از بعثت پیامبر، بزرگترین اتفاقی که در حیات جسمانی پیامبر رخ داد معراج14 پیامبر بود زمانی که پیامبر به معراج رفت بر اریکه ای تکیه زده بود که برای او تحفه ای از بهشت آوردند که آن تحفه سیب بود و چنان رایحه ای داشت که وجود نازنین پیامبر را به تعجب وا داشت و بر تمامی روایح بهشتی غلبه کرده بود به او گفتند این سیب نطفه فاطمه است و پیامبر نیمی از آن سیب را همانجا تناول کرد .

یا محمد ! چهل روز روزه دار باش تا ...
به پیامبری که نور آسمانها و زمین است و از یکی از انوارش عرش آفریده 15 از جانب ذات اقدس الهی امر شد باید چهل شب بیدار و به عبادت مشغول باشی و از خدیجه فاصله بگیری و چهل روز روزه دار باشی تا نطفه فاطمه را در وجودت قرار دهم و بعد از چهل شب به محض اینکه اذان مغرب شد و خورشید غروب کرد جبرییل بر پیامبر نازل شد که ای محمد اول وقت نماز نخوان و نطفه فاطمه را منعقد کن , این مراحل همه و همه مقدمات است تا جسمانیت فاطمه به وجود آید.
مرج البحرین یلتقیان 16 , و در این جا زهره و مشتری قرین هم شدند نطفه فاطمه منعقد شد؛ فاطمه ای که
:
«
انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه
»

فاطمه در قالب بشر است.
فاطمه حوریه ای است در قالب جسم انسی , فاطمه انسان نیست او در قالب انسانیت ظهور کرده است .
ناتوانی ما در بیان معرفت فاطمه آغاز معرفت اوست
.
اینکه در مورد فاطمه هیچ نتوانیم بگوییم اول معرفت او است او حوراء انسیه است
.

فاطمه ، بهشت محمد

بعد پیامبر به آن ملعونه دختر اولی ملعون می فرمایند : فکلما اشتقت الی رایحه الجنه شممت رایحه ابنتی فاطمه 18, هرگاه مشتاق بهشت می شوم فاطمه ام را می بویم از او بوی بهشت به مشامم می رسد .
بهشت محمد که از یکی از انوار او عرش خلق شده است نه بهشت ما خاکیان , بهشت محمد که نور آسمانها و زمین است فاطمه است
.

تا كي مي خواهيم بگوييم...
فاطمه خانمی است که خوب همسر داری می کرد و فاطمه خانمی است که خوب فرزند داری می کرد و خوب خانه داری می کرد ؟! همین حالا هم خیلی از خانمهای ما این اوصاف را دارند .

...
هرکسی نمی تواند حمل کند

همانگونه که مظاهر فحشا فساد زیاد شده است در میکده هم باز شده است و معارف اهل بیت همم راحت گفته می شود و هر کسی معارف عشقی را نمی تواند هضم کند زیرا این معارف سنگین است و حمل ولایت مشکل است . إن ا مرنا صعب مستصعب 19 .فاطمه ام الایمه و الابرار است .إنها لیست کنساء الادمیین.

اسرار ماههای حرام

إنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم‏ 20
تعداد ماههای سال دوازده است و از میان دوازده ماه سال چهار ماه حرام داریم , روایت داریم دوازده ماه یعنی دوازده امام و چهار ماه حرام منظور چهار علی است که در میان دوازده امام چهار امام نامشان علی می باشد , 21 علی اول , علی ابن الحسین و علی ابن موسی الرضا و علی ابن محمد الهادی
.
میان دوازده امام چهار امام هم شاخص فاطمی دارند که سّر آن در معنای کوثر است تنها حرفی که در نام کوثر نقاط درآن به ظهور رسیده است حرف ثاست که چهار امام از دوازده امام حرف ث در نامشان متجلی شده است , امام ثانی , امام حسن مجتبی امام ثالث , امام حسین که دو حرف ث در نامش ظاهر شده هم اول و هم آخر که می شود میکده حسین امام ثامن , علی ابن موسی الرضا و امام ثانی عشر , که در این جا بقیه الله خیر لکم معنا می یابد که مهدی مادری است و شاخصه فاطمی دارد
.
ساغر هشتم چو گرفتم به دست از می توحید شدم مست مست


اشتراک حضرت علی بن موسی الرضا و حضرت صدیقه:
ما همه طفیلی وجود اربابمان علی ابن موسی الرضا هستیم و خاک پای کبوترهای در خانه اش می باشیم , حضرت علی ابن موسی الرضا با خانممان چند اشتراک دارند که :
پیامبر در مورد علی ابن موسی الرضا فرمودند : ستدفن بضعه منی بخراسان
.
و در مورد حضرت خانم هم فرمودند : فاطمه بضعه منی
.

سلطان آل رسول

در میان اهل بیت حضرت علی ابن موسی الرضا یک خصلتی دارد وآن این است که چهارامامی که شاخصه علوی دارند و چهار امامی که شاخصه فاطمی دارند در امام رضا مشترک است او هم حرف ث کوثر فاطمی را دارد و هم نامش علی است برای همین در میان اهل بیت او فقط سلطان است , السلطان ابا الحسن علی ابن موسی الرضا , ظهور فاطمه و علی در امام رضا است .

قله قاف ولایت

عدد ابجد سلطان 181 است که برابر است با عدد ابجد قاف که 181 است یعنی قله قاف ولایت علی ابن موسی الرضا است . 24
برای همین است که می گویند اگر امام رضا را قبول داشته باشیم همه اهل بیت را قبول داریم و می گویند زیارت امام رضا افضل زیارات است حتی از زیارت حضرت ابا عبد الله هم افضل است
. 25

شمس عصمت و شمس الشموس

اشتراک دیگر خانم صدیقه کبری با علی ابن موسی الرضا این است که امیر عالم در خطبه طارق 26 فرمودند : فهم الکواکب العلویه و الانوار العلویه المشرقه من شمس العصمه الفاطمیه
ایمه دوازده گانه انوار حیدری و علوی هستند و منبعشان شمس عصمت فاطمی است و مرکز مشکاتشان فاطمه است .
و در اوصاف علی ابن موسی الرضا می گوییم : السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی 27 حضرت خانم شمس عصمت است که انوار علوی از آن ساطع می شود وعلی ابن موسی الرضا شمس الشموس است
.

طوس، طور سینا

طور سینا می شود طوس که هر کس می خواهد موسایی شود باید به طوس برود تا نور خدا را ببیند .

الگوي مهدي فاطمه است

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

حضرت بقیه الله امام ثانی عشر است و آخرین امامی است که در آ ن تجلی فاطمه صورت گرفته است .
نقل است که حضرت بقیه الله در توقیعشان فرمودند : و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه
28
و در قرآن آمده است : لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه
29
الگوی همه عالم محمد است و الگوی مهدی, فاطمه است و می فرماید در دختر ( فی ابنه رسول الله ) رسول خدا برای من اسوه ای نیکو است
.

فاطمه حجت خدا بر اهل بیت

همان گونه که حضرت عسگری فرمودند : نحن حجه الله علی العباد و امنا فاطمه حجه الله علینا , ما حجت خدا بر مردمیم و فاطمه حجت خدا بر ما اهل بیت است . فاطمه لیست کنساء الادمیین.

خیر العمل بر فاطمه

ملعون ولد الزنای ثانی در یکی از بدعت های خود حی علی خیر العمل را از اذان برداشت و به جای آن گذاشت , الصلاه خیر من النوم , و به این علت حی علی خیر العمل را برداشت که در کتاب معانی الاخبار و علل الشرایع در تفسیر آن آمده : اتدری ما تفسیر حی علی خیر العمل ؟ دعاک الی بر فاطمه و ولدها 30 , بهترین عمل محبت به فاطمه و فرزندان او است .
حی علی خیر العمل مقدمه نماز است یعنی به امید برّ فاطمه 31 وارد نماز یعنی معراج می شویم , یعنی با برّ فاطمه به معراج می رویم
.

فاطمه کجا در نماز آمده است ؟

حضرت مولا در خطبه نورانیت 32 فرمودند : اولنا محمد (محمد بن عبدالله ) اوسطنا محمد ( محمد بن علی ) آخرنا محمد (محمد بن الحسن المهدی) و کلنا محمد .

اللهم صل علی محمد و آل محمد یعنی چه ؟

در اللهم صل علی محمد همه اهل بیت گفته می شوند زیرا خودشان فرمودند کلنا محمد . و آل محمد کوثر فاطمه هستند و هر کس از کوثر فاطمه زاییده شده باشد و محب فاطمه است شامل صلوات نماز ما می شود و این بطن صلوات است نه ظاهر آن .

مناع للخیر کیست ؟

در قرآن دو جا لفظ منّاع للخیر آمده است یکی سوره قلم و یکی سوره قاف , یعنی منع کننده خیر که بر وزن فعّال است یعنی شر مطلق در عالم الست معرفی شده است و قضایای در و دیوار و کوچه همه و همه ظهور آن اتفاقات الست است .

افضل از روضه عبودیتی نیست.
بزرگترین معنای عبودیت در روضه محقق می شود زیرا سر عبودیت در ولایت است و ظهور ولایت در مصایب فاطمه و حسین است که میدان ولایت است ، جایی است که ولایت عرضه شد و اولین قربانی ولایت فاطمه بود .

ملاک سنجش عمل، ولایت است.
نزد علامه امینی رحمه الله علیه آمدند و به او گفتند شما با این کتابی که نوشته اید حسابرسی اعمالتان بسیار راحت است و دیگر مشکلی ندارید علامه امینی گفت این حرفها چیست که می زنید؛ در روز قیامت هر کسی کاری که در راه ولایت کرده است باید عرضه کند؛ وقتی فاطمه اولین شهید ولایت است و وقتی در میدان می گوید برای ولایت سینه ام را دادم، صورتم را دادم و محسنم را دادم من دیگر حرفی برای گفتن ندارم .
آنگاه که خانم وارد صحرای محشر می شود و جاءَ رَبّک وَ المَلِک صَفاً صَفا 33 ندا می آید غضّوا ابصارکم34 , ای نامحرمان چشمانتان را فرو خوابانید ناموس الهی وارد صحرای محشر می شود
.

در راه ولایت خاک شو تا
اگر در راه ولایت خاک شدی و هیچ بودن خودت را فهمیدی آنگاه علی برایت ابوتراب می شود . علامه طباطبایی (ره) می فرماید :
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا بود
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کشش لیلا بود

محسن فاطمه کیست؟
فاطمه در حسن و حسین و محسن منتشر شد , محسن کیست , قبر محسن کجاست؟ مناع للخیر که بود ؟ خدا گفت حالا که ای فاطمه جانم محسنت را کشتند تا روز قیامت هر کدام از فرزندانت که بیایند نامشان را محسن می گذارم , محسن یعنی کسی که مادرش فاطمه است و در کوثر فاطمی است .محسن قبر ندارد همان طور که فاطمه قبرش معلوم نیست.

مناع للخیر، دومی ملعون است.
جلد های 29 , 30 , 31 بحار الانوار جلدهای مطاعن بحار است که در مورد اولی و دومی و سومی ملعون می باشد و در زمان علامه مجلسی این مجلدات به صورت پنهانی چاپ می شد ولی الان به برکت انقلاب این سه جلد در حد عموم تکثیر شده است .
در جلد 30 بحار الانوار آمده است : المناع الثانی ...هو معتد مریب
35
در سوره مبارکه قلم آیه 12 می خوانیم : وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ (10)هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ (11)مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ (12)عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ
(13)
در اوصاف دومی ملعون است که او قسم خورنده پست است و عیب جوی خبر چین است و طغیانگر گناهکار است و کافر ولد الزنا است
.

فاطمه ودیعه الهی

و حال در قضایای در و دیوار ظهور خیر مطلق در مقابل شر مطلق است و این دو با هم روبرو شدند. همان خیری که ان فاطمه لیست کنساء الآدمیین .إنها حوراء إنسیه. وقتی برای حمل جسم فاطمه، پیامبر باید چهل روز روزه بگیرد، پس لطافت را ببین. زمانیکه رحلت پیغمبرنزدیک شد.دست فاطمه اش را گرفت و به مدت طولانی به سینه اش چسباند و... سپس دست علی را گرفت و دست فاطمه اش دردست او قرار داد و فرمود : هذه ودیعه الله و ودیعه رسوله 37 . علی جان این امانت مرا نگهدار... .

کلام فاطمي 

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها) :
نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهى هستيم.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 16، ص 21



چادر مشكي، كاوشي نو در آيه جلباب و نقد ادله مخالفين

 
 « يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسأ يواري سواتكم و ريشأ و لباس التقوي ذلك خير ذلك من آيت الله لعلهم يذكرون * يا بني آدم لايفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه ينزع عنهما لباسهما ليريهما سواتهما انه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم انا جعلنا الشياطن اولياء للذين لايؤمنون» 1
 
 اي فرزندان آدم ، بر شما لباسي فرو فرستاديم كه اندام شما را مي پو شاند و مايه زينت شماست ، و لباس تقوي بهترين است . اين از آيات خداست . باشد كه متذكر شده و پند گيرند . * اي فرزندان آدم ، مبادا شيطان شما را فريب دهد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد . پوشش از تن آنها بركند و قبايح آنها را در نظرشان پديد آورد . همانا شيطان و بستگان شما را مي بينند در صورتي كه شما آنها را نمي بينيد ما شيطانها را دوستدار آنان كه ايمان نمي آورند ، قرار داديم .

                    
 
 اشاره :
 اخيرا مباحثي در باب مخالفت با نوع پوشش و چادر مشكي و برداشتهاي متفاوت از آيه جلباب از ديدگاه مفسرين مطرح شده است كه در اين مقاله سعي شده به برخي از اين شبهات پاسخ داده شود .

الف ـ مدعاي مشترك و اصلي شبهات
پيام مشترك و مدعاي اصلي شبهات مذكور اين است كه پوشش چادر سياه براي بانوان مكروه و نا مطلوب است ، بنابر اين از چادر رنگارنگ استفاده شود .
 

ب ـ ادله و نقد و بررسي آنها
در لابلاي اين شبهات براي اثبات مدعاي قبل به طور پراكنده به ادله اي استناد شده است . نگارنده پس از استخراج و نقل قول مستقيم ادله به نقد منطقي و استدلالي آنها پرداخته و داوري را به خوانندگان محترم ، مخصوصا بانوان مؤمن و عفيف و فرهيخته واگذار مي كند .
دليل اول : « چادر به احتمال خيلي زياد از زمان قاجاريه در ايران جا افتاده است و هيچ ارتباطي به دين و مذهب ندارد . »
اولا : اين كه واقعا چادر در چه زماني بين زنان ايراني جا افتاده است ، نياز مند مطالعه تاريخي است و گويندگان اين بحث نيز سند و مدرك معتبر تاريخي براي حرف خويش نقل نكرده اند بنابر اين كلام ايشان مدعايي بدون دليل است .
ثانيا : بر فرض ، آنگونه كه ايشان ادعا كرده اند بپذيريم چادر در زمان قاجار در ايران جا افتاده است . پس از اثبات ارتباط وثيق و مستحكم چادر با دين كه در قسمت بعد ذكر مي شود ، بايد زنان ايراني افسوس بخورند كه چرا دير و در زمان قاجار متوجه چادر به عنوان مدل و الگوي پوشش مناسب شده اند نه اينكه از اين پوشش متين و داراي وقار گلايه مند باشند . و البته زنان مسلمان و مؤمن حقيقي هيچ وقت از پوشش كامل اسلامي مثل چادر گلايه مند نبوده و نخواهند بود .
ثالثا : گويندگان محترم ادعا نموده اند اساسا چادر ( چه رسد به رنگ مشكي آن ) هيچ ارتباطي به دين و مذهب ندارد . دقت و پژوهش در آيه 59 احزاب كه واژه جلابيب ( جمع جلباب ) در آن بكار رفته، صحت مدعاي فوق را مورد ترديد جدي قرار مي دهد .
حضرت فاطمه زهرا (س) هنگام خروج از منزل از پوششي استفاده مي كرده كه امروز ‹‹ چادر ›› نام گرفته است .
در آيه مذكور آمده است : « يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما » 3
براساس ترجمه مرحوم الهي قمشه اي معناي آيه شريفه چنين نقل شده است : « اي پيامبر گرامي به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار براي اينكه آنها ( به عفت و حريت ) شناخته شوند تا از تعريض و جسارت هوسرانان آزار نكشند ، بر آنان بسيار بهتر است و خدا در ( حق خلق ) آمرزنده و مهربان است .
به منظور بررسي صحت و سقم ادعاي مذكور لازم است بين جلباب مطرح شده در قرآن و چادر رايج فعلي در ابعاد چهار گانه « مفهوم » ، « اندازه » ، « كاركرد « و « رنگ » مقايسه اي انجام گردد تا ارتباط يا عدم ارتباط چادر با دين اسلام و قر آن آشكار گردد . براي انجام مقايسه مذكور به طور مستقل به تبيين ابعاد چهار گانه مذكور نسبت به جلباب و چادر پرداخته مي شود .
 

1 ـ مفهوم ، اندازه ، كاركرد و رنگ جلباب
1 ـ 1 ـ مفهوم جلباب : اصل ريشه لغوي جلباب ، جيم ، لام و باء است كه طبق نقل كتاب لغت معتبر معجم مقاييس اللغه داراي دو معناست . معناي اول آوردن شيء از جايي به جايي و معناي دوم چيزي كه شيء ديگر را مي پوشاند . كه جلباب از معناي دوم مشتق شده است . 4
واژه جلباب در اصل مصدر فعل رباعي جلبب است كه از مصدر ، اسم ذات اراده شده و نام پوشش ويژه اي قرار گرفته است . براي فهميدن ويژگي جلباب و مفهوم آن بايد از كتابهاي لغوي و تفسيري معتبر كمك گرفت .
كتابهاي لغت : كتابهاي لغوي معتـبر مثل العين ، لسان العرب ، صحاح اللغه ، مصباح المنير ، معجم الوسيط 5 اتفاق نظر دارند كه مفهوم جلباب پوشش گسترده است ولي در اينكه اندازه آن چه مقدار بوده و چه ميزان از بدن و لباسهاي ديگر را مي پوشانده است ، اختلاف نظر دارند .
كتابهاي لغت قرآني : در كتاب لغت قرآني « لسان التنزيل » نگاشته قرن چهارم و پنجم كلمه جلباب به چادر معني شده است . 6 مرحوم شعراني نيز در كتاب لغت قرآني « نصر طوبي » جلباب را به چادر معني كرده است . 7
كتابهاي تفسير : در تفاسير مهم شيعه و عامه معاني مختلفي براي جلباب ذكر شده است .
بعضي از مفسرين مانند شيخ طوسي 8 و بيضاويي 9 جلابيت را به ملاحف تفسير كرده اند . ملاحف جمع ملحفه 10 پوشش فراگيري است كه بالاي لباسهاي ديگر پوشيده مي شود و از نظر كاركرد ، كار آيي چادر را دارد . علامه طباطبايي11 و شيخ محمد جواد مغنيه 12 ابتدا گفته اند جلباب به معناي پوشش كامل و فراگير است و سپس قول ديگري مبني بر اينكه جلباب به معناي خمار و مقنعه است را نيز نقل كرده اند .
تفسير قرطبي جلباب را به لباسي كه همه بدن را مي پوشاند معنا كرده است . 13
حاصل اينكه از مجموع كلمات لغويين و مفسرين استفاده مي شود جلباب پوششي گسترده بوده است ، ولي اينكه دقيقا اندازه آن چه مقدار بوده و چه ميزان از بدن و لباسهاي ديگر را مي پوشاند ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد .
1 ـ 2 ـ اندازه جلباب : از مجموع كلمات لغوين و مفسرين كه ذكر آنها گذشت در مورد اندازه جلباب سه ديدگاه قابل اشاره است . ديدگاه اول : جلباب پوششي فراگير بوده كه از بالاي سر تا قدمها را مي پوشانده است .
ديدگاه دوم : جلباب پوششي بزرگتر از خمار و مقنعه بوده كه كمتر از مقدار ردا ، يعني تقريبا تا زانوها را مي پوشانده است .
ديدگاه سوم : جلباب همان خمار و مقنعه است ، پوششي كه فقط سر و سينه ها را مي پوشانده است .
باذكر دو شاهد آشكار مي گردد كه ديدگاه اول درست و ديدگاه دوم و سوم مخدوش است .
شاهد اول : از نحوه پوشش حضرت فاطمه زهرا (س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براي دفاع از فدك 14 دو نكته مهم استفاده مي شود .
نكته اول : از جريان تاريخي مذكور فهميده مي شود حضرت دو پوشش مستقل به نام خمار و جلباب داشته اند . بنابر اين نظر طرفداران ديدگاه سوم مانند راقب اصفهاني در مفردات كه جلباب را به خمار معني كرده اند مخدوش مي گردد .
نكته دوم : از عبارت « لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها » كه درمورد نحوه پوشش حضرت نقل شده است ، استفاده مي شود كه خمار همانند مقنعه هاي امروزي براي پوشش سر بوده و جلباب نيز پوششي سرتاسري بوده كه تمام آن وجود مبارك از سر تا قدمها را شامل و فرا گرفته است .
شاهد دوم : مؤيد مدعاي قبل كه جلباب از نظر اندازه ، پوششي است كه از بالا تا پايين بدن را مي پوشانده است . 15 حاصل اين اندازه جلباب بلند و گسترده بوده است ، به گونه اي كه همانند چادر هاي فعلي بانوان ، از سر تا پايين پا را مي پوشانده است . پس از مشخص شدن اندازه جلباب بايد بررسي نمود كيفيت پوشش و كار كرد جلباب چه بوده است ؟
3 ـ 1 ـ كار كرد جلباب : براي فهميدن كاركرد جلباب و كيفيت پوششي آن لازم است معناي « يدنين عليهن من جلابيبهن » در آيه 59 سوره احزاب معلوم گردد . تقريبا همه مفسرين آورده اند كه تا قبل از نزول آيه مذكور بعضي از زنان حر همانند زنان برده به دليل رعايت نكردن پوشش مناسب و كامل گاهي اوقات در بين كوچه ها مورد اذيت و آزار مردم لاابالي قرار مي گرفتند . آيه شريفه نازل شد كه اگر زنان مي خواهند مورد اذيت و آزار مزاحمان قرار نگيرند ، هنگام خروج از منزل ، جلابيب خويش را به سر و بدن خود نزديك سازند تا به عفت و حجاب شناخته شده و در نتيجه از مردم آزاري شهوت رانان مسون بمانند .
بعضي از تفاسير مانند : تفسير زمخشري كشاف از ابن سيسرين در مورد معناي « يدنين » نقل كرده اند كه مراد قرار دادن جلباب بالاي ابرو و گرد كردن و جمع و جور كردن و قرار دادن گوشه هاي جمع شده آن بالاي بيني است . 16
كار كرد مذكور و كيفيت پوشش جلباب ، دقيقا همان كاري است كه امروزه بسياري از دختران و زنان چادر پوشي كه حساسيت بيشتري نسبت به رعايت حجاب خويش دارند ، انجام مي دهند .
آيا علاوه بر مفهوم ، اندازه و كاركرد جلباب قرآني ، رنگ خاصي نيز داشته است يا نه ؟
4 ـ 1 ـ رنگ جلباب : قرآن به زبان عربي مبين نازل شده كه براي مردم عرب زبان خصوصا مردم عرب عصر نزول قابل فهم بوده است . بنابر اين بايد بررسي نمود زنان مؤمن عرب عصر نزول مخاطب آيه ، از واژه ، جلباب چه برداشتي داشته و تبادر ذهني آنها از واژه مذكور چه بوده است ؟ سنن ابن داوود قضيه اي از ام سلمه نقل كرده است كه مبين تبادر ذهني زنان عرب است .
در كتاب ابن داوود آمده است وقتي آيه « يدنين عليهن من جلابيبهن » نازل شد ، زنهاي انصار از خانه هايشان خارج شدند در حالي كه پوشش مشكي داشتند ، گويي بالاي سر آنها كلاغ نشسته است . 17
در كتاب عون المعبود شرح سنن ابن داوود آمده است ، چون پوششهايي كه زنان انصار به عنوان جلابيب از آن استفاده كرده بودند سياه رنگ بوده است ، لذا به كلاغ كه رنگ آن سياه بوده است تشبيه شده اند . 18
بعضي از تفاسير مهم عامه و شيعه مانند تفسير الدرالمنثور سيوطي ، روح المعاني الوسي و تفسير الميزان علامه طباطبايي نيز جريان فوق را نقل كرده اند . 19
شواهد لغوي نيز مويد و تثبيت كننده تبادر ذهني فوق است . بسياري از كتابهاي لغوي معتبر مانند لسان العرب ، القاموس المحيط ، اقرب الموارد ، محيط المحيط ، معجم الوسيط و … هنگام بحث از جلب ريشه جلباب تصريح كرده اند كه يكي از معاني جلب ، سياهي است .
مثلا جلب الليل به معاني سياهي شب آمده است . در بسياري از كتابهاي لغوي و تفسيري ، شواهدي از شعرهاي عربي نقل شده كه جلب در آنها به معاني سياهي بكار رفته است ، مثل ‹‹ و جلب الليل يطرده النهار ›› لسان العرب پس از نقل عبارت مذكور تسريح كرده است گوينده شعر از جلب ، سواد و سياهي را اراده كرده است .
رمز توصيه ائمه اطهار (ع) به والدين مبني بر عادت دادن فرزندان از كودكي به مسائل ديني ، سخت نبودن انجام آنها در بزرگسالي است .
علاوه بر كتابهاي لغوي معتبر ، بسياري ازكتابهاي تفسير مثل كشاف ، بعضي از شواهد شعري كه جلب در آنها به معناي سياهي بكار رفته را نقل كرده اند ؛ مثل : مجلبب من سواد الليل جلبابا .
حاصل اينكه از قرينه تاريخي مذكور و شواهد لغوي فوق استفاده مي شود رنگ جلباب قرآني مورد استفاده در صدر اسلام مشكي بوده است .
 

2 ـ مفهوم ، اندازه ، كاركرد و رنگ چادر
1 ـ 2ـ مفهوم چادر : چادر پوشش گسترده است كه از بالاي سر روي لباسهاي ديگر پوشيده مي شود .
2 ـ 2 ـ اندازه چادر : از نظر اندازه ، چادر پوششي بزرگ است كه سر تا سر بدن و لباسهاي ديگر را از بالاي سر تا قدمهاي پا را مي پوشاند .
3 ـ 2 ـ كاركرد چادر : كاركرد چادر به گونه اي است كه از بالاي سر پوشيده شده و اطراف آن جمع و جور شده و به گونه اي كنترل مي گردد تا پوشش بيشتر و بهتري داشته باشد . بسياري از زنان حساس نسبت به حجاب خويش اطراف قسمت بالاي چادر را جمع و جور كرده با دست خويش كنترل مي كنند .
4 ـ 2 ـ رنگ چادر : گرچه رنگ چادر به اقتضاء شرايط محيط بعضا متفاوت است . ولي پس از پيروزي انقلاب اسلامي خصوصا در محيطها و شهرهاي مذهبي به دليل ملازمت چادر مشكي با وقار و متانت ، رنگ چادر دختران و بانوان متدين ، غالبا مشكي است .
3 – مقايسه جلباب و چادر از نظر مفهوم ، اندازه ، كاركرد و رنگ
1 ـ 3 ـ مقايسه مفهوم جلباب و چادر : گذشت كه از نظر مفهوم هر دو پوشش گسترده و بزرگ هستند كه از بالاي بدن و روي لباسهاي ديگر پوشيده مي شوند .
2 ـ 3 ـ مقايسه اندازه جلباب و چادر : ذكر شد كه بر اساس ديدگاه صحيح در اندازه جلباب ، چادر و جلباب اندازه شان يكسان است به نحوي كه هر دو از بالاي سر تا پايين پا را مي پوشانند .
3 ـ 3 ـ مقايسه كاركرد جلباب و چادر : با توجه به معناي مذكور درباره « يدنين » و تطبيق آن با كاري كه زنهاي چادري هنگام استفاده از چادر انجام مي دهند معلوم شد كه كاركرد و كيفيت پوشش هر دو يكسان است .
4 ـ 3 ـ مقايسه رنگ جلباب و چادر : گذشت كه به دليل تبادر ذهني و شواهد لغوي ، رنگ جلباب زنان عرب ، زمان نزول آيه مشكي بوده است و اكنون رنگ اكثر چادرها به ويژه چادر زنان متدين در محيطهاي مذهبي نيز مشكي است . بنابر اين از نظر رنگ نيز اختلافي ندارند .
حاصل اينكه پس از مقايسه جلباب و چادر در ابعاد چهارگانه مفهوم ، اندازه ، كاركرد و رنگ آشكار گرديد كه جلباب و چادر در ابعاد مذكور ، همخواني و شباهتهاي بسيار نزديكي با يكديگر دارند . بنابر اين بر خلاف اظهار نظر گوينده محترم مي توان گفت چادر رايج فعلي بانوان مؤمن و مسلمان ارتباط بسيار وثيق و مستحكمي با دين اسلام خصوصا قرآن دارد .
علاوه بر اينكه پژوهش در آيه 59 سوره احزاب ارتباط وثيق چادر حتي رنگ مشكي آن با دين اسلام و قرآن را آشكار ساخت ، براي فهميدن ارتباط چادر با دين و مذهب بايد به نظرات فقها و مراجع تقليد به عنوان كارشناسان ديني توجه نمود .

پي نوشت :

1 ـ اعراف / 7 ، 26 .
2 ـ فاطمهخاتمي ، روزنامه ايران ، ش 1672 ، 2 مهر 1379 ، ص 4 .
3 ـ احزاب / 59 .
4ـ جلب الجيم و اللام والبائ ( اصلان ) احدهما الاتيان بالشيء من موضع و الاخر شيء يغشي شيئا . و من هذا اشتقاق الجلباب و الجمع جلابيب . احمد بن فارس ، معجم مقاييس اللغه ، ريشه جلب .
5 ـ الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداءتغطي به المرأه رأسها و صدرها ، العين خليل . لسان العرب علاوه بر عبارت خليل ، اقوال ديگري نيز نقل كرده است : « قيل هو ثوب واسع دون الملحفه تلبسه المرأه و قيل هو ما تغطي به المرأه الثياب من فوق كالملحفه ».
صحاح اللغه جوهري تصريح كرده است جلباب به معناي ملحفه است . مصباح المنير فيومي گفته است : « ثوب اوسع من الخمار دون الرداء » در معجم الوسيط آمده است : « الجلباب ،
الثوب المشتمل علي الجسد كله ، ما يلبس فوق الثياب كالملحفه ، علاوه بر منابع مذكور به كتابهاي لغت معتبر ذيل ريشه جلب و واژه جلباب مراجعه شود .
6 ـ لسان التنزيل ، مركز انتشارات علمي و فرهنگي ، لغات سوره احزاب ، ص 103 .
7 ـ شعراني ، نثر طوبي ، واژه جلباب .
8 ـ الطوسي ، التبيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 361 ذيل آيه جلابيب ( آيه 59 احزاب ) .
9 ـ البيضاوي ، انوار التنزيل ذيل آيه مذكور .
10 ـ لحف ، اصل : يدل علي اشتمال و ملازمه يقال التحف باللحاف ، معجم مقاييس اللغه ، ريشه لحف .
11 ـ هو ثوب تشتمل به المرأه فيغطي جميع بدنها و الخمار الذي تغطي به رأسها و وجهها ، علامه طباطبايي تفسير الميزان ، ج 12 ، ص 339 ، ذيل آيه 59 احزاب .
12 ـ و في معناه اقوال : منها انه رداءيغطي المرأه منرأسها الي قدميها و منها انه الخمار الذي يغطي رأسها و وجهها . محمد جواد مغنيه ، تفسير الكاشف ، ج 6 ، ص 239 .
13 ـ الثوب الذي يستر جميع البدن ، قرطبي ، تفسير الجامع لاحكام القرآن ، ج 14 ، ص 243 ، ذيل آيه مذكور .
14 ـ انه لما اجمع ابوبكر و عمر علي منع فاطمه (س) فدكا و بلغها ذلك لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها … و تطاذيولها … طبرسي ، الاحتجاج ، ج 1 ، ص 98 ( طبع بيروت ) .
15 ـ عن ابن عباس : الرداء الذي يستر من فوق الي اسفل . زمخشري تفسير كشاف و آلوسي روح المعاني ذيل آيه 59 احزاب .
16 ـ عن ابن سيرين سألت عبيده السلماني عن ذلك ( يدين ) ؟ فقال ان تضع رداءها فوق الحاجب ثم تديره حتي تضعه علي انفها . زمخشري تفسير كشاف ذيل آيه 59 احزاب.
17 ـ لما نزلت هذه الايه « يدنين عليهن من جلابيبهن » خرج نساء الانصار كأن علي رؤسهن الغربان من اكسيه سود يلبسنها » سنن ابن داوود ، كتاب اللباس ، باب لبس السواد ، ج 2 ، ص 182 ، طبع دار الكتب العربي .
18 ـ عون المعبود شرح سنن ابن داوود ، ج 11، ص 159 .
19 ـ علاوه بر كتابهاي لغوي مذكور براي آشنايي با شواهد شعري مذكور به كتاب العن خليل ، تاج العروس زبيدي ذيل ريشه « جلب » مراجعه شود .



حقوق بشر از دیدگاه اسلام:

حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب

' حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب'

از فرداي پايان جنگ جهاني دوم، تمام مردم جهان و دولت‌ها، كه از جنگ و كشتار به ستوه آمده بودند، درصدد تشكيل سازمان ملل برآمدند.

از فرداي پايان جنگ جهاني دوم، تمام مردم جهان و دولت‌ها، كه از جنگ و كشتار به ستوه آمده بودند، درصدد تشكيل سازمان ملل برآمدند. از يك سو، بخشي از اين سازمان، متولي حقوق بشر شد و منشوري را در سال 1948 به تصويب رساند كه مشتمل بر يك مقدمه و 30 ماده مي‌باشد. اين منشور به انواع آزادي‌هاي فردي، نژادي، مذهبي، برابري و كرامت انسان‌ها مي‌پردازد.ز سوي ديگر، كشورهاي مسلمان دست به تدوين و تصويب حقوق بشر اسلامي زده‌اند; چون اين كشورها معتقدند كه در حقوق بشر غرب، تعارضات و نواقصي وجود دارد كه نمي‌توان آن را در كشورهاي اسلامي به طور كلي و بي‌قيد و شرط اجرا كرد. آنچه موجب پديد آمدن حقوق بشر اسلامي شد فرهنگ خاص جوامع اسلامي است كه قوانين و مقررات نيز بر آن مبنا تنظيم شده است. در حالي كه اساس حقوق بشر جهاني بر تطابق با فرهنگ غرب و دين مسيحيت است. حقوق بشر جهاني اسلام، تعارضي با جوامع اسلامي و مقررات حاكم بر آن‌ها ندارد، از اين رو، در اين كشورها قابل اجرا مي‌باشد. جوامع اسلامي به دليل فرهنگ، دين و مذهب خاص و ويژه خود نيازمند حقوقي متناسب با جامعه اسلامي خود هستند. مفهوم حقوق بشر به معناي حقوق اساسي و اوليه‌اي مي‌باشد كه تمام انسان ها در آن از جهت انسانيت شريك‌اند. اسلام آخرين دين الهي است كه توسط خاتم انبياء و آخرين سفير وحي، حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)، آورده شده است.
در اين نوشتار درصدديم به بيان تعارضات و بررسي راه حل‌هاي ارايه شده و نواقص حقوق بشر و مقايسه آن با حقوق بشر اسلامي بپردازيم. در ضمن مروري بر حقوق افراد و اقليت‌ها در جمهوري اسلامي ايران خواهيم داشت و به بيان موضوع و ديدگاه اسلام و قانون اساسي ايران نسبت به حقوق اقليت‌ها خواهيم پرداخت. علاوه بر اينكه، قابل اجرا نبودن قوانين و بيانيه هاي منشور حقوق بشر در مورد اقليت‌ها در ايران بررسي خواهد شد.
حال بايد ببينيم تفاوت‌ها و تعارضات حقوق بشر اسلامي و غرب در چيست؟ حقوق اقليت‌ها و افراد در حقوق بشر اسلامي و غربي چگونه لحاظ شده است؟

1. حقوق داخلي و حقوق بين الملل
الف) رابطه حقوق داخلي و حقوق بين الملل از ديدگاه غرب.
در اين زمينه مي‌توان به سه ديدگاه اشاره كرد كه دو ديدگاه را حقوقدانان غرب و ديدگاه سوم را انديشمندان اسلامي ارائه نموده اند.
حقوقدانان غربي در زمينه رابطه حقوق بين الملل، دو ديدگاه كاملا متفاوت ارايه كرده‌اند:
يك ديدگاه، كه در قديم طرفداران بيشتري داشته است، نظريه ثنويت يا دوگانگي حقوق بين‌الملل و حقوق داخلي است. اين نظريه بر اين امر تأكيد دارد كه اصولا حقوق بين‌الملل از نظر مباني، تشكيلات، قلمرو و موضوع و نيز از جنبه اجرا با حقوق داخلي كاملا متفاوت است. بنابراين حقوق بين‌الملل براي افراد كشور الزامي نيست و هر يك از دو حقوق در قلمرو مخصوص به خود لازم الاجرا هستند و در ظرف تعارض، حقوق داخلي بر حقوق بين‌الملل مقدم است مگر اينكه قوه مقننه مقررات بين‌الملل را همانند مقررات داخلي تصويب كند.(1)
ديدگاه ديگر، نظريه وحدت دو حقوق است كه بيشتر حقوقدانان كنوني بدان معتقدند. بر اساس اين ديدگاه، تمام اختلافات بين حقوق داخلي و حقوق بين‌الملل صوري است و اين اختلافات به معناي دوگانگي اين دو حقوق و عدم ارتباط اين دو با يكديگر نيست. بنابر اين نظر، در مواردي كه كشوري موجبات ضرر و زيان كشور ديگر يا اتباع آن را از طريق وضع مقررات داخلي متضاد با حقوق بين الملل يا هر عامل ديگري فراهم كرده باشد، عذر او در برابر سازمان‌هاي بين‌الملل به استناد قانون اساسي يا ديگر مقررات داخلي، پذيرفته نيست.
ب) رابطه حقوق داخلي با حقوق بين‌الملل از ديدگاه اسلام
طبق نظريه وحدت دو حقوق، كشورها براي هماهنگي با مقررات بين‌الملل از همه ارزش‌هاي مكتبي خويش بايد چشم بپوشند و در داخل كشورشان نيز درصدد اجراي كامل اين ارزش‌ها نباشند و اين چيزي است كه لااقل از ديدگاه اسلام، نادرستي آن آشكار است. دولت اسلامي نه تنها در چارچوب معيارهاي اسلامي مي‌تواند مقرراتي وضع كند يا به پيشنهادهايي پاسخ مثبت دهد، حقوق بين‌الملل موظف است كه روشي را برگزيند كه در عين هماهنگي با ارزش‌ها و ايدئولوژي‌هاي متفاوت ملت‌ها، مشكلات جهاني را حل كند. اسلام پا را از اين فراتر گذاشته و ديگران را موظف مي‌كند كه از ديدگاهاي متعارض با توحيد و خداپرستي دست بردارند و به سوي حقوق بين‌الملل الهي گام بردارند: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَي كَلَمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: 64); بگو اي اهل كتاب به سوي كلمه حقي كه بين ما و شما يكسان است بياييد و آن كلمه حق، اين است كه جز خداوند، كس ديگر را عبادت نكنيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و برخي از ما برخي ديگر را غير از خدا ارباب و صاحب خود نگيريم پس اگر آن ها از حق روي برگرداندند شما بگوييد كه شهادت مي‌دهيد كه ما تسليم امر خداييم.
در اين آيه شريفه مشاهده مي‌كنيم كه خداوند به مؤمنان اجازه نمي‌دهد كه به بهانه همسويي با حقوق بين‌الملل از اصول اسلامي خود دست بردارند. بر اين اساس، در تعارض حقوق بين‌الملل با حقوق داخلي كشورها، در صورتي كه حقوق داخلي بر اساس معيارهاي صحيح و خصوصيات مكتبي يك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بين‌الملل مقدم است.
2. حقوق بشر از منظر اسلام و غرب
بين انديشمندان اسلامي و متفكران غربي در مسئله حقوق بشر، اختلافات مبنايي وجود دارد. يك مورد اساسي و مبنايي به تعريف قانون صحيح و معتبر برمي‌گردد. متفكران غربي قانوني را معتبر مي‌دانند كه موافق با خواسته‌هاي انسان‌ها و در راستاي انسان محوري باشد، از اين رو، منشاء اعتبار قانون را آراء و خواسته‌هاي مردم مي دانند. بررسي اعلاميه‌هاي جهاني حقوق بشر و ميثاقين و... نشان مي‌دهد كه اينان، محور تمام تصميم گيري‌ها را اميال نفساني افراد مي‌دانند و در واقع اميال نفساني مشترك بين غربي‌ها را در قالب قوانين و به نام حقوق بشر جاي داده‌اند.
اما از ديدگاه اسلام قانوني صحيح و معتبر است كه از سوي خدا و از طريق وحي به دست ما رسيده باشد و مطابق با مصالح واقعي انسان‌ها باشد و از اين رو، ارزش قانون به مطابقت با مصالح مادي و معنوي انسان‌ها است. طبق اين ديدگاه، بشر تكويناً و تشريعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربي كه انسان را در برابر خدا هم آزاد مي‌پندارند، بر تسليم و فرمانبرداري انسان‌ها در برابر خدا تأكيد مي‌ورزد. در مقدّمه اعلاميه اسلامي حقوق بشر آمده است: «با در نظر گرفتن عقيده توحيد ناب، كه ساختار اسلام بر پايه آن استوار شده است; عقيده‌اي كه بشريت را فراخواند تا جز خدا كسي را پرستش نكرده و شريكي براي او قايل نشوند و احدي را به عنوان خدا به جاي الله نگيرند. ... ـ اين شريعت، معنويات و ماده را با هم درآميخت.»
اين قسمت از اعلاميه برگرفته از آيه 64 سوره آل عمران است كه بر اطاعت انسان‌ها از خداوند تأكيد نموده و از شرك ورزيدن نهي فرموده است. دعوت انبيا هم بر اساس عبوديت خداوند شكل گرفته است: (وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ)(بقره: 83); و زماني كه از بني اسرائيل عهد و پيمان گرفتيم كه جز خدا كسي را پرستش نكنند.
از ديدگاه اسلام، واضع قوانين خداوند است و در قرآن كريم در مورد افرادي كه بدون توجه به اين نكته، به وضع قوانين مي پردازند آمده است: (إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ) (صافات: 35); اينان اين گونه بودند كه تا به آن ها گفته مي‌شد خدايي جز خداي يگانه نيست سرپيچي مي‌كردند.
پس از آنچه بيان شد معلوم مي‌شود كه اساس تفكر اسلامي در منشأ قانونگذاري و مشروعيت مقررات حقوقي، خداوند متعال و وحي (توحيد محوري) است و در انديشه غرب اساس، انسان و خواسته‌هاي فردي او (انسان محوري) است.

3. انتقادات اساسي بر اعلاميه جهاني حقوق بشر
اگر به تاريخچه و تكوين اعلاميه‌هاي حقوق بشر، نظري بيفكنيم به اين امر پي خواهيم برد كه اين اعلاميه‌ها، در آن موقعيت‌ها و در زمان خود، كارايي بسياري داشته است و انسان‌ها را به سوي يك صلح جهاني رهنمون شده است. اما بايد توجه داشت كه اين اعلاميه‌ها تحت شرايط خاصي و در زمان خاصي و در كشورهاي خاصي مطرح شد و بيشتر تلاش آن‌ها حل مشكلات خود در آن دوره بوده است و بايد گفت كه در اين امر هم موفق بوده‌اند; چرا كه در زمينه رعايت حقوق بشر در بسياري از محيط‌هاي اختناق آلوده آن زمان تأثير داشته است. ولي در حال حاضر، نقايصي در اين اعلاميه‌ها وجود دارد كه موجب شده كمتر جلوه عملي به خود بگيرد و در برخي موارد اين حقوق علناً نقص شود. در اينجا به پاره‌اي از مشكلات و نقايص موجود در اين زمينه خواهيم پرداخت:

1. تدوين يكسويه اعلاميه حقوق بشر
اعلاميه حقوق بشر يك سويه بوده و مطابق با فرهنگ خاص وضع‌كنندگان آن بوده است و از اين رو، آداب و رسوم ديگران را در نظر نگرفته است. علاوه بر اينكه، مبناي نظري بسياري از طرفداران اعلاميه با مباني فكري انديشمندان ديگر در تضاد است، به عنوان مثال، اين اعلاميه بر مبناي انديشه اصالت فرد بنا شده و قائل به تساوي حقوق همه انسان‌ها است در حالي كه بسياري از متفكران چنين انديشه‌اي را برنمي‌تابند. مورد ديگر اينكه در اعلاميه مواردي وجود دارد كه با دين و دينداري مغايرت دارد. در حالي كه، بخش زيادي از جمعيت جهان و درصد قابل ملاحظه‌اي از انسان‌ها را دينداران تشكيل مي‌دهند. اين اعلاميه، آزادي مطلق انسان‌ها را معتقد است. در حالي كه، هيچ يك از اديان چنين امري را نمي‌پذيرند. پس براي حل اين مشكل و براي پيشرفت حقوق بشر بايستي «اولا: ديدگاه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد و اختلافات كاملا متمايز گردد و با توجه به تعارضي كه هر گروه و نظام حاكم بر كشورها از حقوق بشر دارد با همان ضوابط، پايبندي يك كشور خاص به حقوق بشر مورد بررسي قرار گيرد. به عنوان مثال، اگر مسلمانان معتقدند كه حقوق بشر از ديدگاه اسلام با ديگر اديان تفاوت دارد، سازمان‌هاي حقوق بشر مي‌توانند مسئله حقوق بشر را مطابق آنچه به عنوان حقوق بشر در اين كشورها مطرح است بررسي كنند تا ببينند كشورهاي اسلامي تا چه حد، حقوق بشري را كه معتقدند مراعات نموده يا پياده مي‌كنند به جاي اينكه بخواهيم بر مبناي حقوق بشر با تعريف غربي آن اين گونه كشورها را مؤاخذه يا ارزيابي كنيم.»(2)

2. بي‌تفاوتي اعلاميه جهاني حقوق بشر نسبت به دين و مذهب
اين اعلاميه نسبت به دين و مذهب بي‌تفاوت است و به اصطلاح جنبه لائيك دارد.(3) در ماده يك اعلاميه جهاني آمده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي‌آيند...(4 ) كه در اين جا كلمه "به دنيا آمدن = born" را به كار برده است كه اشاره‌اي به آفريننده انسان ندارد. ولي اگر نسبت به دين در اين اعلاميه كم توجهي نمي‌شد، مي‌بايست تعبير creation به كار مي‌رفت كه "تمام افراد بشر آزاد آفريده مي‌شوند.(5) حتي به جرات مي‌توان گفت كه نه تنها اين اعلاميه نسبت به دين و مذهب بي تفاوت است بلكه نسبت به احكام صادره از سوي اديان الهي صريحاً، موضع منفي اتخاذ نموده است. مثلا ماده 5 اعلاميه مي‌گويد: "احدي را نمي‌توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه و برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.» اين ماده، طعنه‌اي به مجازات هايي دارد كه ميان كشورهاي گوناگون جهان و بر اساس دين و فرهنگ و آيين خود براي مجرمان و بزهكاران در نظر گرفته‌اند، اساساً بر مبناي چه معيار و ملاكي مي‌توان مجازات‌هاي گوناگون و مقررّات و قوانين تأويلي كه به وسيله مجامع قانونگذاري و تقنيني مجاز تدوين مي‌گردد و با لحاظ فرهنگ جغرافيا، سنّت، دين، مذهب و... مي باشد، يكسره رد كرد و آن‌ها را ظالمانه و بر خلاف شئون انسانيّت و شئون بشري و يا موهن قلمداد نمود!

3. ابهامات در مواد اعلاميه حقوق بشر و ميثاقين
در جاي جاي اعلاميه حقوق بشر ابهاماتي وجود دارد: برخي از اين ابهامات ناشي از ابهامات و اختلافاتي است كه در مفاهيم به كار برده شده در اين مواد وجود دارد. مثلا در ماده 4 بند ميثاق بين‌اللمل حقوق مدني و سياسي آمده است: «هرگاه يك خطر عمومي استثنايي (فوق العاده)، موجوديت ملت را تهديد كند و اين خطر رسماً اعلام شود، كشورهاي طرف اين ميثاق مي‌توانند تدابيري خارج از الزامات مقرر در اين ميثاق به ميزاني كه وضعيت حتماً ايجاب مي‌نمايد، اتخاذ نمايند مشروط بر اين‌كه تدابير مزبور با ساير الزاماتي كه طبق حقوق بين‌الملل به عهده دارند، مغايرت نداشته باشد و منجر به تبعيض منحصراً بر اساس نژاد، رنگ، جنس، زبان، اصل و منشأ اجتماعي يا مذهبي نشود.»
در اين ماده مشاهده مي‌كنيم كه به شرح و تعريف موارد و شرايط اضطراري اجتماعي و تهديداتي كه ممكن است بقاي يك ملت را مخدوش كند، نمي‌پردازد. علاوه بر اينكه، محدوده وضعيت اضطراري را مشخص نكرده است. آيا وضعيت اضطراري ناشي از يك حمله خارجي است يا مي‌توان بدون حمله خارجي (مثلا در صورت قيام و جنبش‌هاي داخلي) هم قائل به محدوديت يا تعليق حقوق مشروحه در ميثاقين شد؟

4. عدم ضمانت اجرايي حقوق بشر جهاني
علاوه بر ايراداتي كه ذكر شد، در زمينه اجراي حقوق بشر هم مشكلاتي وجود دارد. يكي از اين مشكلات، عدم ضمانت اجراي اين مواد است. اين اعلاميه يك طرح آرماني است كه جنبه عملي ندارد. اين ايده روزولت رئيس جمهور آمريكا بود كه كشورهاي كوچك‌تر مانند فرزندان كوچك‌تر خانواده، نيازمند قيّم هستند. وي براي فريب و جلب رضايت كشورهاي كوچك جهان معتقد بود كه بايد آن‌ها را دخالت داد كه اولا، ناديده گرفته نشوند و ثانياً، در اداره جامعه جهاني نقش اجرايي نداشته باشند. وي مي‌گفت: من با ايجاد يك مجمع جهاني كه امكان بحث تمام و كمال را فراهم نمايد مخالفتي ندارم، مشروط بر اين‌كه مديريت آن با قدرت‌هاي بزرگ باشد. پس معلوم مي‌شود كه شكل‌گيري سازمان ملل، با ايده كشورهاي فاتح در عدم ضمانت اجرايي داشتن مصوبه‌هاي آن، كه از جمله آن حقوق بشر است، تأثير مستقيم داشت. اين اعلاميه قانوناً الزام آور نيست و به عنوان يك آرمان مشترك، كه حصول آن مطلوب است، مطرح شده است. روزولت رييس كمسيون حقوق بشر مي‌گويد: اعلاميه يك عهدنامه يا موافقتنامه بين‌المللي نبوده و تعهد قانوني ايجاد نمي‌كند بلكه بيان يك سري حقوق ناگسستني بشر است كه حصول آن براي تمام مردم دنيا مطلوب تلقي مي‌گردد.
مشكل ديگر، الزام آور نبودن اعلاميه جهاني حقوق بشر است. هر چند كه اصول اساسي آن در جريان گذشت زمان، ارزش قواعدي را كسب كرده‌اند كه تمام دولت‌ها بايد آن‌ها را رعايت كنند. البته بايد متذكر شد كه هر چند اين اعلاميه جنبه الزام آور ندارد، ولي پيمان‌هاي بين‌المللي مربوط به حقوق بشر براي دولت هاي امضاءكننده، از نظر حقوقي الزام آورند. از اين رو، اين دولت‌ها بايد آيين نامه اجرايي پيمان‌ها را رعايت كنند. علاوه بر اين، بسياري از كشورها با استناد به ماده 4 ميثاق، كه قبلا ذكر گرديد و در آن يك محدوديت قانوني را براي حقوق بشر قايل شده است، شانه از زير بار بسياري از الزامات مسلم خالي كرده‌اند. علاوه بر اين، ماده 2 از بند 7 منشور ملل متحد مورد استناد برخي دولت‌ها واقع شده تا به نقض قوانين بشر بپردازند. بر اساس اين ماده، ملل متحد مجاز نيستند در اموري كه ذاتاً در حوزه صلاحيت هر كشوري است دخالت كنند. البته نبايد از دخالت عوامل و عناصر سياسي در اجراي اين اعلاميه هم غافل شد.

5. مقايسه ديدگاه اسلام و غرب در مسئله آزادي
آزادي مفهومي است كه به معناي رهايي و اعمال اختيار و اراده مي‌باشد به نحوي كه شخص بتواند بدون مانعي اراده خود را اعمال كند. آزادي در زمينه‌هاي زير مطرح است:
1. آزادي عقيده; 2. آزادي انديشه; 3. آزادي بيان و تبليغ; 4. آزادي رفتار; 5. آزادي از هرگونه بردگي.

بررسي ديدگاه غرب در زمينه آزادي
موادي از اعلاميه حقوق بشر به بررسي آزادي‌ها و حد و مرز آن‌ها پرداخته است. ماده 18 و 19 بيان مي‌دارد كه هر كس، آزادي مطلق در بيان و عقيده و انديشه دارد. ماده 18 تصريح مي‌كند: «هر كس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و هم چنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان مي‌باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي‌تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به طور خصوصي يا به طور عمومي برخوردار باشد» در ماده 19 آمده است: «هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و ردّ و اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.» البته اين دو ماده مانع از آن شده كه كشورها اين آزادي‌ها را محدود نمايند و در اين عمل خود به ماده 29 بند دوم همين اعلاميه استناد مي‌كنند آنجا كه مي‌گويد: «هر كس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي‌هاي خود، فقط تابع محدوديت هايي است كه به وسيله قانون منحصراً به منظور تامين، شناسايي و مراعات حقوق و آزادي‌هاي ديگران و براي مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دموكراتيك وضع گرديده است.» بند سوم از همين ماده اعلان مي‌دارد كه اين حقوق و آزادي‌ها، در هيچ موردي نمي‌تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد. پس آشكار مي‌شود كه از ديدگاه خود غربي‌ها آزادي‌ها، مشروط به موارد زير هستند:
1. عدم مزاحمت با شناسايي و مراعات حقوق و آزادي‌هاي ديگران;
2. رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي;
3. نظم عمومي جامعه، رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دموكراتيك;
4. عدم مخالفت با مقاصد و اصول ملل متحد;
5. بر عليه حقوق و آزادي‌هاي مندرج در اعلاميه حقوق بشر حقي براي فردي يا جمعيتي ايجاد نشود.
در ماده 19 پيمان بين‌المللي حقوق مدني و سياسي هم، چنين آمده است: «اعمال حق آزادي انديشه و بيان، مستلزم وظايف و مسئوليت هاي ويژه‌اي است و در نتيجه ممكن است تابع محدوديت‌هاي معين بشود كه البته بايد در قانون تصريح شده و براي امور زير ضرورت داشته باشد: احترام به حقوق يا حيثيت ديگران، حفظ امنيت ملي، نظم عمومي، سلامت يا اخلاق عمومي.»
در ماده 20 همين پيمان نيز، هرگونه تبليغ براي جنگ و هرگونه دعوت به كينه ملي، نژادي يا ديني كه محرك تبعيض يا خصومت يا اعمال خشونت باشد، ممنوع شده است. بنابراين، حق آزادي بيان مطلق نيست. اما همواره هرگونه محدوديت براي اين حق بايد بر معيارهاي مشروعيت، قانونمندي، تناسب و ضرورت‌هاي دموكراتيك استوار باشد.» (6)
در ماده 14 اعلاميه حقوق بشر آمده است: «هر كس حق دارد در برابر تعقيب، شكنجه و آزار، پناهندگي جست‌وجو كند و در كشورهاي ديگر پناه اختيار كند.» اما در بند دوم اين ماده متذكر مي‌شود كه در موردي كه تعقيب مبتني بر جرم عمومي و غيرسياسي يا رفتارهايي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمي‌تواند از اين حق استفاده كند. پس مي‌بينيم كه اين حق هم داراي محدوديتي است.

بررسي ديدگاه اسلام در باب آزادي
در اسلام بر آزادي انسان‌ها در مقابل غير خداوند، تأكيد زيادي شده است. بررسي آيات و روايات نشان مي‌دهد كه اهميتي كه اسلام براي آزادي قائل است هيچ دين و مذهب ديگري قائل نشده است. اما بايد توجه داشت كه اين آزادي، آزادي در مقابل ديگران است و شامل آزادي از خدا، قوانين الهي و مقررات اخلاقي و منطقي مورد تاييد دين اسلام نمي‌باشد. به عبارت ديگر، آنجا كه صحبت از خدا مي‌كنيم آزادي بندگان محدود مي‌گردد. مفاد آيه 64 سوره آل عمران هم اعلان آزادي و حريت كامل انسان‌ها در مقابل غير خدا است. نبايد يك نفر جامعه را ملك خود بداند بلكه همه بايد وارد مملكت خداوند شوند; چرا كه صاحب اختيار همه، اوست تا تبعيض‌ها و ظلم و نابرابري‌ها ريشه كن شود. براي بررسي دقيق ديدگاه اسلام مي‌توان آزادي‌ها را به چند دسته تقسيم كرد:

1. آزادي‌هاي شخصي:
از ديدگاه اسلام هر كس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد و كسي نمي‌تواند متعرض حيات يا زندگي شخص ديگر شود. حتي بر عهده حكومت است كه از حق حيات و امنيت افراد دفاع و مراقبت نمايد. قتل نفس، جرم محسوب مي‌شود. در قرآن كريم در اين باره آمده است: (أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً) (مائده: 32); هر كس، ديگري را بدون حق قصاص و يا بدون آن‌كه فسادي در زمين كرده باشد، به قتل برساند مثل آن است كه همه مردم را كشته است. طبق اين آيه، قتل يك نفر برابر با قتل همه افراد جامعه شمرده شده و از اين رو، جرمي سنگين محسوب مي‌شود و مجرم بايد تاوان آن را پس بدهد; چرا كه يك جامعه را با خطر رو به‌رو كرده است.

2و3. آزادي‌هاي عمومي و حقوق سياسي:
حدود 300 آيه در قرآن وجود دارد كه مردم را به انديشه و تفكر و تعقل دعوت مي‌كند(7 )و اين نشانه اهميت آزادي در ديدگاه اسلام مي‌باشد. در مورد آزادي دين و مذهب هم، اين امر بر كسي پوشيده نيست كه اسلام، كسي را به خاطر عقيده غيراسلامي، مجازات نمي‌كند و بر اين اساس اسلام اقليت‌هاي مذهبي را به رسميت شناخته است. اما در مورد آزادي بيان هم بايد گفت: سيره پيامبر و ائمه(عليهم السلام) بر احترام به آزادي عقيده و انتقادپذيري بوده است. البته اين آزادي‌ها تا هنگامي معتبر است كه حقوق ديگران مراعات گردد و مزاحم آزادي‌هاي ديگران نباشد و امنيت جامعه را به خطر نيندازد. برخي از انديشمندان مسلمان، قلمرو آزادي در اسلام را از جنبه ديگري مدّنظر قرار داده‌اند: «در فقه اسلامي، احكام به دو دسته الزامي و غير الزامي تقسيم مي‌شود كه دستورات الزامي شامل واجبات و محرمات مي‌گردد. احكام غير الزامي، كه در سه نوع مستحبات، مكروهات و مباحات مطرح مي‌شود، در حقيقت قلمرو آزاد زندگي بشر مي‌باشد. و انسان مي‌تواند بر اساس اين تقسيم بندي در خارج از قلمرو احكام الزامي، در انتخاب راه و شيوه زندگي آزاد باشد و در اين قلمرو وسيع، به قانونگذاري در زمينه هاي مختلف زندگي از جمله حقوق بشر بپردازد. اين قوانين را مي‌توان بر اساس اصل احترام به قراردادها، به صورت قراردادي بر خود و ديگران الزام آور ساخت. در اسلام توصيه شده، كه در اين قلمرو آزاد زندگي بشر، كه بسي فراخ تر از بخش مربوط به احكام الزامي است، از محدود ساختن خود و حتي از تكليف در به دست آوردن حكم الزامي شرعي خودداري نمايد.
امام علي(عليه السلام) در اين زمينه مي‌فرمايند: «اِنَّ اللّه... سكت عن اشياء و لم يدعها نسياناً فلا تتكلفوها.»(8) خداوند در مورد اموري سكوت كرده و اين سكوت او ناشي از نسيان و فراموشي نبوده بلكه خداوند از روي اراده در مورد اين امور سكوت كرده است. پس شما در اين موارد خود و ديگران را به تكلّف نيندازيد. اسلام كمال اهميت را براي آزادي‌هاي بشر قائل است مشروط براينكه موجب اهانت‌واخلال درشرف ‌و كرامت انسان‌ها نباشد.

4. مقايسه ديدگاه اسلام و غرب در مسئله اقليت‌هاي ديني و مذهبي
الف. ديدگاه غرب
در اعلاميه جهاني حقوق بشر در برخي از مواد به عدم تبعيض بين گروه هاي مذهبي اشاره شده است. از جمله ماده 2 تأكيد دارد كه هر كس بدون هيچ گونه تمايز، از تمام حقوق و كليه آزادي‌هايي كه در اعلاميه مذكور آمده است، بهره‌مند است. همچنين در ماده 16 بند 1 بيان مي‌دارد كه «هر زن و مرد بالغي حق دارد بدون هيچ‌گونه محددوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر زناشويي كنند» و در ماده 18 تأكيد دارد كه «هر كس حق دارد از آزادي فكر و وجدان و مذهب بهره‌مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين آزادي اظهار عقيده و ايمان مي‌باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي‌تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به طور خصوصي يا به طور عمومي برخوردار باشد.»
جامعه بين‌الملل به مواد اين اعلاميه هم بسنده نكرده و در 18 دسامبر 1992 نوآوري‌هاي قابل ملاحظه‌اي را در حمايت از حقوق اقليت‌ها پديد آورد و اعلاميه‌اي را در اين خصوص منتشر كرد. اما بايد پذيرفت كه علي رغم اين تلاش‌ها حقوق اقليت ها در مرحله اجرا، دچار مشكلات اساسي است. «نخستين سد در مقابل گسترش ابعاد حقوق اقليت‌ها "حق اساسي دولت ها" است كه توسط حقوق بين‌الملل عمومي حمايت مي‌شود. بنا به بند 4 ماده 18 اعلاميه، هيچ يك از مفاد اعلاميه حاضر، نبايد طوري تفسير شود كه هرگونه فعاليت مغاير با اهداف و اصول سازمان ملل متحد از جمله حاكميت برابر، تماميت ارضي و استقلال سياسي دولت ها مجاز باشد.»(9)
بايد در نظر داشت كه ايجاد يك نظام حمايتي بين‌المللي براي اقليت‌ها، بدون توجه به منافع مسلم دولت‌ها قابل تصور و عملي نيست; زيرا دولت‌ها موضوع اصلي حقوق بين‌الملل محسوب مي‌شوند و تأمين حقوق دولت‌ها از اهداف اصلي نظام بين‌الملل است. لذا در بند 2 از ماده 4 همين اعلاميه بر اين امر تأكيد شده است كه اعمال خاصي كه از نظر قوانين داخلي خلاف محسوب مي‌شود يا مغاير با ضوابط بين‌المللي باشد، از حمايت اين ماده مستثني مي باشد. در اين ماده دولت‌ها موظف به اتخاذ تدابيري جهت ايجاد شرايط مساعد براي اقليت‌ها هستند تا بتوانند ويژگي‌هاي هويت خويش را ابراز نمايند.
اشكال ديگر اين است كه مواد اين اعلاميه‌ها خالي از ابهام نيست; زيرا تنها تعهد دولت‌ها اين است كه براي حمايت از حقوق اقليت‌ها نهايت تلاش خود را مصروف دارند ولي دولت‌ها تعهدي نسبت به نتيجه اين گونه اقدامات ندارند.
اشكال ديگر عدم نظارت بر اجراي صحيح اين اقدامات است و همچنين به دليل اين‌كه اين اعلاميه خصيصه الزام آور بودن را ندارد لذا اين مواد نمي‌تواند تأثير چنداني بر رفتار دولت‌ها بگذارد.

ب. ديدگاه اسلام
در بررسي اين مسئله از ديدگاه غرب به اين امر پي‌ برديم كه نهايت كاري كه حقوق بين الملل پي‌گيري مي‌كند رفع تبعيض است. اما در ديدگاه اسلام علاوه بر رفع تبعيض، بايد حقوق متناسب با فرهنگ و آداب و مذهب اقليت ها هم فراهم گردد.
«اقليت‌هاي مذهبي نه تنها در حقوق عمومي با ساير ملت مساوي‌اند و آزادي كامل دارند بلكه در رقابت اجتماعي مانند معاملات، محدود به قوانين اسلامي نيستند. مثلا در خريد و فروش كالاهايي كه در اسلام ممنوع است مانند خمر، خنزير و آلات لهو به شرط آن‌كه در مذهب‌شان منعي وجود نداشته باشد و در صورتي كه طرف معامله مسلمان نباشد، آزادند ولي نبايد به اين امور تظاهر كنند.»(10)
در اسلام نسبت به تساوي حقوق ملت‌هاي مسلمان و غير مسلمان، آيات و روايات زيادي وجود دارد. در سوره حجرات آيه 13 چنين آمده است: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَر وَأُنثَي وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاكُمْ); اي مردم! ما شما را از مرد و زني آفريده‌ايم و شما را گروه‌ها و قبيله‌هايي قرار داده‌ايم تا همديگر را بشناسيد. گرامي‌ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.
طبق اين آيه، اسلام قوم‌گرايي و نژادپرستي را محكوم مي‌نمايد. در روايتي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) آمده است: «يا ايها الناس الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد الا لا فضل لعربي علي الاعجمي و لا لاعجمي علي عربي و لا لاسود علي الاحمر و لا لاحمر علي الاسود الا بالتقوي.»(11); اي مردم همانا پروردگار شما يكي است و پدر شما يكي است. فضليتي براي عرب بر عجم و براي عجم بر عرب و سياه پوست بر سرخ پوست و سرخ پوست بر سياه پوست نيست مگر به تقوي.
اسلام در مورد حقوق مربوط به فرهنگ‌هاي خاص نه تنها مقرارت حقوقي و تكليفي خود را به هيچ يك از اقوام و ملل تحميل نمي كند، بلكه مطابق آيات شريف قرآني و ديگر مباني فقهي آن ها را در طرز انديشه و رفتاري كه درباره مقررات خود دارند، آزاد مي گذارد.(12)
در اين مورد آيه 64 سوره آل عمران، كه قبلا ذكر گرديد و آيه 8 سوره ممتحنه، مي تواند مورد استناد قرار گيرد. در آيه 8 سوره ممتحنه آمده است: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ); و اما آن‌هايي كه چنين نكردند و با شما نجنگيدند و شما را از سرزمين‌هايتان بيرون نكردند خدا شما را از احسان به آنان و رفتار عادلانه با ايشان نهي نكرده است; زيرا خدا عدالت‌ورزان را دوست دارد.
مولاي متقيان علي(عليه السلام) در فرمانش به مالك اشتر فرمود: «و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتكونن بهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق»(13); قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف كن و همچون حيوان درنده‌اي نسبت به آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري; زيرا آن‌ها دو گروه بيش نيستند: يا برادان ديني تو هستند و يا انسان‌هايي همچون تو.

5. وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران
تاكنون ديدگاه اسلام و غرب را در زمينه حقوق بشر بررسي كرده و اين دو را با هم مقايسه نموديم. اينك درصدديم تا از برخي مواضع جمهوري اسلامي ايران در زمينه حقوق بشر بحث به ميان آوريم. مثلا چرا ايران اسلامي جلوه عملي و اجرايي احكام اسلامي را در قالب قوانين كشوري بيان نموده است و در واقع، به حقوق بشر اسلامي چهره عملي داده است؟ اما پيش از هر چيز بايد يادآور شد كه جمهوري اسلامي ايران برخي از معاهده‌هاي بين‌المللي مربوط به حقوق بشر را امضا كرده و متعهد به اجراي آن شده است. يكي از اين معاهده‌ها، معاهده بين‌المللي رفع هر نوع تبعيض نژادي است كه در سال 1969 به امضا حدود 150 كشور از جمله ايران رسيد. اين دولت‌ها متعهد شده‌اند سياست‌هايي را دنبال كنند كه هدف آن از بين بردن تبعيض نژادي و حمايت از گروه‌هاي قومي‌اي است كه در معرض آسيب قرار دارند. البته، ماده 14 اين معاهده كميته‌اي را منظور نموده تا شكايت‌هاي افراد يا گروه‌هايي از افراد را بر ضد دولت‌ها بررسي كند. از اين رو، اين معاهده حق دادخواهي فردي را به رسميت شناخته است.
معاهده اي هم در زمينه منع شكنجه در سال 1984 و رفع هر نوع تبعيض بر ضد زنان در سال 1981 به اجرا درآمده است. ولي به دليل عدم عضويت ايران در اين معاهدات، تعهدي در اين خصوص ندارد. ولي جمهوري اسلامي به عنوان يكي از كشورهاي سازمان ملل ملزم به رعايت حقوق بشر در تمام اين زمينه‌ها مي‌باشد; زيرا در اين زمينه، اعلاميه جهاني حقوق بشر و منشورهايي كه راجع به حقوق بشر است، ايران را مكلف مي‌كند كه به اين حقوق احترام بگذارد.
در اينجا اين سؤال مطرح است كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور اسلامي، تا چه حد مي‌تواند پذيراي اين حقوق بين المللي باشد و آيا تا به حال توانسته در وضع قوانين داخلي، بين ديدگاه موجود جهاني در مورد حقوق بشر و ديدگاه اسلام پيوند برقرار كند يا خير؟
براي پاسخ به اين سوال، برخي قوانين اساسي و داخلي جمهوري اسلامي ايران، كه برگرفته از احكام اسلامي است را بررسي مي‌كنيم.
مجموعه فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه شامل اصول 19 تا 41 مي‌باشد، همچنين اصول سوم و نهم صريحاً حقوق انساني اتباع ايراني را همان گونه كه در ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي مطرح گرديده، به رسميت شناخته است.(14) اصل برابري كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آن تأكيد شده از اصول مسلم حقوق اسلام است و در برخي از آيات قرآن از جمله آيه 13 سوره حجرات، بدان تأكيد شده است.
در اصولي از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به مسئله برابري اشاره و تأكيد شده است. از جمله در اصل سوم قانون اساسي رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه‌هاي مادي و معنوي و همچنين تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم مردم در برابر قانون، از وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران شمرده شده است. در اصل 19 قانون اساسي هم بيان مي‌دارد كه مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين‌ها سبب امتياز نخواهد شد. اصل 20 هم مقرر مي‌دارد كه همه افراد ملت اعم از زن و مرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه مراد از تساوي حقوق، كه در اصل 19 و 20 آمده، تساوي در برابر قانون است. دليل ما اصل سوم قانون اساسي است كه يكي از وظايف دولت را تأمين حقوق همه جانبه افراد و تساوي افراد و تساوي عموم در برابر قانون مي داند.
اصل ديگري كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آن تأكيد شده و از اصول مسلم حقوق اسلامي است، اصل آزادي است كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در مواد بسياري بر اين امر تأكيد شده اشت. هر چند در حدود و اشكال آن اختلافاتي با ديدگاه جوامع غربي وجود دارد.
در اصل 12 آزادي عقيده و انجام اعمال مذهبي ساير مذاهب اسلامي پذيرفته شده است، آنجا كه بيان مي‌دارد: «دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مي‌باشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي طبق فقه خودشان آزادند.»
در اصل 13 هم آزادي عقيده و انجام مراسم ديني اقليت‌هاي مذهبي شامل زرتشتي، كليمي و مسيحي را به رسميت شناخته است. البته در اصل 14 علي رغم اينكه بيان مي‌دارد كه دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند در عين حال اين امر را ذكر مي‌كند كه اين امتيازات و آزادي‌ها تا هنگامي است كه اينان بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه و اقدام نكنند.
اما علي رغم اين همه امتيازات و آزادي‌ها، كه جمهوري اسلامي ايران براي اقليت‌هاي مذهبي قائل شده، شاهد هستيم كه مجامع بين‌المللي هر از چند گاهي ايران اسلامي را به نقض حقوق بشر از جمله نقض حقوق اقليت‌هاي مذهبي محكوم مي‌كنند كه غالباً اين مسئله در مورد فرقه ضاله بابيه و بهائيه است. ولي بر كسي پوشيده نيست كه حزب و دسته باب و بهايي، يكي از دسته‌جات سياسي مزدوري است كه در قرن اخير در هند، تركيه و ايران بخصوص فلسطين و ساير كشورهاي اسلامي و خاورميانه آلت اجراي سياست‌ها و جاسوسي براي دول استعمارگر شد و همواره تحت الحمايه آن دول، مشغول خيانت به شرق عموماً، و ملت ايران و دين اسلام خصوصاً بوده و هستند. ... اجمالا دسته بابي و بهايي يك بازي و ماجراي سياسي بر ضد تماميت استقلال كشور ايران بود و مزدور صهيونيزم بوده و هست كه يك جاسوس روسي آن را به وجود آورد. سپس آلت اغراض ضد اسلامي و استعماري دو دولت بزرگ ديگر در ايران و كشورهاي ديگر شد.(15)
اما در زمينه آزادي بيان هم اصل 24 قانون اساسي اظهار مي‌دارد كه نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن‌كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد تفصيل آن را قانون معين مي‌كند. اين اصل به صراحت اعلام مي‌دارد كه آزادي بيان نبايد به مباني اسلام يا حقوق عمومي لطمه‌اي وارد كند و اين در واقع با ماده 29 اعلاميه حقوق بشر بند دوم مطابقت مي‌كند كه حقوق در اعلاميه را تا جايي قابل تحقق مي‌داند كه با حقوق ديگر افراد و جامعه در تضاد نباشد. در اصل 26 قانون اساسي‌هم از آزادي احزاب، جمعيت‌ها، انجمن‌هاي سياسي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي يا اقليت‌هاي ديني شناخته شده سخن گفته و در اصل 27 بر آزادي تشكيل اجتماعات و راه پيمايي‌ها تأكيد كرده است، ولي در هر دو اصل اين قيد ذكر شده كه اين گونه فعاليت‌ها نبايد مخل به مباني اسلام باشد. در اصل 28 هم آزادي شغلي را مورد اشاره قرار داده ولي با اين قيد كه از نظر اسلام آن شغل ممنوع نباشد و با مصالح عمومي و حقوق ديگران در تضاد نباشد.
بررسي اصول ديگر قانون اساسي جمهوري اسلامي، كه همه نشأت گرفته از احكام نوراني اسلام است، نشان مي‌دهد كه در اسلام آزادي به معناي وسيع تر از آنچه غربي ها ادعا مي‌كنند وجود دارد و اقليت ها در اسلام از ارزش والايي برخوردارند و عدالت و تساوي همه در برابر قانون از تأكيدات اسلام است و اگر ما به يك حقوق بشر ايده آل مي‌انديشيم، بايد احكام اسلام را دقيقاً اجرا كنيم تا حق هيچ كس از افراد در سراسر جهان پايمال نگردد.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
1. همه انسان ها و به طور كلي بشريت داراي حقوقي است كه براي همه از هر رنگ و نژاد و تيره و قبيله‌اي و با هر مذهب و مرام و مسلكي محفوظ است و همگان بايد به آن احترام بگذارند و مدّنظر قرار دهند.
2. حقوق مسلم افراد در بازي‌هاي دولت مردان و بخصوص دول زورگوي عالم، كه به كمتر از همه چيز قانع نيستند، تضييع و ناديده گرفته مي‌شود و در مسابقه براي تحكّم و زور و استعمارگري فرا نو، همين نوع بشر و زن و كودك بي‌گناه است كه تاوان كبر و مستي قلدران را مي‌پردازد.
3. اعلاميه جهاني حقوق بشر داراي نكات خوب و ارزنده‌اي براي بشريت است، اما اين بدان معنا نيست كه همه محتويات آن مورد تأييد باشد. مهم‌تر از همه اينكه در عصر حاضر، حقوق بشر به بهانه‌اي در دست مستكبران براي تعقيب منافع به ناحق خويش تبديل شده است.
4. شايد مهم‌ترين نكته‌اي كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر ناديده گرفته شده است، احترام به اديان و فرهنگ‌هاي به حق و معتبر موجود در عرصه جهاني است.
5. اساس و مبناي حقوق بشر در ديدگاه اسلامي عبارت است از خدامحوري و توحيد، در حالي كه، حقوق بشر جهاني از چشم انداز انسان محوري تدوين شده است.

پي‌نوشت‌ها
1ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين‌الملل عمومي، تهران، سمت، 1372، ج‌1، ص 128.
2ـ عاليه ارفعي و ديگران، زيرنظر محمدرضا دبيري، حقوق بشر بين‌الملل از ديدگاه مجامع بين‌المللي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌الملل وزارت امور خارجه، 1372، ص 280.
3ـ محمدتقي مصباح، جزوه حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1379، ج 2.
4. all human beings are born free and...
5. all human beings are created free and...
6ـ ليل لوين، پرسش و پاسخ درباره حقوق بشر، ترجمه محمدجعفر پوينده، چ سوم، تهران، قطره، 1377، ص 169.
7ـ ر.ك: سيدحسين صفايي، نشريه دانشكده حقوق و علوم سياسي، ش 27، (بهمن 1370)، ص10.
8ـ نهج البلاغه، كلام 105.
9ـ نادر ذوالعين، «حمايت از حقوق اقليت ها در حقوق بين الملل»، تحقيقات حقوقي، ش 15، ص 456.
10ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين‌الملل عمومي، تهران، سمت، 1372، ج اول، ص 172.
11ـ الشيخ عبدالحسين الاميني، الغدير، بيروت، دارالكتاب العربي، 1397 ق، ج 6، ص 188.
12ـ محمدتقي جعفري، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوق بين‌الملل جمهوري اسلامي ايران، 1370، ص 183.
13ـ نهج البلاغه، نامه 53.
14ـ جمعي از نويسندگان، حقوق بشر از ديدگاه مجامع بين‌المللي، زير نظر محمود دبيري، چ دوم، تهران، وزارت امور خارجه، 1372، ص 280.
15ـ لطف الله صافي گلپايگاني، امامت و مهدويت، قم، انتشارات حضرت معصومه(عليها السلام)، 1377، ج 3، ص 256.


معیارهای انتخاب همسر از دیدگاه اسلام

                     

از نظر اسلام معیارهای اساسی برای انتخاب همسر چیست؟

 

                                  

یکى از سپرهاى قوى براى حفظ دین، ازدواج است. تسریع در امر ازدواج فایده‏هاى فراوانى دارد و تأخیر آن زیان‏هاى بسیار. کم‏تر عاملى پیدا مى‏شود که به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد لطمه هایى مى‏زند که در کل زندگى و در طول عمر انسان تأثیر نامطلوب دارد. حال که ازدواج مفید و لازم است، باید ببینم معیارهاى یک همسر خوب چیست؟
در انتخاب همسر باید متوجه باشیم مى‏خواهیم کسى را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگى کنیم. نباید این مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان دچار همسر ناشایست یا نامتناسب و ناهماهنگ شود، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج مى‏کنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگى کنیم، می توانیم از هم جدا ‏شویم.
براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاک‏ها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مى‏خواهد؟ مى‏توان ملاک‏ها و معیارها و خصوصیاتى را که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى کرد:
1 - آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
2 - آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر و کامل‏تر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارند.
به طور کلی ملاک های دسته اول عبارتند از:
1 - تدیّن و دیندارى : کسى که پاى بند دین نیست، تضمینى وجود ندارد که پاى بند رعایت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترک باشد. اگر یکى دیندار و دیگرى بى دین باشد، زندگی آنان روى سعادت را نخواهد دید. سعادت بدون دیانت محال است. اگر هر دو بى دین باشند، باز تضمینى وجود ندارد که رعایت حقوق یکدیگر را بنمایند. البته منظور از دیندارى و تدیّن این است که پاى بند کامل به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذیرفته و در عمل به آن کوشا باشند، نه تدین سطحى و بى ریشه و بى عمل.
پیامبر(ص) به شخصى که مى‏خواست ازدواج کند، فرمود: «علیک بذات الدین؛ بر تو باد که همسر دیندار بگیرى».
در مورد دیگرى فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وامى‏گذارد و کسى که فقط به خاطر زیبایى با زنى ازدواج کند، دراو امور ناخوشایند خواهد دید. کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».
دین دار بودن، به این است که داراى صفات ذیل باشد: عفت، حجاب، حیا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقه‏مند به قرآن و اهل بیت پیامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگه‏دار بودن، اسراف کار نبودن و...
2 - اخلاق خوب از ویژگى‏هاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رویى و خوش خلقى نیست، بلکه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذیب و پاک نمودن است.
پیامبر(ص) فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر؛با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگى در زمین به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال کرد: براى دخترم خواستگارى آمده که بد اخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود: «لا تزوّجه ان کان سیئى الخُلق؛اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».
نمونه خلاق بد، لجاجت و یکدندگى، تکبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفایى، کینه توزى، سوءظن داشتن، سبکى و هرزگى، کم ظرفیتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.
3- شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعى نیست، بلکه منظور نجابت و پاکى و تدین خانوادگى طرفین است، زیرا ازدواج با یک فرد مساوى است با پیوند با یک خانواده و فامیل ایجاد و یک نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نیست که انسان بگوید: من مى‏خواهم با خود این فرد زندگى کنم و کارى به کار خانواده‏اش ندارم. لذا پیامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدک فان العرق دساس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‏دهى، زیرا نطفه و ژن‏ها و خصوصیات ارثى، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثیر مى‏گذارد».
پیامبر(ص) فرمود: «بنگرید چه کسى را به همسرى بر مى‏گزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایى هایشان مى‏شوند».باز حضرت فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزه‏هاى قشنگى که روى مزبله‏ها سبز میشود، پرهیز کنید. پرسیدند: مقصودتان چیست؟ فرمود: زن زیبایى که در خانواده پلیدى رشد کرده باشد (پسر نیز همین طور).

4 - زیبایى: زیبایى نیز یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به سزایى دارد. اگرانسانى، قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید یا حتی بعد از ازدواج دل به دیگری دهد.
به همسران سفارش شده است که خود را براى هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضا کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.
5 - کفو همدیگر بودن: سنخیت و تناسب و همتایى در علم و سواد و دین و ایمان و فرهنگ و فکر و اخلاق و تحصیلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بیشتر باشد، مشکلات خانوادگى کم‏تر خواهد بود.هر قدر روحیات دختر وپسر به یکدیگر نزدیکتر باشد پیوند ازدواج آن دو از استحکام بیش تری برخوردار خواهد بود.دختر دیندار باید باشخص دیندار ازدواج کند زیرا دیندار وبی دین به طور طبیعی در مواردی با یکدیگر اصطکاک و در گیری خواهند داشت.فرد تحصیل کرده هم باید با شخص درس خوانده ازدواج کند تا یکدیگر را درک کنند.هم چنین تجربه نشان داده است که وقتی اختلاف سن بین دخترو پسر زیاد باشد پس ازگذشت سالیانی چند استحکام خانواده دچار تزلزل می شود.البته همانندی کامل امکان پذیر نیست و نباید در انتخاب همسر وسواسی بود ، ولی همانندی نسبی لازم است.
ملاک‏ها و معیار و مسائل دیگرى که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دسته‏ى دوم قرار مى‏گیرد و مى‏توان از آن صرف نظر کردمانند: هم نژاد بودن یا هم شهری بودن یا هم زبان بودن.

                                         

اين دستور معصوم (ع) بيانگر اين است كه فكر و انديشه انسان به تنهايي كافي نيست، بلكه بايد در اين امر مهم به حق تعالي پناه برد و از او استمداد نمود.

شريعت اسلام براي گزينش همسر معيارها و ضوابطي را معين كرده است كه زن و مرد (جوانان) در انتخاب همسر بايد آن معيارها را مراعات نمايند. در اين نوشتار مختصر سعي شده، اصولي‏ترين معيارها و ملاكهاي انتخاب همسر شايسته، به جوانان عزيز معرفي شود تا به گونه‏اي همسر برگزينند كه با يكديگر «همتا» و «متناسب» باشند، تا در زندگي مشترك، روابط في ما بين همسران بهتر، سالم‏تر، پرجاذبه‏تر، شيرين‏تر و با صفاتر گردد. بزرگان و رهبران ديني ما، صاحبنظران، روانشناسان، متخصصان خانواده، شرايط و ملاكها و ويژگي‏هايي را براي ازدواج موفق توصيه مي‏كنند. اين توصيه‏ها را مي‏توان به دو دسته تقسيم كرد.

شرايط و ويژگي‏هاي فردي
مهم‏ترين مسائلي كه در ازدواج مطرح مي‏شود، زمان و سن مناسب و ميزان رشد فرد براي ازدواج است. در اين‏باره، سه شرط اساسي را به اختصار مي‏توان نام برد:

شرط اول: بلوغ جسماني، رواني، عاطفي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، ذهني، فرهنگي و آرماني.

شرط دوم: داشتن هدف و انگيزه براي ازدواج.

شرط سوم: داشتن اطلاعات لازم در مورد انتظارات، تكاليف و وظايف در زندگي زناشويي.

معيارها و ملاكهاي ازدواج
1ـ ايمان و تقوي (كفو بودن)
بدون شك پايبندي به ارزشهاي اسلامي، يكي از عوامل مهم خوشبختي در زندگي زناشويي است. ايمان به عنوان يك عامل دروني، افراد را از ارتكاب به اعمال خلافِ انساني باز مي‏دارد. افزون بر اين زن و مرد با ايمان و تقوي، از هر جهت براي تربيت فرزندان صالح، شايسته‏ترند.

بي‏گمان از مهم‏ترين عوامل پيوند پايدار و ازدواج موفق و زندگي آرام، هم‏شأن بودن زن و مرد است. اسلام به هم‏شأن بودن زوجين در امر خطير ازدواج تأكيد فراوان كرده و با واژه «كفو» از آن ياد كرده است؛ «كفو» در لغت به معناي شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّي بايد از نظر ظاهر و باطن بين زن و مرد شباهت وجود داشته باشد.

مهمترين مرحله شباهت، بايد در چهره دينداري جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفو مؤمنه، و ديندار شبيه و مانند ديندار است.چنان كه قرآن كريم مي‏فرمايد: «الخَْبِيثات لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطيِّبات لِلطيِّبِينَ وَ الطيِّبُونَ لِلطيِّباتِ...؛(2) زنان خبيث و ناپاك از آن مردان خبيث و ناپاكند! و مردان ناپاك نيز تعلق به زنان ناپاك دارند...» .

در اين كه مراد از «خبيثات» و «خبيثين» و نيز «طيبات» و «طيبين» در اين آيه شريفه چه كساني هستند، بين مفسران اختلاف است:

1ـ گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است ، و «از كوزه همان برون تراود كه در او است.»

2ـ همچنين گفته مي‏شود «خبيثات» به معني «سيئات» و مطلق اعمال بد و كارهاي ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس «حسنات» تعلق به پاكان دارد.

«خبيثات» و «خبيثون» اشاره به زنان و مردان آلوده دامان است ، به عكس «طيبات» و «طيبون» كه به زنان و مردان پاكدامن اشاره مي‏كند و ظاهرا منظور از اين آيه شريفه همين است؛ زيرا قرائني در دست است كه معني اخير را تأييد مي‏كند:

الف) اين آيات به دنبال آيات «افك» و همچنين آيه «الزاني لا ينكح الا زانية او مشركة والزانية لا ينكحها الاّ زان او مشرك و حرّم ذلك علي المؤ منين»(3) آمده و اين تفسير هماهنگ با مفهوم آن آيات است.

ب) جمله «اولئك مبرئون مما يقولون» در پايان آيه، آنها (زنان و مردان پاكدامن) از نسبتهاي ناروائي كه به آنان داده مي‏شود، منزه و پاكند، قرينه ديگري بر اين تفسير مي‏باشد.

ج) افزون بر اينها، در روايتي از امام باقر(ع) و امام صادق (ع) نقل شده كه اين آيه همانند: «الزاني لا ينكح الا زانية اومشركة» است؛ زيرا گروهي بودند كه تصميم گرفتند با زنان آلوده ازدواج كنند، خداوند آنها را از اين كار نهي كرد، و اين عمل را ناپسند شمرد.

د) در روايات كتاب نكاح نيز مي‏خوانيم كه ياران ائمه (ع) گاه سؤال از ازدواج با زنان «خبيثه» مي‏كردند كه با جواب منفي روبه‏رو مي‏شدند، اين بيانگر اين است كه «خبيثه» اشاره به زنان ناپاك است.(4)

همچنين در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ؛(5)پس با زنان پاك ازدواج كنيد.»

اين پاكي در زنان و مردان در مرحله اول پاكي و پاكيزگي باطن است، كه عبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن به اخلاق الهي است.

بنابراين، مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غيرمسلمان و غيرمؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غيرمؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعي اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.

مؤمن و مؤمنه هم‏كفو غيرمؤمن و غيرمؤمنه نيستند، كه اگر اين ازدواج باطل صورت بگيرد دري از عذاب قيامت بر روي هر دو باز شده!!

قرآن‏كريم از ازدواج انسان پاك، يعني انسان مؤمن با انسان ناپاك به شدت منع كرده است: «و لا تنكحوا المشركات حتّي يؤمنَّ و لامة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّي يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك ولو اعجبكم اولئك يدعون الي النّار و الله يدعوا الي الجَّنة و المغفرة باذنه ويبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون؛(6)با زنان مشرك تا ايمان نياورده‏اند ازدواج نكنيد، كنيزان با ايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچه زيبائي يا ثروت او شما را به شگفتي اندازد.»

و زنان خود را نيز به مردان مشرك مادامي كه ايمان نياورده‏اند، ندهيد هر چند ناچار شويد آنها رابه همسري غلامان (بنده) با ايمان درآوريد، زيرا، يك غلام با ايمان از يك مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند، مال و موقعيت و زيبايي او، شما را شگفت‏زده كند. مشركان دعوت به آتش مي‏كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مي‏نمايد، و آيات خود را براي مردم بيان مي‏كند شايد اهل تفكّر و انديشه شوند.

بنابراين زن با ايمان با مردي كه اهل حق و حقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مي‏زند، نبايد ازدواج كند. والدين توجه داشته باشند كه براي جوان پاك و مؤمن خود، دختري را كه منكر اصول الهي است به همسري انتخاب نكنند كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان زوجين است تا دو نور و دو پاك و دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته و پاك كه همان فرزندان صالحند به وجود آيند.

تصور نشود كه زيبائي و مال و موقعيّت در مردي كه ايمان ندارد، و در زني كه آراسته به حقيقت نيست، موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگي است. البته بر خانواده‏ها لازم است در مسئله هم‏كفو بودن، سختگيري نكنند، وقتي پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامي، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، اين دو از نظر شرع مقدس هم‏كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنان رحمت و بركت حق تجلّي خواهد كرد.

درباره مسئله «كفو و همتا» بودن در منابع روايي، روايات فراواني وجود دارد كه به جهت اختصار به ذكر چند روايت بسنده مي‏كنيم:

رسول اكرم (ص) مي‏فرمايد: «اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُ اِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ»(7)كسي كه براي خواستگاري نزد شما آمد و نسبت به دين و امين بودن وي رضايت داشتيد، حتما زمينه اين ازدواج را فراهم نمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه‏ساز فتنه در روي زمين و فساد بزرگ است.

آري، سخت‏گيري در ازدواج، و ايجاد موانع، و تكيه بر عادات و رسوم غلط، و پيگيري شرايط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از طرف خانواده‏ها براي پسران و دختران خود، علت ازدياد استمناء، لواط، زنا، فشارهاي عصبي، و بيماريهاي رواني در دختران و پسران است، و اين همه فتنه و فساد، عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آن پدران و مادران و اقوام و خانواده‏هائي است كه در مسئله ازدواج سخت‏گيري مي‏كنند.

«جُوَيْبِر» مردي است كه از يمامه به مدينه آمده و مسلمان شده بود. او مؤمني متعهد، ولي در عين حال سياه پوست، كوتاه قد، مستمند و بي‏خانمان بود. روزي پيامبر(ص) به او فرمود: «چرا ازدواج نمي‏كني؟» عرض كرد: «چه كسي به اين بينوا زن مي‏دهد؟» فرمود: «اسلام، هر خوار و ذليلي را عزيز كرده است.» نزد «زياد بن لُبَيْد» كه از اشراف انصار است، برو و دخترش را خواستگاري كن. جويبر نزد زياد آمد و از قول آن حضرت دختر او را خواستگاري كرد. زياد گفت: «ما دختران خود را فقط به همرديفان خود از انصار مي‏دهيم و با آنها وصلت مي‏كنيم». جويبر، نزد پيامبر(ص) آمد و جريان را عرض كرد؛ آن‏گاه حضرت به «زياد» فرمود: «اي زياد! جويبر مؤمن است و هر مرد مؤمني، كُفو زن مؤمنه و هر مرد مسلماني كُفو زن مسلمان است.»(8)

ايمان و تقوا در پسر و دختر مايه هم‏كفويست، و بر پدران و مادران و خانواده‏ها واجب اخلاقي است، هر چه زودتر و سريعتر و با آسان‏گيري كامل و پرهيز از شرايط غيرالهي و سنن غيراخلاقي زمينه ازدواج دو هم‏كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودي و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب كنند.

امام باقر (ع) مي‏فرمايد: «ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلي عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْني فَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْني مِنْك»(9)مصيبتي از اين شديدتر نيست كه جوان مؤمني دختر برادر مؤمنش را خواستگاري كند، و پدر دختر پاسخ دهد، من از اين ازدواج عذر مي‏خواهم، زيرا تو از نظر مالي در رتبه من نيستي!

در مسئله ازدواج عصبيّت قومي، شهري، قبيله‏اي نبايد لحاظ شود، زيرا اين‏گونه تعصّبات در آئين الهي مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.

فقر و غنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براي هيچ يك بر ديگري، جز به تقوا و پرهيزكاري امتياز نيست.9بنابراين، بايد توجه داشت كه مراد از كفو بودن زوجين، هم‏سطح بودن در مسائل اقتصادي نيست، بلكه مقصود همسويي بينشها و باورهاي ديني و پايبندي عملي آنان به ارزشها و معارف الهي است؛ و گرنه شخص همين كه بتواند مخارج زن و فرزندش را بپردازد و از نظر ديني باهم، هم‏عقيده باشند، كفوند. لزومي ندارد كه اگر زن ثروتمند است، مرد نيز حتما ثروتمند باشد؛ از همين‏روست كه امام صادق (ع) فرمود: «الكفو ان يكون عفيفا و عنده يسار»(10)شرط كفو بودن اين است كه عفيف باشد و بتواند مخارج اهلش را بپردازد. بر همين اساس، پسران و دختران خداباور و پاك انديش در آرزوي داشتن همسري مؤمن و نيك سيرت و عامل به ارزشهاي قرآني هستند. چنين گرايشي در امر ازدواج، برخاسته از نهاد پاك و فطرت كمال‏جوي انسان است و خداوند متعال بهترين ازدواج را وصلت پاكان و متقيان با يكديگر مي‏داند.(11) پيامبر اكرم(ص) دراين‏باره مي‏فرمايد: «مَن تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّه لَه ذلك»(12) كسي كه به خاطر دين و ايمان زني، با او ازدواج كند، خداوند نيز دنيايش را براي او فراهم مي‏كند.

در روايت آمده كه فردي به امام حسن(ع) عرض كرد: دختري دارم، مي‏خواهم بپرسم كه، او را به ازدواج چه كسي درآورم؟ حضرت فرمود: «زوجها من رجل تقي، فانه ان احبها اكرمها، و ان ابغضها لم يظلمها»(13)براي همسري دخترت مردي باتقوا و مؤمن انتخاب كن؛ زيرا اگر او را دوست بدارد، اكرامش مي‏كند و اگر از او خوشش نيايد، به وي ستم روانمي‏دارد.

به يقين اگر پدر آينده براي هر خانواده كه به عنوان مدير خانواده محسوب مي‏شود، فردي با ايمان و صالح باشد، همسر و ساير اعضاي خانواده را در پرتو مهر و محبت كه ريشه در ايمان او دارد قرار داده و در اثر شايستگي‏هاي معنوي خويش، كانون خانواده را به محيطي أمن و باصفا تبديل نموده و زمينه رشد و تربيت فرزنداني با ايمان و مسئوليت‏پذير را فراهم خواهد.(14)

عفت و پاكدامني، امانتداري، وفاي به عهد، تقيّد به امر به معروف و نهي از منكر، رعايت حقوق ديگران، اجتناب از ظلم و تعدّي، حجاب و دوري از نامحرم، نجابت و حيا از جمله صفاتي است كه مي‏تواند دليل روشني بر ايمان و تقواي هر شخص باشد.

نكته شايان توجه اين است كه اگر مي‏بينيم اولياء الهي دستور داده‏اند كه با متدينين و معتقدين به خدا ازدواج كنيد(15)و يا در آيات و روايات اسلامي از ازدواج با كفار حربي چه به صورت دائم و چه به صورت موقت نهي شده است و از ازدواج با كفار اهل كتاب به طور دائم ممنوع گرديده است، همه اين تأكيدات و توصيه‏ها و فرامين به خاطر همين مسئله اعتقادي و كفو بودن زن و شوهر است زيرا دين، اصول زندگي و اخلاق، ركن بهزيستي است.

به هر حال، زن و مرد با ايمان و تقوا، شايسته يكديگرند و در صورت ازدواج، سعادتمند خواهند شد.

ازدواج شايسته هماره مايه آرامش روح و روان و آسايش جسم و جان است. قرآن‏كريم مي‏فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً اِنَّ في ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»(16) و از نشانه‏هاي اوست كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در

كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما دوستي و مهرباني قرار داد؛ همانا در اين كار، نشانه‏هايي است براي گروهي كه تفكّر مي‏كنند.

اگر مرد و زني كه هم‏شأن نيستند، اقدام به ازدواج نمايند، نگراني‏ها و ناراحتي‏ها و اختلافات فراواني در زندگي خانوادگي دامنگير آنان خواهد شد. مگر اين كه يكي همرنگ ديگري شود و با بي‏اعتنايي به معيارهاي اصولي، بنيان خانواده را بنا كنند، كه البته چنين زندگي‏اي همانند ساختماني است كه پايه آن را كج بنا نهاده‏اند و هرلحظه احتمال ريزش دارد. افزون بر اينها، دو همسر مي‏خواهند يك عمر با هم زندگي كنند، و در همه فراز و نشيبهاي زندگي يار و غمخوار يكديگر باشند. ازاين‏رو، تحت تأثير افكار و عقايد يكديگر قرار خواهند گرفت و روحيات پسنديده و يا ناپسندشان به يكديگر منتقل مي‏شود. همسر ديندار سعي مي‏كند همسرش را به عمل صالح و خداباوري و خدا ترسي، تقوا، اخلاق نيك و ترك گناه تشويق و ترغيب كند و از نافرماني و سهل‏انگاري در دستورات و احكام خدا باز دارد؛ او را به انجام مقررات و آداب و رسوم مثبت اجتماعي تشويق و از خرافه‏پرستي و موهومات باز دارد؛ مال، آبرو و حرمت يكديگر را حفظ كنند؛ اما همسر بي‏دين، چه بسا زن يا شوهر را با محبت كاذب، تفريح، مجالس مهماني و شب‏نشيني‏ها و يا حتي اجبار و تهديد، منحرف كرده و از او فردي بي‏قيد و لاابالي مي‏سازد و از آنجا كه زن و مرد تحت تأثير محبتهاي يكديگرند و به خاطر رضامندي همديگر سعي در جلب رضايت و تشديد وابستگي و دلبستگي، به خود دارند، چنين تحولات و تأثيراتي به دور از انتظار نيست.

2ـ اصالت و نجابت خانوادگي
خانه و خانواده، نخستين محيط اجتماعي است كه كودك را تحت سرپرستي و حضانت قرار مي‏دهد. ازاين‏رو، بيش از ساير محيطهاي اجتماعي، در رشد و تكامل فرد تأثير دارد و كودك پيش از آن‏كه از اوضاع اجتماعي خارج متأثر گردد، تحت تأثير خانواده قرار مي‏گيرد.

آغاز بيشتر عادتها و نظريات فرد از خانه شروع مي‏شود كه يك نظر اجمالي به اين عادات و نظريات، اهميت تأثير خانواده را بسي روشن خواهد ساخت. عادتهايي از قبيل: طرز غذا خوردن، سخن‏گفتن، راه رفتن، روشهاي عادي،

رفتار با ديگران، همچنين نظر فرد نسبت به حقوق ديگران و ... همه را شخص از محيط خانه و خانواده كسب مي‏كند.

اصالت و شرافت خانوادگي زن و مرد، يكي از اساسي‏ترين ملاكهاي ازدواج، به ويژه در جوامع اسلامي است. كلمه اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معناي ريشه آمده است. يعني زن و مرد از خانواده‏هايي باشند كه داراي اصل و ريشه‏اند.

شناخت خصوصيات و وضعيت تربيتي و فرهنگي خانواده همسر آينده، در ايجاد تفاهم بين زوجين در زندگي، نقش اساسي را ايفا مي‏كند و مي‏تواند ملاك قابل اعتمادي براي چگونگي‏تربيت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگي زناشويي‏تلقي‏شود.

توصيه‏هاي اسلام در اين‏باره آن است كه تا حد امكان، خانواده همسر پاك و عفيف باشند؛ زيرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه‏هاي عقلي آن از لحاظ هوشمندي و كودني و زمينه‏هاي اعتقادي آن، در زندگي جديد و نسل، اثر مي‏گذارد.

از ديدگاه قرآن، زنان فقط وسيله ارضاي غريزه جنسي نيستند، بلكه آفريدگار جهان آنان را به گونه‏اي آفريده كه وسيله‏اي براي بقاي نسل و حفظ حيات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربيت فرزندان صالح و شايسته باشند:

«نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّي شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاَِنْفُسِكُمْ»(17) زنان شما، محل بذرافشاني شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهيد، مي‏توانيد نزد آنان برويد و (سعي نماييد از اين فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نيكي براي خود، از پيش بفرستيد!

قرآن‏كريم در اين آيه شريفه، زنان را تشبيه به كشتزار نموده و مي‏فرمايد: «نِسائُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ؛ زنان شما مانند كشتزاري براي شماها هستند». زيرا كشتزار است كه بذر را پرورش مي‏دهد و به ثمر مي‏رساند.

در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اسلام نسبت به زنان بي‏احترامي كرده و آنان را از مقام انساني؛ تنزّل داده است. ولي غافل از اين كه با طرح اين مسئله معلوم مي‏شود قرآن بقاي نسل بشر را منوط به وجود زن مي‏داند و معتقد است اگر زن نبود، بذر مردان بزرگي كه تاريخ بشر و دنيا را عوض كرده‏اند، به ثمر نمي‏رسيد.

نطفه، ماده اوليه تشكيل دهنده جنين از جنبه‏ها و خصايص وراثتي والدين و حتي اجدادشان متأثر است. اگر آنها ناسالم باشند، اميدي به اصلاح فرزند نيست؛ مگر در مواردي بسيار نادر.

اگر خانواده را به درختي تشبيه كنيم، فرزندان به منزله بار و بر آن هستند و اگر به يك زمين تشبيه نماييم، فرزندان به منزله گياهان آن مي‏باشند، و روشن است كه هر درختي ميوه سالم و شيرين نمي‏دهد و هر زميني لاله و سنبل برنمي‏آورد.

برخي از درختان ميوه تلخ و ناسالم و بعضي از زمين‏ها خار و خس مي‏پرورانند.

قرآن‏كريم دراين‏باره مي‏فرمايد: «والبلد الطيب يخرج نباته بأذن ربه و الذي خبث لايخرج الّا نكدا كذالك نصرف الآيات لقوم يشكرون»(18) گياه سرزمين پاك به فرمان پروردگارش مي‏رويد، و زمين‏هاي ناپاك (گياه آن) جز به سختي در نيايد، بدينسان آيه‏ها را براي گروهي كه سپاس مي‏دارند گوناگون مي‏كنيم.

و نيز در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «مگر نديدي خدا چگونه مثلي زد، سخن نيك همانند نهال نيك است كه ريشه‏اش در زمين و شاخه‏اش در آسمان است، هميشه به اذن پروردگارش ميوه مي‏دهد.

خداوند براي مردم اين گونه مثل مي‏زند، تا شايد پند و اندرز گرفته و متذكر گردند.»



توسل چیست؟؟

 

معناى توسل چيست؟ چرا با وجود خداوند ما امامان(ع) را واسطه قرار دهيم؟

                             



«توسل»، در لغت، به معناى تمسك جستن به وسيله‏اى براى نيل به مقصود است. از آنجا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مى‏كند «أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب»؛ بحارالانوار، ج 2، ص 90.
انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود؛ مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى را تبديل به مزرعه‏اى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و... اگر مى‏خواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پله‏هاى آن بالا رود، يا سوار آسانسو يا پله برقى شود و همين طور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسّك و توسّل مى‏جويد. بر اين اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكمفرما است.
بنابراين، خداوند - كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است - خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب ونزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است و ما را امر به توسّل به آن امور كرده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة» ؛ مائده (5)، آيه 35. «اى مؤمنان: پرواى الهيداشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».
با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مى‏شود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... وسيله تقرب به خداوند هستند؛ استمداد به ارواح مطهر پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين(ع) بر آن تأكيد شده است.
پيامبر اكرم(ص) به شخصى نيازمند - كه به ايشان مراجعه كرده بود - شيوه توسل را ياد مى‏دهد: «اللهم انى اسألك و اتوجه اليك بنبيّك نبى الرحمة...»؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص‏441؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ الجامع الصغير سيوطى، ص 59..
و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسل به اولياى الهى، تمسك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست؛ بلكه توسل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مى‏گذارد. غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل، تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.
با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مى‏شود؛ زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنويو قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل؛ يعنى، امر به توسل كرده است.
در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه - كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است - مى‏توان به انسان‏هاى پاك و معصوم و وارسته‏اى كه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهى‏اند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع) توسل جست.
در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسان‏هاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسّلان است.
گفتنى است علت اينكه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اوّلاً خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانياً از آنجا كه اولياى الهى، انسان‏هايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مى‏توانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مى‏كنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوه‏ها نزديك مى‏كند و ما را در معرض هدايت آنان قرارمى‏دهد.

     

                                                ((التماس دعا))

 



ماجرای بیسکوئیت

                      

حرف ... پس از گفتن!

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

 

 

 

نتیجه:

- چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

 

  1. سنگ ... پس از رها کردن!
  2. حرف ... پس از گفتن!
  3. موقعيت... پس از پايان يافتن!
  4. و زمان ... پس از گذشتن!

 

 

 



عید نوروز مبارک

  

 

نوروز از ديدگاه اسلام

 امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))

اشاره:

بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان در اين روز, چگونه بايد باشد؟
در اين فرصت برآنيم تا به بازبينى اين موضوع بپردازيم, و زواياى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهيم.

نوروز, پيش از اسلام

پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند.
به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد.
بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)
بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)
از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد.

نيكو داشت نوروز پس از اسلام

پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است.
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه:
1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد;
2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست;
3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند;
4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد;
5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد;
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت;
7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود;
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد;
9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است].
در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))

امام كاظم(ع) و نقل حديث ناهمگن

محدث خبير, رشيد الدين طبرسى (متوفاى سال 588 هـ.ق) در كتاب ((مناقب)) روايت كرده كه منصور دوانيقى ـ دومين خليفه عباسى ـ از امام كاظم(ع) تقاضا كرد تا روز نوروز در مجلس جشن او براى تبريك حضور يابد و هدايايى را كه مردم مىآورند بپذيرد. امام كاظم(ع) اين تقاضا را رد كرد و فرمود: ((انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله(ص) فلم اجد لهذا العيد خبرا, و انه سنه للفرس و محاها الاسلام, و معاذ الله ان نحيى ما محاه الاسلام; همه اخبارى را كه از جدم رسول خدا(ص) رسيده است, بررسى كردم, خبرى در اين مورد نيافتم. اين عيد, سنت پارسيان است, اسلام آن را محو كرد. پناه مى برم به خدا از اين كه چيزى را كه اسلام آن را محو نموده, زنده سازم.))
منصور گفت: ((ما اين مراسم را براى سياست و تدبير امور ارتشيان, انجام مى دهيم, تو را به خداى بزرگ سوگند مى دهم, در اين مجلس حضور داشته باش.))
امام كاظم(ع) ناگزير در آن مجلس حضور يافت, اميران, فرماندهان, سرداران و ارتشيان و مردمان به محضر آن حضرت مىآمدند و تبريك عرض مى كردند, و هدايايى را مىآوردند, خادم منصور آن جا حاضر بود, و آن هدايا را بازبينى مى كرد, در لحظات آخرين, پيرمردى وارد شد و به امام كاظم(ع) عرض كرد: ((اى پسر دختر رسول خدا! من فقيرى تهى دست هستم, از اين رو چيزى نداشتم هديه بياورم, ولى سه بيت شعرى را كه جدم در سوگ جدت امام حسين(ع) سروده, به شما هديه مى كنم, و آن سه بيت چنين است:
عجبت لمصقول علاك فرنده
يوم الهياج و قد علاك غبار
و لاسهم نفذتك دون حرائر
يدعون جدك والدموع غزار
الا تقضقضت السهام و عاقها
عن جسمك الاجلال والاكبار;
درشگفتم از آن شمشيرهاى برنده كه تيزى آنها در معركه عاشورا بر پيكر غبار آلودت فرود آمدند, و نيز درشگفتم از آن تيرهايى كه در برابر چشم بانوان حرم, در پيكرت فرو رفتند, در حالى كه آنان, جدت را به مددكارى مى طلبيدند, و سيلاب اشك از ديدگان شان روان بود.
چرا سر و صداى آن تيرها از پيكر مقدس و شكوهمندت دور و پراكنده نشدند؟))
امام كاظم(ع) به او فرمود: هديه ات را پذيرفتم, بنشين, خداوند به تو بركت دهد. آن گاه امام به خادم فرمود: نزد رئيس (منصور) برو و مجموع اين هدايا را به او گزارش بده, و بپرس كه آنها را چه كنم؟ خادم چنين كرد, سپس به حضور امام كاظم(ع) بازگشت و گفت: منصور مى گويد: همه آنها را به تو بخشيدم, اختيار آنها با شماست. آن گاه امام كاظم(ع) همه آن هدايا را به آن پيرمرد بخشيد.(11)
بدين سان, امام كاظم(ع) هم به منصور و درباريانش فهماند كه ما به هدايا و زرق و برق دنيا دل نبسته ايم, و هم پيرمرد فقير شيعه را ـ كه خاطره امام حسين(ع) قهرمان و سمبل مبارزه با زورمداران را در كاخ طاغوت, تجديد كرد ـ شادمان ساخت. و بدين گونه كه آن پير با بيان مظلوميت امام حسين(ع) در چنان روزى ستمگران و طاغوتيان را محكوم نمود.

نوروز در ترازوى نقد

در مجموع مى توان گفت رواياتى كه در شإن نوروز, از امامان معصوم(ع) به ما رسيده, متعارض است; يعنى بعضى از روايات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روايت مذكور از امام كاظم, عليه السلام) آن را بازمانده دوران جاهليت دانسته اند كه اسلام آن را محو كرده است, ولى بعد از كند و كاو همه جانبه مى توان چنين نتيجه گرفت كه:
1ـ روايات در تإييد و ستايش نوروز بيشتر از روايت يا روايات سرزنش گونه است.
2ـ سيره علماى بزرگ و مراجع تقليد, در شإن نوروز, بيانگر آن است كه نوروز, از روزهاى برجسته و مبارك است, اما اطلاق ((عيد)) براى چنين روزى, از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست, چرا كه در اسلام به طور رسمى چهار روز عيد است: عيد فطر; عيد قربان; عيد غدير و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حديث امام كاظم(ع) اطلاق عيد بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمينى (قدس سره) با اين كه در نوروز جلوس داشتند, و تبريك مى گفتند و تبريك ديگران را مى پذيرفتند, و در پيام تلويزيونى خود, دعاى معروف ((يا مقلب القلوب والابصار...)) را مى خواندند, ولى از به كار بردن واژه ((عيد)) براى نوروز امتناع مى ورزيدند.))
حضرت حجه الاسلام والمسلمين رحيميان, يكى از اعضاى دفتر امام مى نويسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شديم... امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر كه در مجموع با دكترها پنج نفر بوديم, چند بار مبارك باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند, و كف دست قرار دادند, افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى, هر كدام چند عدد برداشتند, مشابه اين برنامه در نوروز سال هاى ديگر نيز تكرار مى شد.
در عين حال در اواسط فروردين 1362 از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشكر از تمام كسانى كه به مناسبت نوروز و يوم الله 12 فروردين (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پيام تبريك فرستاده بودند, تهيه شده بود, متن مزبور, جهت تصويب, خدمت حضرت امام قرائت گرديد, در متن جمله عيدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: كلمه عيد را حذف كنيد.(12)

نظريه علامه مجلسى (ره)

عالم و محقق و محدث بزرگ, علامه مجلسى(ره) كه در گردآورى احاديث و اخبار پيامبر(ص) و امامان(ع) و در بررسى آنها مهارت وسيع و عميقى داشت, نوروز را بر اساس روايات ستوده است, و در بيش از بيست مورد در بحارالانوار از ستايش آن سخن به ميان آورده است(13) و پس از ذكر روايت معارض امام كاظم(ع) ـ كه بيش از اين ذكر شد ـ مى نويسد: ((روايتى كه از امام كاظم(ع) نقل شده, با روايت معلى بن خنيس, مخالف و معارض است, ولى احاديث معلى بن خنيس در بين اصحاب قوىتر و مشهورتر است, و ممكن است روايت منسوب به امام كاظم(ع) از روى تقيه بوده, زيرا حديث معلى مشتمل بر امورى است كه از موارد تقيه است (مانند اين كه فرمود: عجم ها عظمت و احترام نوروز را رعايت كردند, ولى شما عرب ها, آن را تباه ساختيد يا مسإله مطرح كردن قائم(عج) و...) از اين رو تبرك جويى به نوروز در عصر خلفا در شهرهاى غير شيعيان, به دليل تقيه انجام نمى شد, يا اين كه منظور از نوروزى كه در حديث معلى بن خنيس آمده, غير از نوروزى است كه در حديث امام كاظم(ع) آمده است. ))(14)

توضيح نگارنده

نوروز در جامعه ما از قديم داراى دو جنبه است; جنبه مثبت و منفى, و از ديرباز در مورد نوروز, دو گونه عمل مى شده است: بعضى بيشتر به سراغ جنبه هاى منفى, مراسم خرافى و بى اساس, اسراف, سرمستى و شهوت پرستى نوروز رفته اند, و در اين رهگذر بيشترين فسادها و گناهان در اين ايام رخ مى دهد و... قطعا نوروز از اين زاويه, نه تنها مبارك نخواهد بود, بلكه نامبارك و پليد و مايه فحشا و منكرات است, و از اين رو, مورد سرزنش است و از نگاه هر خردمند, نامحمود است, و روايات و گفتار علمايى كه آن را از امور دوران جاهليت دانسته اند, در مورد اين گونه امور منفى است. ولى رواياتى كه بيان گر ستايش نوروز است, بر همين اساس مورد نيكوداشت علماى بزرگ و مراجع تقليد مى باشد, به دليل توجه به مراسم مثبت و جنبه هاى مفيدى است كه در نوروز انجام مى گيرد; مانند نظافت, پوشيدن لباس نو, همگامى با تحولات طبيعت و ايجاد ديگرگونى در خود, و فراگيرى درس خداشناسى و معادشناسى از رويش سبزه در بهار, كه به راستى زمين و زمان, و درختان و هوا و فضا, با طراوت و نشاط بهارى گويى همه جشن گرفته اند و هر كدام به زبانى از ستودگى و نشاط نوروز و آغاز بهار سخن گفته و مبارك باد مى گويند.
بنابراين, نوروز همگام با نسيم بهارى, و شكوفه هاى درختان, و زنده شدن زمين, و جوانه زدن گياهان, و در كنار آن, صله رحم, ديد و بازديد, خانه تكانى, بهداشت و نظافت, و آشتى افرادى كه مدت ها با هم قهر بوده اند و... داراى جهات مثبتى است كه هر خردمندى آن را مى پسندد.

نوروز; رستاخيز طبيعت

نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى كند
با تن و جان شما آن مى كند
و به گفته سعدى:
كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب
يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند
نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند
كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:
((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود.
آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد.
اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد.
نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد.
در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.))

پى نوشتها:
1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584.
2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141.
3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260.
4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342.
5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است)
6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118.
7 ) همان, ج59, ص92.
8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره.
9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48)
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.)
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48)
10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92.
11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز.
12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319.
13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227.
14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702.
15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101.
16 ) آل عمران (3) آيه 190.
17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428. 
 

              

 

 

عظمت عید نوروز از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام


بسم الله الرحمن الرحيم
مطالبی در مورد دلایل عظمت عید نوروز از دید روایات
مؤيد گفته ما است حديث معلّى است از امام صادق عليه السّلام كه نوروز همان روزيست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى أمير المؤمنين عليه السّلام در غدير خم بيعت گرفت و اقرار بولايت او كردند، و خوشا بر آنكه بدان ثابت ماند، واى بر آنكه آن را بشكند، و روزيست كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بوادى جن فرستاد تا از آنها پيمان ستد، و روزيست كه باهل نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت، و روزيست كه قائم ما خاندان ظهور كند با كارگزاران و خدايش بدجّال پيروز گرداند و او را بر كناسه كوفه بدار زند، هيچ نوروزى نيايد جز آنكه ما در آن توقع فرج داريم، زيرا آن از روزهاى ما است كه فرسش نگهداشتند و شما آن را گم كرديد سپس يك پيغمبر از بنى اسرائيل از پروردگارش خواست مردمى را كه بيرون شده بودند از خانه‏شان و هزارها بودند و خدا آنها را ميرانيد زنده نمايد و خدا بدو وحى كرد كه آب بر آنها بريزد، و در اين روز بر آنها آب ريخت و زنده شدند، 30 هزار كس بودند، و آب پاشيدن در اين روز سنت ثابتى شد و سببش را جز پايداران در علم ندانند، و آن نخست روز سال فرس است، معلى گويد آن را بمن ديكته كرد و من نوشتم‏ (كتاب السماء و العالم بحار ج‏3 102 )
*****
عيد نوروز را چرا عيد ميگويند؟
يكى از پيغمبران بنام ازقيل بوادى رسيد كه اهل آن همگى مرده بودند از قيل عرض كرد خداوندا اينها را چگونه زنده خواهى نمود امر شد كه مقدارى آب بر روى خاكهاى آنها بريز و بخواه تا زنده شوند ازقيل مقدارى آب ريخت و از خداوند تقاضاى اعاده آنها را بحيات و زندگانى نمود فورا همگى زنده شدند و بين سى سال تا هفتاد سال مجدّدا زندگى نمودند يعنى از سى سال كمتر و از هفتاد سال بيشتر بود و اين قضيّه در روز اوّل فروردين يعنى روز اوّل بهار واقع شده باين واسطه روز اوّل فروردين را عيد ميگويند و كلمه عيد مأخوذ از عود و اعاده است. الفين-ترجمه وجدانى 999
*****
و باز از معلّى است كه بامداد نوروز نزد امام صادق عليه السّلام رفتم، فرمود: اى معلّى امروز را ميشناسى؟ گفتم: نه، ولى عجمش بزرگ داشتند و بدان تبرك جستند فرمود: نه هرگز، بكعبه‏اى كه در درّه مكّه است عظمت اين روز براى امرى است ديرين كه آن را برايت شرح دهم تا بدانى، گفتم: اين آموختن از زندگى جاويد نزد من دوست‏تر است، خدا دشمنانتان را نابود سازد، فرمود: اى معلّى نوروز همان روزيست كه خدا پيمان ستد از بنده‏ها كه او را بپرستند بيگانگى، بى‏شريك (تا آخر خبر طولانى) كه گذشت، و گفته گواه چندى در اين حديث وجود دارد كه نوروز همان اول حمل است. كتاب السماء و العالم بحار، ج‏3، ص: 103
پس در این ایام خوب است که علی الدوام متذکر به نعمت ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام باشیم و از ته دل بگوییم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة المعصومین علیهم السلام/.



ویژه نامه 28 صفر

رحلت رسول اکرم(ص)وشهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)

                                  بر عموم شیعیان تسلیت باد.

                       



ویژه نامه رحلت حضرت رسول اکرم(ص)و شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا(ع)

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم
 ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده
خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد. 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: ?خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.? شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام ?انسان كامل? در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: ?و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين?. قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير ?وانك  لعلي خلق عظيم?، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او ?عبدخدا? معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان ?رحمه للعالمين? معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. ?يس? كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

 

در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.

 

و اين هم وصيتي است که از امالي شيخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسين(ع) فرمود:

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)

" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..."

اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده که پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:

" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و کفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناک، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انکم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلک، و يمنعونکم منه، و بالله اقسم عليک ان تهريق في امري محجمة دم". " چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه کنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بداني اي برادر که مردم گمان کنند شما مي خواهيد مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."

حيات اجتماعى امام رضا عليه السّلام

دوران حيات و امامت امام هشتم اوج گيرى گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاى مردمى اين خاندان است.
چنان كه مى دانيم امام از پايگاه مردمى شايسته اى برخوردار بود و ?در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مى كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مى راند... نشانه ها و شواهد تاريخى ثابت مى كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمى مكتب على عليه السّلام از جهت علمى و اجتماعى تا حدّى بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السّلام مسئوليت رهبرى را به عهده گرفت.?
گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السّلام دو مرحله فعاليّت در سالهاى خلافت هارون و سالهاى خلافت مأمون را مى توان از يكديگر جدا كرد و براى هر يك از اين دو مرحله ويژگيهايى متمايز از ديگرى يافت، اما اگر به ويژگى عمومى اين دوران بنگريم، خواهيم ديد ?هنگامى كه نوبت به امام هشتم عليه السّلام مى رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهى مى شود به مسأله ولايتعهدى . البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگى مى كردند. يعنى كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهى با پوشش كامل... مثلاً دعبل خزاعى كه درباره امام هشتم در دوران ولايتعهدى آن طور حرف مى زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده بود. جامعه اى كه دعبل خزاعى مى پرورد يا ابراهيم بن عبّاس را كه جزو مدّاحان على بن موسى الرضاست، يا ديگران و ديگران را، اين جامعه بايستى در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه داشته باشد. چنين نيست كه دفعتاً و بدون سابقه قبلى در مدينه و در خراسان و در رى و در مناطق گوناگون ولايتعهدى على بن موسى الرضا عليه السّلام را جشن بگيرند. اما قبلاً چنين سابقه اى نداشته باشد. آنچه در دوران على بن موسى الرضا عليه السّلام يعنى ولايتعهدى پيش آمد نشان دهنده اين است كه وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاى آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السّلام خيلى بالا بوده است. به هر حال بعد هم كه اختلاف امين و مأمون پيش آمد و جنگ و جدال بين خراسان و بغداد، پنج سال طول كشيد همه اينها موجب شد كه على بن موسى الرضا عليه السّلام بتوانند كار وسيعى بكنند كه اوج آن به مسأله ولايتعهدى منتهى شد.?
حقيقت آن است كه در اين دوران، بدى اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاى خود بيفزايد، و فعاليتهاى خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاى او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاى منحصر به فرد و رفتار آرمانى كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاى مختلف حكومت اسلامى انجاميد. او خود يك بار زمانى كه درباره ولايتعهدى سخن مى گويد، به مأمون چنين اظهار مى دارد: ?اين مسأله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتى كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مى شد و گاه نيز بر الاغ خود مى نشستم و از كوچه هاى مدينه مى گذشتم، در حالى كه در اين شهر عزيزتر از من كسى نبود.? در اين جا بسنده است سخن ابن مونسـدشمن امامـرا بياوريم كه به مأمون مى گويد: اى اميرمؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتى است كه به جاى خدا پرستش مى شود.
در چنين شرايطى و پس از آن كه حضرت رضا عليه السّلام بعد از پدر مسئوليت رهبرى و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاههاى مردمى خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اى حركت كند، نماينده اى به آن ديار گسيل مى داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتى وارد شهر مى شود مردم آماده استقبال و ديدار او باشند. سپس با گروههاى بسيار بزرگ مردم اجتماع برپا مى كرد و درباره امامت و رهبرى خود با آنان گفتگو مى فرمود. آنگاه از آنان مى خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد. سپس مى خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غيرمسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره پردازند.
پدران حضرت رضا عليه السّلام به همه اين فعاليتهاى آشكار مبادرت نمى كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاههاى مردمى خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السّلام اين مسأله امرى طبيعى بود، چرا كه پايگاههاى مردمى بسيار شده و نفوذ مكتب امام على عليه السّلام از نظر روحى و فكرى و اجتماعى در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه هميارى مى كردند افزايش يافته بود...
پس از آن كه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايى خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاى مردمى خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلى آنان با كار امام به اين معنى نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاههاى مردمى ، امام بخوبى مى دانست و اوضاع و احوال اجتماعى نشان مى داد كه جنبش امام عليه السّلام در حدّى نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاى گسترده اى كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيبانى مى كردند، امّا نظير اين پايگاهها به اين درد نمى خورد كه پايه حكومت امام عليه السّلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكرى پيچيده و عمومى بود و از قهرمانى عاطفى نشانى داشت. اين همان احساسهاى آتشين بود كه روزگارى پايه و اساسى بود كه بنى عبّاس بر آن تكيه كردند و براى رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاهها و مانندهاى آن به درد آن نمى خورد كه راه را براى حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.
از اين روى مى بيينم كه بيشتر قيامهايى كه مسلمانان و پيروان با اخلاص، با نظريه امام على عليه السّلام برپا كردند، در تناقضها و اختلافهاى داخلى نابود مى شد و يا غالباً انشعاب مى كردند و از يكديگر جدا مى شدند و احياناً با يكديگر در جنگ و ستيز بودند. علت اين امر بسى ساده بود. با اين توضيح كه همه پايگاهها از نظريه امامان آگاه نبودند و اوضاع اجتماعى و موضوعى را درك نمى كردند. بلكه قيامهايشان غالباً عاطفى و آتشين بود، نه آگاهانه و نضج يافته. پس طبيعتاً عواطف و احساسها نمى توانست بناى حقيقى اسلام قرار گيرد؛ چه، بناى حقيقى براساس آگاهى كامل از هدف استوار است.
امام رضا عليه السّلام در اين مرحله خود را آماده آن مى كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلى كه او خود مطرح كرده بود و خود مى خواست نه در شكلى كه مأمون اراده مى كرد و در آن شكل ولايتعهدى را به او عرضه داشت و او آن را ردّ كرد و نخواست.
اين تصويرى است از دوران امام كه مى تواند در تفسير دو رخداد مهمّ يعنى مسأله ولايتعهدى و نيز مسأله پيشنهاد خلافت به امام از سوى مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيرى ديگر، مى توان گفت تنشهاى موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايى از طوفانى بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموى و از سوى دو خاندان مهمّ علوى و عبّاسى برپا شده بود. در ميان چنين طوفانى بود كه قدرت طلبان خاندان عبّاسى بر اسبهاى لجام گسيخته خود مى نشستند و هرگونه كه مى خواستند به سوى هدف خودـو با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مى كندـمى راندند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاى مردم خنجرى هم از پشت به خاندان علوى مى زدند و پس از آن ميوه اى را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ درمى ربودند.
خاندان عبّاسى از سويى از نام ?آل محمّد? سوءاستفاده مى كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكى طرز كار يا تبليغاتشان با آل على ، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مى كردند كه همان خط آل على هستند. حتّى لباس سياه بر تن مى كردند و مى گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيى است، و عدّه اى حتّى از سرانشان، خيال مى كردند كه دارند براى آل على كار مى كنند.
از سويى ديگر نيز همين خلفاى خاندان عبّاسى از همان روزهاى نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مى دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايى كه از همان دوران آغازين حكومت عبّاسى عليه بنى الحسن به عمل آمد، گواهى بر اين ترس و وحشت عبّاسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهى ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامى كه به جنگ با محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهيمـاز علويانـمشغول بود شبها را نمى خوابيد، حتى در همين زمان دو كنيز براى او آوردند كه آنها را ردّ كرد و گفت: ?امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كارى نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آنِ من و يا سرِ من از آنِ ابراهيم مى شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزونى اندوه نمى توانست درست سخن خود را پى گيرد.?
اين نگرانى در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگرانى مهدى و هارون عبّاسى بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السّلام آن زندانهاى سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاى فراوانى سرتاسر ولايتها و شهرهاى بزرگ اسلامى را دربرگرفته بود تا جايى كه مأمون نمى دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حلّ مسأله بپردازد. او مى ديد و از اين رنج مى برد كه سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهايى قرار گرفته كه از هر سو بر آن مى تازد.
مأمون در كنار اين ترس و نگرانى از هوشى سرشار، فهمى قوى ، درايتى بى سابقه، شجاعتى كم نظير و جدّيتى راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكارى تازه بر روى صحنه آورد و امام هشتم را با تجربه اى بزرگ روياروى سازد و مسأله ولايتعهدى را پيش آورد، هر چند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السّلام او را ناكام ساخت>



سخنى با امام حسین علیه السلام(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنى با امام حسین علیه السلام

«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش،

حسین! اى انقلابى مرد

حسین! اى رایت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قیام قامتت در خون نشست، اما

پیام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد

 

ولى ...

مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله "حق، حق" نمى‏افتد.»

سلام بر تو، اى حسین!

سلام بر خط شفق‌گون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین، بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسین ... اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود.

اى حسین ... اى شراره ایمان !

اى حسین ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آویختى.

عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.

چه مى‏گویم؟ ... تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را كربلا ...

خفته بودیم و بى‌خبر... اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله‌ی ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.

«اى حسین » ...

تو كلاس فشرده تاریخى .

كربلاى تو، مصاف نیست‏

منظومه بزرگ هستى است، طواف است.

پایان سخن

پایان من است

تو انتهاى ندارى ...



آیا عاشق مادرت هستی

آیا عاشق مادرت هستی؟!!

تقدیم به همه مادران دنیا علی الخصوص مادر بسیار دوست داشتنیم

 

 

١. وقتى يکساله بوديد، او شما را حمام می‌برد و تميز می‌کرد. قدردانى شما از او اين بود که تمام شب‌ها تا صبح گريه می‌کرديد.

٢. وقتى دوساله بوديد، او به شما راه رفتن آموخت. قدردانى شما از او اين بود که هر وقت صدايتان می‌کرد فرار می‌کرديد.

٣. وقتى سه‌ساله بوديد، او تمام غذاهاى شما را با عشق و علاقه آماده می‌کرد. قدردانى شما از او اين بود که ظرف غذايتان را روى زمين می‌انداختيد و همه جا را کثيف می‌کرديد.

٤. وقتى چهارساله بوديد، او به دست شما چندمداد رنگى داد. قدردانى شما از او اين بود که روى ديوارهاى اتاق و ميزغذاخورى خط می‌کشيديد.

 ٥. وقتى پنج‌ساله بوديد، او لباس‌هاى قشنگ به تن شما می‌پوشاند. قدردانى شما از او اين بود که خود را در نزديکترين خاک و گِلى که پيدا می‌کرديد می‌انداختيد.

٦. وقتى شش ساله بوديد، او براى شما يک توپ خريد. قدردانى شما از او اين بود که آن را به شيشه همسايه ‌کوبيديد.

٧. وقتى هفت ساله بوديد، او شما را به مدرسه برد. قدردانى شما از او اين بود که داد می‌زديد:«من نميام! من نميام!»

٨. وقتى هشت ساله بوديد، او به دست شما يک بستنى داد. قدردانى شما از او اين بود که آن را روى لباس خود ريختيد.

٩. وقتى نه ساله بوديد، او شما را به کلاس آموزش موسيقى فرستاد. قدردانى شما از او اين بود هيچگاه تمرين نمی‌کرديد.

 ١٠. وقتى ده ساله بوديد، او با ماشين شما را همه جا می‌رساند، از استاديوم ورزشى تا مدرسه تا جشن تولد دوستتان تا ... قدردانى شما از او اين بود که از ماشين پياده می‌شديد و پشت سرتان را نگاه هم نمی‌کرديد.

 ١١. وقتى يازده ساله بوديد، او شما و دوستتان را به سينما می‌برد. قدردانى شما از او اين بود که از او می‌خواستيد در رديف جداگانه بنشيند.

 ١٢. وقتى دوازده ساله بوديد، او به شما هشدار می‌داد که بعضى فيلم‌ها يا برنامه‌هاى تلويزيون را تماشا نکنيد. قدردانى شما از او اين بود که صبر می‌کرديد تا او از خانه بيرون رود.

 ١٣. وقتى سيزده ساله بوديد، او به شما پيشنهاد می‌کرد که موى سرتان را اصلاح کنيد. قدردانى شما از او اين بود که به او می‌گفتيد از مُد چيزى نمی‌فهمد.

١٤. وقتى چهارده‌ساله بوديد، او هزينه سفر يکماهه شما را در تعطيلات تابستان پرداخت کرد. قدردانى شما از او اين بود که حتى يک نامه هم برايش ننوشتيد.

 ١٥. وقتى پانزده ساله بوديد، او از سرکار به خانه بازمی‌گشت و در انتظار استقبال شما بود. قدردانى شما از او اين بود که در اتاقتان را قفل می‌کرديد.

١٦. وقتى شانزده ساله بوديد، او منتظر يک تلفن مهم بود. قدردانى شما از او اين بود که مدتى طولانى تلفن را اشغال نگهداشته بوديد و با دوستتان حرف می‌زديد.

 ١٧. وقتى هفده ساله بوديد، او در جشن فارغ‌التحصيلى دبيرستان شما گريه کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او توجهى نکرديد و تمام شب را با دوستانتان گذرانديد.

 ١٨. وقتى هجده ساله بوديد، او به شما رانندگى ياد داد و اجازه داد ماشينش را برانيد. قدردانى شما از او اين بود که هر وقت فرصت پيدا می‌کرديد کليد ماشينش را يواشکى بر می‌داشتيد و می‌رفتيد.

 ١٩. وقتى نوزده ساله بوديد، او هزينه‌هاى دانشگاه شما را می‌پرداخت، شما را با ماشين به دانشگاه می‌رساند، کيف شما را حمل می‌کرد. قدردانى شما از او اين بود که ٥٠ متر مانده به دانشگاه از ماشين پياده می‌شديد و با او خداحافظى می‌کرديد تا جلوى دوستانتان خجالت نکشيد.

 ٢٠. وقتى بيست‌ساله بوديد، او از شما درباره دوستانتان سوال می‌کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او می‌گفتيد «به تو مربوط نيست».

 ٢١. وقتى بيست‌ويک ساله بوديد، او به شما شغل‌هايى را براى آينده‌تان پيشنهاد می‌کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او می‌گفتيد: «من نمی‌خواهم مثل تو بشم.»

٢٢. وقتى بيست‌ودوساله بوديد، او براى فارغ‌التحصيلى شما از دانشگاه يک مهمانى ترتيب داد. قدردانى شما از او اين بود که از او خواستيد شما را به مسافرت يک ماهه خارج از کشور بفرستد.

 ٢٣. وقتى بيست‌وسه‌ساله بوديد، او براى آپارتمان شما يک دست مبل خريد. قدردانى شما از او اين بود که به دوستانتان می‌گفتيد چقدر اين مبلمان زشت است.

٢٤. وقتى بيست‌‌وچهارساله بوديد، او با نامزد شما ملاقات کرد و از شما درباره برنامه آينده‌تان سوال کرد. قدردانى شما از او اين بود که با صداى بلند داد زديد: «مادر، خواهش می‌کنم!»

٢٥. وقتى بيست‌وپنج ساله بوديد، او به هزينه‌هاى عروسى شما کمک کرد، در مراسم عروسی‌تان گريه کرد و به شما گفت که عميقاً عاشق شماست. قدردانى شما از او اين بود که به يک شهر ديگر نقل مکان کرديد.

 ٢٦. وقتى سی‌ساله بوديد، او به شما در مورد تربيت بچه‌تان نصيحت کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او گفتيد «زمانه ديگر عوض شده است.»

٢٧. وقتى چهل ساله بوديد، او به شما تلفن کرد و روز تولّد يکى از نزديکان را يادآورى نمود. قدردانى شما از او اين بود که به او گفتيد «من الان خيلى سرم شلوغ است.»

٢٨. وقتى پنجاه ساله بوديد، او بيمار شد و به مراقبت شما نياز داشت. قدردانى شما از او اين بود که او را به خانه سالمندان فرستاديد.

 ٢٩. و ناگاه، يکروز او به آرامى از دنيا رفت و تمام کارهايى که می‌توانستيد بکنيد و نکرده بوديد مثل صاعقه به قلب شما فرود آمد.


اگر او هنوز در کنار شماست، هرگز فراموش نکنيد که او را بيشتر از هميشه عاشقانه دوست بداريد. و اگر نيست، عشق بی‌قيد و شرط او را به ياد آوريد

 


كيست مادر؟ نقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر
است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است





عید سعید قربان مبارکباد

بسم الله الرحمن الرحیم

عاشقان عیدتان مبارکبارد

عید قربان مبارکباد


 

اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .

در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي  انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .

معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :  

    خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد           كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد

   كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد              

در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارك الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست



سالروز ازدواج حضرت امام علی و حضرت فاطمه مبارک

سالروز ازدواج حضرت امام علی و حضرت فاطمه مبارک

ویژگیهای جوانان

فرد وقتی به دوران جوانی می رسد با علم به اینکه به بهار عمر خود رسیده و هم اینکه توان و قدرت برای انجام بسیاری از کارها را دارد و می خواهد بزرگترین و بهترین کارهایی را که در خاطرش داشته، انجام دهد و در اوج سربلندی باشد، اما هنوز خیلی از مسائل را نمی داند و بعضی امور درک نکرده است به خاطر همین شاید در مسیر زندگی اش به انحراف کشانده شود یا شاید هم به راه هدایت!

بنابراین جوان چه باید بکند تا در این دوران از سردرگمی ها رهایی یابد؟

عمر آدمی به سرعت می گذرد و اگر مرحله به مرحله آن را درک نکند و در غفلت به سر ببرد دیگر عمر سپری شده به عقب باز نمی گردد تا جبران گذشته را بکند پس فرد باید مسائل روحی و فردی خود را بشناسد تا بتواند فرصت های عمر خود را دریابد.[1]

در این بخش در ابتدا به شناخت مسائل و خصوصیات که در فرد جوان وجود دارد می پردازیم و اگر این خصوصیات مثبت و خوب باشد راهکارهایی برای تقویت آنها نشان می دهیم و اگر خصوصیات منفی و بدی باشد، راه های درمان آن را طبق احادیث نشان می دهیم.

خودشناسی: مسأله شناخت از «خود» از اقدامات آغازین و ریشه ای در مسیر تربیت است. انسان تا زمانی که خود و ارزش خود را نشناسد قابلیت و ویژگی های خویش را نیابد، ناتوانی و نیازهای خود را درک نکند نمی تواند در مسیر تربیتی قرار گیرد.

بنابراین «خودشناسی» لازمه تربیت به سوی کمال جویی است.

به مقام برتر انسانی نمی توان دست یافت مگر اینکه واقعیت های نفسانی خود را بشناسیم. اولین و نزدیک ترین واقعیت زندگی، واقعیت «خود» است. در درون واقعیت «خود» است که بسیاری از مسائل و حقایق بزرگ جلوه گری می کند که مهم ترین این حقایق حقیقت «خدا» است.[2]درباره اهمیت خودشناسی همین بس که امام علی علیه السلام می فرمایند:

 «افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه ؛

بهترین شناخت آنان از خودش است.»

در جای دیگر امام خودشناسی را مایه خیر و خوبی می دانند و می فرمایند:

«نال بالفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس ؛

 کسی که به خودشناسی دست یافته از بزرگترین خیر و خوبی برخوردار است.»3

پس جوان باید بداند چه ویژگی های اخلاقی و روحی دارد تا بتواند با استفاده از آنها راه هدایت را پیدا کند و در مسیر صحیح تربیتی قرار گیرد.

اثرپذیری: انسان موجودی اثرپذیر و آموزش پذیر است و به طور غریزی و طبیعی دیده ها و شنیده ها را می آموزد. این طبیعت انسانی در دوران جوانی از قابلیت و توانایی بیشتری برخوردار است. و از آن جایی که فکر و دل جوان هنوز دچار دل مشغولی های روزگار و مسائل متنوع فردی و اجتماعی نگشته، از موقعیت بسیار مناسبی برای یادگیری بهره مند است و قلب و دل او مانند زمین آماده کشت، هر دانه ی را پذیرفته و می پروراند. امام علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندش امام حسن علیه السلام نوشته اند:

«و انما قلب الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شیء قبلته فبادرتک بالأدب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک لتستقبل بجدّ رأیک من الأمر... ؛

قلب و دل جوان مانند زمین خالی از کشت است که هرچه در آن انداخته شود قبول می کند. از این رو قبل از این که دل تو سخت و فکر تو مشغول شود، در تربیت تو سرعت گرفتم تا با تمام اندیشه ات به استقبال آینده بروی.»4

نکات مهمی که در این فرمایش امام نهفته است عبارت از اینکه:

1- فکر و دل جوان، بدون انتخاب و گزینش، آماده پذیرش آموزش هاست پس جوان باید بکوشد و بداند که چه آموزش هایی می خواهد یاد بگیرد.

2- جوان باید زودتر بکوشد تا روح تشنه خود را از آموزش های صحیح سیراب کند.

3- جوان باید تعالیم و آموزش هایی را که می خواهد یاد بگیرد اولویت بندی کند و در ابتدا به آموزش های اصلی و مهم بپردازد.

4- در صورت عدم اقدام به موقع روح جوان بر اثر مشغولیت هایی که در او پدیدار می شود کم تر اثرپذیر است و شاید دیگر آموزش ها بر قلب و دل او اثر گذار نباشد.

5- آموزش ها باید صحیح و بر اساس مبانی اسلام باشد و گرنه موجب انحطاط جوان می شود.

 

اثرپذیری و شخصیت:

اگر بخواهیم خصلت ها و ویژگی های جوان را طبقه بندی کنیم، اثرپذیری جایگاه اول را داراست به موجب اثرپذیری شخصیت فرد نیز شکل می گیرد.

اثرپذیری در جوانی، عنصر ذاتی و اصلی شخصیت را تشکیل می دهد و در مراحل بعد این شخصیت شکل گرفته قابلیت تغییر را ندارد.»[5]

درست است که در شکل گیری شخصیت نقش کلیدی بر عهده خود فرد است اما قبل از خود فرد، محیط تأثیر خود را گذاشته و جوان آن را تکمیل می کند و شکل شخصیت فرد نقش می بندد.

تأثیرات محیطی که فرد در آن است بیشتر از تأثیراتی است که خود فرد بر روی خویش دارد از این روست که امام علی علیه السلام می فرمایند:

«لاتصحب الشریر؛ فان طبعک یسرق من طبعه شراً و أنت لاتعلم ؛

با فرد بدکار و بدجنس دوستی و رفاقت نکن؛ چراکه طبع و خوی تو از طبع و خوی او اثر می پذیرد، بدون آنکه بدانی».[6]

 

رشد عقلی:

 جسم و جان جوان در یک حرکت همه جانبه پیوسته رو به رشد است. در پیکر پر رمز و راز جوانان هر لحظه تحولی عظیم صورت می گیرد. نیروی عقل جوان، هر روز و هر شب در جایگاه متکامل تری قرار می گیرد و این تحول مبارک و پربرکت تا نهایت سنین جوانی ادامه دارد و در واقع یکی از شاخصه های جوانی وجود همین سیر تکاملی اوست.

امام علی علیه السلام می فرمایند:

«رشد عقلی انسان در 35 سالگی به حد کمال می رسد و پس از آن هرگونه رشد دیگری که باشد بر اثر تجربه است.»

و در جای دیگر می فرمایند:

«العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربة و کلاهما یؤدی الی المنفعة ؛

 عقل دو نوع است: عقل طبیعی و عقل تجربی که هر دو مایه منفعت است.»

الف) عقل طبیعی (منظور رشد طبیعی و جرمی و فیزیکی عقل است) که همان طور که گفته شد تا 35 سالگی رشد طبیعی و فیزیکی عقل ادامه دارد که در این رشد، تغییراتی در سیستم مغز و اعصاب و عروق صورت می پذیرد و شکل مادی جایگاه فکر و اندیشه، کامل می شود و به رشد نهایی خود می رسد.

ب) عقل تجربی (منظور رشد اکتسابی و آموزشی عقل است) که این رشد بر اثر آموزش ها و دریافت های تجربی و علمی صورت می گیرد پس در این رشد هرچه اندوخته های علمی و تجربی بیشتر باشد نیروی عقل از توان بیشتری برخوردار است. روایاتی دیگر موجود است که نشان می دهد منظور از عقل، همین رشد اکتسابی و آموزشی است که بیان می شود عقل می تواند رشد دائمی داشته باشد که ناظر به این گونه رشد عقلی بر اثر تجربی است که نمونه آن فرمایش امام علی علیه السلام است که می فرمایند:

«العقل غریزة تزید بالعلم و التجارب ؛

عقل نیرو و غریزه ای است که بر اثر دانش و تجربه بیش تر می گردد.»[7]

جوانان باید از رشد عقلی خود در زمینه های علمی و تجربی استفاده کنند و آن را ارتقاء دهند.

 

پاک دلی و رقت قلب:

 جوانان به طور طبیعی کمتر از بزرگ ترها در تاریکی های روحی و قساوت قلبی غوطه ورند و غالباً دارای دلی روشن، قلبی پاک، روحی روان و فکری جوان می باشند. به همین دلیل است که زودتر از بزرگترها به سوی حق و فضیلت رو می آورند. این خوی و خصلت نیکو است که مایه تمایل جوان به خیر و نیکی است. پیامبر در ابتدای دعوت به اسلام، در زمانی که پیران و بزرگان قریش ایشان را تکذیب می کردند، جوانان با همین خصلت و خوی پسندیده پیامبر را یاری کردند و اولین جوان هم که دعوت ایشان را پذیرفتند امام علی علیه السلام بودند.[8]

رقت قلب جوان باعث می شود که به سوی حق گرایش پیدا کند البته امام علی علیه السلام پرورش یافته در مکتب وحی بودند و مسأله پاکی دل در ائمه اطهار همیشگی و دائمی است، فقط بحث از جهت این گفته شد که امام علی علیه السلام با وجود سن کم ایشان اولین فرد قبول کننده دعوت پیامبر بودند با وجود اینکه بسیاری از بزرگان قریش نیز بودند که دعوت پیامبر را قبول نکردند.[9]

عوامل ایجاد رقت قلب در جوان عبارتند از: حفظ روحیه پاک جوانی، محیط سالم و معنوی، صفا و صمیمیت در محیط سالم، تا جوان به این محیط ها گرایش پیدا کند و همچنین جوانان با الگو قرار دادن عالمان دینی در ایجاد پاکی دل تلاش کنند و به تعالیم صحیح و دینی که جوانان یاد می گیرند و همیشه به یاد خداوند بودن در ایجاد و حفظ پاکی دل به ایشان کمک می کند.[10]

حق طلبی و فضیلت خواهی:

 جوانان بر اساس فطرت پاک انسانی به ندای حق و فضایل اخلاقی گرایش دارند و همیشه خواستار جهانی هستند که حق و فضیلت انسانی در آن حاکم باشد. جوانان تا زمانی که روح پاکشان به گناهان آلوده نگشته است، همواره در پی رسیدن به فضایل انسانی اند و برای رسیدن به حق تلاش می کند و سختی ها برای رسیدن به حق برای او معنا ندارد زیرا هدفش فقط رسیدن به حق است. طبق فرمایش امام علی علیه السلام : «من جعل الحق مطلبه لان له الشدید و قرب علیه البعید ؛ آن کس که مطلوب و مقصودش حق باشد سختی بر او آسان می گردد و دور برای او نزدیک می شود.»[11]

پس اگر جوانی تحمل سختی برای عدالت خواهی و حق را نداشته باشد و خواهان فضیلت هم نباشد و مخالف با حق طلبی باشد، مسلماً این جوان سعی نکرده که طبق فطرت انسانی، خود را تربیت کند.

دین گرایی:

یکی از روحیات پر ارزش بشری که نتیجه روحیه حق طلبی و فضیلت خواهی است، «دین گرایی» می باشد. این روحیه در آغاز جوانی به شدت فعال گردیده و رشد می یابد و اگر بهاء و ارزشی داده نشود این میل سرکوب و منحرف می شود.

قرآن درباره ایمان آورندگان به حضرت موسی می فرماید: «در آغاز هیچ کس به موسی ایمان نیاورد مگر گروهی از فرزندان قوم او، در حالی که از فرعون و اطرافیانش می ترسیدند که مبادا آنان را در شکنجه قرار دهد.[12]»

دو نکته از این آیه برداشت می شود: اولاً جوانان و فرزندان از پیشگامان در قبول دین بودند. ثانیاً جوانان با وجود ترس از شکنجه که از عواقب قبول دین بود باز هم حاضر نشدند از دین دست بردارند.

علاوه بر این فطرت و سرنوشت، خلقت انسان بر اساس دین خواهی و خداجویی است که این روح فطری به همراه دیگر نیروهای بشری در زمان جوان به اوج رشد خود می رسد.

شور جوانی:

جوانان دارای شور و نشاط ویژه ای هستند و همواره دوست دارند در اجتماع تازه و نو حضور داشته باشند. در روایات به این حس جوانی «شره الشباب» گفته اند.

اسلام و تعالیم اسلامی هیچ گاه به سرکوب این میل نمی پردازد، بلکه در جایی به شور و نشاط جوان را تشویق نیز می کند البته در جایی نیز برای آن حریم ها قرار داده است تا این میل در حد تعادل خود رشد کند و فرد را از مسیر حرکت صحیح خود باز ندارد.

امام علی علیه السلام آن قدر به جوانان اهمیت قائل می شدند که وقتی با غلام جوانشان قنبر به بازار می روند و دو پیراهن می خرند بهترین پیراهن را به غلام می دهند برای اینکه او جوان است و شور و نشاط جوانی و احساس نوگرایی در او است و خود امام پیراهنی را که نامرغوب تر است را برمی دارند با اینکه امام خلیفه مسلمین بودند و قنبر غلام ایشان.[13] پس این نشان دهنده این است که جوان حتی در تعالیم اسلام باید زیبا و خوب بپوشد اما باید اعتدال داشته باشد. احساس نوگرایی و نشاط جوانی نباید به خودباختگی فرهنگی سوق پیدا کند بلکه جوان باید در کنار شور نشاط هویت ملی و فرهنگی خود را حفظ کند.

بعضی جوانان با این بهانه انواع لباس های غربی و منحرف کننده را می پوشند و فساد را در جامعه ترویج می دهند، فقط به این دلیل که نوگرا هستند. طبق فرمایش امام علی علیه السلام مثل کسی که با جهالت پیرو فرهنگ غربی است و به بهانه نوگرایی با ارزش های اسلامی مبارزه می کند و خود فرد بی انکه بداند مفسد اجتماعی می شود .  همانطورکه ایشان می فرمایند: «قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم ؛ کمتر کسی است که خود را تشبیه گروهی کرده که از همان گروه نگشته باشد.»[14]




زندگی نامه آیت الله بهجت

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 

« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
 



برگزاری امتحانات از طریق اینترنت

برگزاری امتحانات از طریق اینترنت

بر پایه مدل‌های همزمان و غیرهمزمان

****************************************

چكیده

در این مقاله دو سیستم مختلف برگزاری امتحان از طریق اینترنت كه در دانشگاه‌های یزد و شاهد طراحی و اجرا شده‌اند، تشریح می‏شوند. این سیستم‌ها امكان برگزاری امتحان بصورت تستی و تشریحی را دارند. در این سیستم‌ها سوالات امتحان توسط استاد درس آماده شده و در پایگاه سیستم قرار می‏گیرد. دانشجویان درس می‏توانند از هر محلی كه مایل باشند از طریق اینترنت به سیستم متصل شده و با وارد كردن كدكاربر و كلمه عبور خود در امتحان شركت كنند. یکی از این سیستم‌ها بر پایه‌ی مدل همزمان و دیگری بر پایه‌ی مدل غیرهمزمان ایجاد شده است که هر یک مزایا و معایب مخصوص به خود را دارند. در این مقاله همچنین به تشریح سیستم برگزاری آزمون اینترنتی در دو دانشگاه کشور کانادا پرداخته شده و در پایان به بررسی مشکلات موجود در برگزاری آزمون‌های اینترنتی علی‌الخصوص در ایران پرداخته شده است.

 

کلمات کلیدی: آموزش الکترونیکی E-Learning، مدل همزمان Synchronous،

مدل غیرهمزمان Asynchronous، امتحان اینترنتی Internet Based Exam.

 

                              (ادامه مقاله را در قسمت ادامه مطلب بخوانید)

 

 

 

 


ادامه مطلب

میلاد حضرت محمد باقر(ع)

عاشقان عیدتان مبارکباد

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش (بنا به روایتی سوم ماه صفر يا اول رجب)، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.
چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مي‌‌‌‌يابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس مي‌كني مرغ جانت پر مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مي‌نگري كه تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.

گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ امامی که شكافنده دانش ها، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي  از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل انكار است. امام علم كه چشمه‌هاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و مي‌تراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايت‌‌ها و كلمات قصار و نصيحت هاست.

شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.

 

(ادامه در صفحه بعد)


ادامه مطلب

زندگی نامه رهبر

 

زندگی نامه حضرت آیت الله خامنه ای

 رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

 

ادامه در ادامه مطلب

 

 

 

 


ادامه مطلب